🌴یاد فرمانده شهید، #علی_صیاد_شیرازی بخیر؛
مثل کارمندها نمی آمد ستاد کل؛ که هفت و نیم ، هشت صبح کارت ورود بزند و چهار بعد ازظهر کارت خروج. زود می آمد و دیر می رفت. خیلی دیر. می گفت: ما توی #کشور_بقیةالله هستیم. #خادم_این_ملتیم. مردم ما رو به اینجا رسوندند. باید براشون کار کنیم.
از کتاب #یادگاران، ج ۱۱
شادی روحش #صلوات
@shabhayeshahid
🌱یاد علمدار روایتگری #حاج_عبدالله_ضابط بخیر؛
سرو صدا زیاد شد. بلند شد چیزی را بهانه کرد و رشته صحبت را دست گرفت.
#تا_توانست_از_شهدا_گفت. همه ساکت بودند و فقط گوش میدادند. از رسالت پیامبر تا ولایت سید علی, همه چیز برایشان حل شده بود. یک ساعت مانده به اذان, بحثها تمام شد.
نماز صبح ، همان دختر و پسرها, اولین کسانی بودند که پشت سر حاجی صف بستند.
از کتاب #شیدایی
@shabhayeshahid
🌴یاد شهید #عبدالله_میثمی بخیر؛
شب جمعه دلش بدجوری گرفته بود. شروع کرد به خواندن #دعای_کمیل تا رسید به این جمله که: «خدایا! اگر در قیامت بین من و دوستانت جدایی بیندازی و بین من و دشمنانت جمع کنی، چه خواهد شد؟» افتاد به سجده و های های گریه کرد.
سرش را که بلند کرد، دید هم سلولی کمونیستش که خیلی اذیتش می کرد. سرش را گذاشته کف سلول و او هم گریه می کرد.
از کتاب #تنها_سی_ماه_دیگر
@shabhayeshahid
🌴یاد شهـید ابراهــیم هــادی بخیر
همیشه آیهی «وَ جَعَلْنا» را زمزمه
می ڪرد. گفتـم: آقا ابراهیم، این
آیه برای محافــــظت در مقابـل
دشمـن هست اینجا ڪه دشمن نیست!
نـگاه معنا داری ڪرد و گفت:
#دشمنی_بزرگتر_از _شــیطان هم
وجـــود داره!؟؟
شادی روحش صلوات.🌷
@shabhayeshahid
🌴یاد شهید #سیدرضا_بطحائی بخیر؛
🔸روز بیست و هشتم صفر سال۹۲ بود رفتیم خونهشون
🔹یه خونه کوچک بود که #طبقه_پایین_رو_برا_زوار_قرار_داده_بود
🔸اول ذکر #صلوات گفت بگیریم و هر صد تا صلوات یه دونه نخود یا لوبیا رو باید مینداختیم تو کاسه
می گفت در طول سال این حبوبات جمع شده رو برای برکت غذاشون می ریزن داخل غذا
🔹دو روز مهمون سید بودم خیلی خونگرم و مهربان بود.
شادی روحش #صلوات
@shabhayeshahid
یاد شهید #هادی_زاهد بخیر؛
خیلی ساده زیست بود
به معماری ایرانی و سنتی علاقه داشت
به غذاهای سنتی و دمنوش خیلی علاقه داشت
همیشه در سوریه مشغول درس خوندن بود فوق لیسانسشو تازه دفاع کرده بود
هر وقت از سوریه می آمد برای کل فامیل سوغاتی میاورد...برای بچه یتیم ها و نیازمند ها هم میآورد ..
خیلی شجاع بود میگفت دعا کنید بتونم به بهترین شکل دشمنای اسلام رو نابود کنم
شادی روحش #صلوات
@shabhayeshahid
🌴یاد شهید #محمد_توسلی بخیر ؛
#نمازشب_خواندن های محمد را هرگز فراموش نمیکنم. توی جمع بچه های آن زمان، محمد تنها کسی بود که خیلی نماز شب میخواند و معنویتش از همه بچه ها بیشتر بود. با این حال وقتی طی روز او را میدیدی با شوخی کردن و تو سر و کله بچه ها زدن، #به_همه_روحیه_میداد. توی حیاط سپاه دنبال هم میدویدیم و مثل بچه ها از در و دیوار بالا می رفتیم.
از کتاب #ستارگان_آسمان_گمنامی
@shabhayeshahid
🌴یاد شهیدان داود، رسول و علیرضا #خالقیپور بخیر؛
فیلمبردار از مادرشون میپرسه ناراحت نیستی که همه رفتن؟
حاج خانوم میگه چرا ناراحتم
میگه پس چرا گذاشتی بره؟
حاج خانوم میگه ناراحت نیستم که چرا جبهه رفتن، ناراحتم که چرا بیشتر از ۳ پسر ندارم تا بفرستم جبهه...
#کاش_به_اندازه_موهای_سرم_پسر_داشتم_و_اونها_رو_هدیه_میکردم
فیلمبردار ( شهید آوینی) اشک در چشمهاش جمع شد.
شادی روحشان #صلوات
@shabhayeshahid
🌴یاد شهید #مهدی_خندان بخیر؛
#از_شدت_خستگی_نشسته_بود_ولی_دراز_نکشیده_بود. بلند شد که دستش را گرفتم و فریاد زدم: دراز بکش تا آتش سبک بشود.
لحظه ای دراز کشید و بعد به سرعت بلند شد ایستاد
گفت این یک دقیقه ای که اینجا دراز کشیدم برای این بود که شما گفتید. و الا من تا به حال در مقابل آتش این نامردها سر خم نکردهام
به خاطر رشادتش بین بچه ها به #شیر_کوهستان معروف شده بود
@shabhayeshahid
🌴یاد شهید #حسن_باقری بخیر؛
در اوقات فراغت، سطلی در دست می گرفت و #فشنگهای_ریخته_شده_روی_زمین را که تعداشان چندان هم چشمگیر نبود، #با_حوصله_پیدا_و_جمعآوری_میکرد ،می گفت:«اینا حیفه،باید علیه خودشون ازشون استفاده کنیم.
وقتی توی شهر، از جلوی یک کتابفروشی رد میشد، پا سست می کرد، #تازه_ترین_کتابها با موضوعات مورد نظرش را می خرید و #با_ولع_به_مطالعه_آنها_میپرداخت
شادی روحش #صلوات
@shabhayeshahid