الان فقط یه کاسه آش رشته میتونه خستگی خونه تکونی رو از تنم ببره .که متاسفانه موجود نیست
-
به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصف شب است
چشم میبندم تا مباد چشمانت را
از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایهی کشدار شبگردان خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیهها
و صدای هیجانانگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکیام
و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است...
'حسینپناهی🌿'
-