ستاره شو7💫
حرفاتونو بزنید برای مادرتون میزاریم کانال تا چهارشنبه روزی یکی یا دوتا 😇
🌸🌸🌸
سلام دکلمه در مورد حضرت فاطمه زهرا صلی الله علیه و آله و سلم
فاطمه، فاطمه نامیده شد چون از هر زشتی و پلیدی دور بود و ناپاکی در او راه نداشت هرچه بود عصمت بود و عفاف و پاکی فاطمه آنگونه بودکه هرگاه پیامبر او را میدید خوشحال میشد چون او همیشه با یک سبد شکوفه لبخند به استقبال پدر میرفت خانه گلی فاطمه پناهگاه مسکینان یتیمان و فقیران هر حاجتمندی به خانه فاطمه روی میآورد، با دست پر باز میگشت
و این میشد که خداوند بر پیامبر منت میگذارد و فاطمه را به او عطا میکند و او برای شکرگزاری میخواند سوره کوثر را بسم الله الرحمن الرحیم انا اعطیناک الکوثر....
من روز مادر و تولد حضرت زهرا را به همه مادران سرزمین تبریک و تهنیت میگویم
فاطمه زهرا احمدی
١٠ ساله
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمیتوانم کلامی در مورد اش بنویسم و عاجزم
فقط از خداوند میخواهم که
خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟
برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم
روز مادر مبارک
مهسا عسگری
مادرم تمام زندگی من تمام هستی من تو با تمام وجودت عاشقانه برای من ایستادگی کردی. مادرم با تمام وجود م تو را عاشقانه دوست دارم عمرت مثل گل نباشه. مادر عزیزم 🌹🌹🌹
18.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینم یه تیکه از فیلمی که در مدرسه با همکاری مدیریت مدرسه مادرم را سوپرایز کردم 🌹🌹
27.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حاج_قاسم
#تولیدی
حدیث مطلبی
ᘜ⋆⃟݊🍁🪸🪺🌻•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
مادر یعنی زندگی
مادر یعنی عشق
مادر یعنی مهر
مادر یعنی فرشته ای که با اشکت ،اشک می ریزد وبا خنده هایت می خندد
دوستت دارم مادر😘❤🌹
علی احمدی
412.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اوج خلاقیت 😂😂
#بخندیم
ᘜ⋆⃟݊🍁🪸🪺🌻•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دی ماه ما ، دوباره گرفته است رنگ خون...💔
#کرمان_تسلیت
#حاج_قاسم
#شب_جمعه
🌹شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوَعَجِّلْفرَجَهُمْ
اللهمعجللولیکالفرج
ᘜ⋆⃟݊🍁🪸🪺🌻•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂
ستاره شو7💫
#زندگینامه #شهید_محمد_معماریان قسمت هفتم گردان، محاصره شده بود. از شب كه عمليات كرده بودند و خط ر
زندگینامه
#شهید_محمد_معماریان
قسمت هشتم
منطقهاي كه لشكر چادر زده بود، جاي امني نبود؛ نه از لحاظ دشمن، بلكه از جانب مار و عقربها. به بچهها اعلام شد كه كسي حق ندارد شب از محل اسكانش بيرون برود. اگر هم رفتيد بايد مسلح برويد و بياييد. اما يكي بود كه بيخيال همة مار و عقربها، نيمة شب بلند ميشد. آهسته لباس ميپوشيد، كفشهايش را دست ميگرفت و بيصدا بيرون ميرفت. فرماندهشان متوجه اين كار محمد شد. يك شب فرمانده، آرام دنبال محمد رفته بود. از چادرها دور شده بودند كه محمد وارد گودالي شد. حالا فقط قسمتي از سرش پيدا بود. فرمانده چند دقيقه صبر كرده بود، اما وقتي ديد محمد از آن گودال بيرون نميآيد، نزديك شد. ديد محمد قامت بسته و نماز ميخواند؛ درون قبري گود و چه اشكي ميريزد. حال فرمانده دگرگون شده بود از اين جوان چهارده ـ پانزده ساله. رفته بود عقبتر، بيخيال مار و عقربها نشسته بود و محمد را تماشا كرده بود. وقتي محمد به العفو رسيد، صداي گريهاش شديدتر و بلندتر شده بود. به سجده افتاده بود و... و يك دعا: اللهم ارزقنا الشهاده في سبيلك. . .
سحر بود كه به خانه رسيد. مادر بيدار شده بود و با تعجب به محمد نگاه كرد. محمد خنديد و مادر را بوسيد. مادر نگاهش به موهاي بلند محمد افتاد. محمد گفت: فقط اين بار اينقدر بلند شده. يك عكس قشنگ براي حجلة شهادتم بگيرم، بعد كوتاهش ميكنم. مادر دوباره با تعجب به محمد نگاه كرد. محمد به شيطنت سري تكان داده بود و گفت: باور كن مادر، براي آخرين بار آمدهام كه همديگر را ببينيم. ديگر نميخواهم منتظر باشم. اين آخرين ديدار ماست. وعدهمان ديگر پل صراط. . .
ادامه دارد....
#رفیق_خدایی
اللهمعجللولیکالفرج
ᘜ⋆⃟݊🍁🪸🪺🌻•✿❅⊰'••'•'━━━•─
@setaresho7 اینجا ستاره شو
─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋♂