eitaa logo
یـــــــاد #شهـــــداء راگرامی بداریم
32 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
55 ویدیو
7 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷مطالعه آزاد🌷🌷🌷🌷🌷
ماجرای قولی که در حضور رهبر معظم انقلاب از سردار سلیمانی گرفته شد   ۱.
دیدار رهبر معظم انقلاب به‌همراه شهید حاج قاسم سلیمانی در منزل شهید عظیم‌پور در کرمان منتشر شد. رهبر معظم انقلاب در اردبیهشت‌ماه سال ۱۳۸۴ به‌همراه شهید حاج قاسم سلیمانی در منزل خانواده شهید محمدرضا عظیم‌پور در کرمان حضور پیدا کردند، در این دیدار جواد روح‌اللهی داماد بزرگ خانواده‌ی شهید عظیم‌پور از رهبر معظم انقلاب درخواست می‌کنند که ایشان را در قیامت شفاعت کنند، اما بعد از گفت‌وگوی رهبر انقلاب با خانواده شهید با اشاره به سردار آسمانی شهید سلیمانی می‌فرمایند «این آقای حاج قاسم هم از آنهایی است که شفاعت می‌کند ان‌شاءالله.» در ادامه می‌توانید گزارش و صحبت‌های مطرح‌شده در این دیدار را مشاهده کنید. داماد بزرگ خانواده، جواد روح‌اللهی، که میاندار این ضیافت باشکوه شده، از طرف خانواده شهید از رهبر انقلاب درخواستی می‌کند: «حاج آقا، یک خواسته هم از شما داریم، می‌خواستیم یک قولی از شما بگیریم که ان‌شاءالله فردای قیامت همه ما را که اینجا هستیم شفاعت کنید.» ۲.
حاج قاسم سلیمانی سر پایین می‌اندازد و با دو دست صورتش را می‌پوشاند، معلوم است اصلاً انتظار چنین تعریفی را از رهبر انقلاب نداشته است! داماد خانواده، خمیر را سریع به تنور داغ می‌چسباند و می‌گوید: "پس ما حتماً از حاج قاسم قول شفاعت می‌گیریم"! رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند «بله! از ایشان قول بگیرید، به‌شرطی که زیر قولشان نزنند!» همه می‌خندند، همه به‌جز سردار سلیمانی که خجالت‌زده سر به زیر انداخته است. «چون امکانات ایشان، امکانات قول دادن و شفاعت کردنشان، الآن خیلی خوب است. اگر همین را بتوانند نگه بدارند، مثل همین چهل، پنجاه سال که نگه داشته‌اند؛ خیلی خوب است.» داماد خانواده از سردار محبوب‌القلوب شهرشان می‌گوید: "ما سرباز کوچک سردار بوده و هستیم؛ همیشه هم افتخارمان این بوده که در خدمتشان بوده‌ایم." رهبر انقلاب از هنر حاج قاسم در حفظ تقوا و روحیه مجاهدت می‌گویند: «این هم یک هنری است که ایشان دارند. بعضی‌ها اشتباه می‌کنند؛ خیال می‌کنند وقتی که اوضاع از حالت جنگ و بحرانی خارج شد، و وقت سازندگی شد، و وقت نمی‌دانم پیشرفت و توسعه شد؛ آن وقت دیگر آدم باید خودش را رها کند! در حالی که نه؛ تقوا را گفته‌اند که از اول تا آخر نگه دارید. زادِ تقوا برای آخرت است، باید نگهش دارید تا آخرت بماند. بعضی‌ها خیال می‌کنند که در دوره پیشرفت و سازندگی و توسعه و نمی‌دانم فلان و فلان، دیگر باید آن قید و بندهایی که اول کار داشت را رها کنند. نفهمیدند که هر آنی که  عوض می‌شود، تکلیف‌ها عوض می‌شود، نوع مجاهدت عوض می‌شود؛ اما روحیه‌ مجاهدتی که آن روز بوده، آن نباید عوض بشود. روحیه مجاهدت اگر عوض شد، آدم می‌شود مثل آدم‌هایی که وقتی جنگ بود، در خانه‌هایشان پای تلویزیون نشسته بودند فیلم خارجی تماشا می‌کردند!» لحظاتی سکوت می‌شود و جمعیت حاضر به فکر فرو می‌روند. محدثه روح‌اللهی که اشکِ چشمانش تمامی ندارد، از سکوت بهره می‌گیرد و می‌گوید:‌ "آقا، ببخشید! می‌شود چفیه‌تان را به من بدهید؟"، رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند «بله.» خواهر شهید عظیم‌پور می‌گوید: "حاج آقا، یک دعایی هم برای دخترهایمان بکنید." «خدا ان‌شاءالله هم در امتحانات موفقشان بدارد؛ هم همه‌شان را شوهرهای خوب بدهد.» با این دعا، لبخند به لب همه می‌نشیند. صحبتمان که به دیدار می‌کشد، هر کس خاطره‌ای تعریف می‌کند. جواد روح‌اللهی می‌گوید: "بعد از آن دیدار، حاج قاسم سلیمانی را ندیدم تا چند ماه بعدش که ماه رمضان شد. حاج قاسم هر سال ماه رمضان، یک روز به بچه‌های جبهه و جنگ، افطاری می‌دهد. آن سال وقتی برای افطاری رفتم خانه‌شان، همان جلوی در، از حاجی قول ۳.
شفاعت خواستم. حاجی کتمان کرد و می‌خواست دست به سرم کند، که گفتم: "حاجی! والله اگر قول ندهی، داد می‌زنم و به همه مهمان‌ها می‌گویم آقا درباره تو چه گفتند"! حاج قاسم که دید اگر قول ندهد، اوضاع ناجور می‌شود؛ گفت: «باشد، قول می‌دهم؛ فقط صدایش را درنیاور!» ۴.
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 بسم رب الشهداء والصدیقین جوانان وقتی به شهدا دل ببندند، راهشان را دنبال می‌کنند ☀️ چهره‌ را برای جوان‌های امروز روشن کنید. 💫 آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای(مدالظله ... ) تا بہ ابد بہ آنہایی ڪہ وقت تشنگی شدید و بـی آبی قمقمہ ها را خاڪ میڪردند تا ڪمتر یاد آب بیفتند " مدیونیم" شهیدائیم یــــــــاد 🌷 راڲــــرامی بداریم برای شادی روح شهدا 🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛۱
‍ 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 🌷که حضرت زهرا(س) به او گفت: ما تو را دوست داریم: پاییز سال 1361 بود. بار دیگر با ابراهیم عازم منطقه شدیم. اینبار نقل همه مجالس،توسل های ابراهیم به حضرت زهرا(س) بود.هرجا میرفتیم حرف از او بود.به هر سنگری سر میزدیم از ابراهیم میخواستند مداحی کند و از حضرت زهرا بخواند. شب بود. ابراهیم در جمع بچه شروع به مداحی کرد. صدای ابراهیم بخاطر خستگی و طولانی شدن مجالس گرفته بود. بعد از تمام شدن مراسم، دونفر از رفقا با ابراهیم شوخی کردند و صدایش را تقلید کردند که باعث ناراحتی ابراهیم شد. آن شب ابراهیم عصبانی بود و گفت: من مهم نیستم، اینها مجلس حضرت زهرا(س) را به شوخی گرفتند. برای همین دیگر مداحی نمیکنم. هرچه میگفتیم به دل نگیر اما فایده ای نداشت. ساعت یک نیمه شب بود خسته و کوفته خوابیدیم. قبل از اذان بچه ها را بیدار کرد، اذان گفت و نماز جماعت به پا کردند و بعد از تسبیحات ابراهیم شروع به دعا خواندن و روضه خوانی حضرت زهرا(ع) کرد. اشعار زیبای ابراهیم اشک همه را جاری کرده بود. بعد از خوردن صبحانه برگشتیم. گفتم: دیشب قسم خوردی دیگه مداحی نمیکنی ولی بعد نماز صبح...؟! گفت:دیشب توی خواب دیدم وجود حضرت صدیقه طاهره(س) تشریف آوردند و گفتند: « نگو نمیخوانم، ما تو را دوست داریم. هرکس گفت بخوان تو هم بخوان » 🌷 🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛۲
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 بہ جبهہ ڪہ رسید،ڪفشهاشو داد بہ یڪے!تو جبهہ دیگہ ڪسے اونو با ڪفش ندید! میگفت:اینجا جاییہ ڪہ خون شہدامون ریختہ شده،حرمت داره.. و معروف شد بہ سید پابرهنہ.. 🌷 بہ جبهہ ڪہ رسید،ڪفشهاشو داد بہ یڪے!تو جبهہ دیگہ ڪسے اونو با ڪفش ندید! میگفت:اینجا جاییہ ڪہ خون شہدامون ریختہ شده،حرمت داره.. و معروف شد بہ سید پابرهنہ.. 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛۳
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 تـوی محل کـار ده ساعـت کار می‌کـرد . اما هفت ساعـت بہ عنـوان ساعت کاری میـزد!! می‌گفت : فکر میکنـم فلان کار شخصـی هم انجـام داده‌ام ! ‌ 🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛۴
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷 ⭕️سومین کتاب شهید ابراهیم هادی منتشر شد. گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی برای معرفی بهتر شخصیت این شهید بزرگوار، کتاب جدیدی با عنوان «خدای خوب ابراهیم» (ویژگی‌های قرآنی این شهید) را روانه بازار نشر کرد. 🔹قیمت: ۹۵۰۰ تومان 🔸تعداد صفحات: ۹۶ صفحه 💠در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم: از بزرگان محل و مسجد ماست.کنارش نشستم و گفتم از ابراهیم برایم بگو. سکوت کرد.چشمانش خیس شد و گفت: جوان بودم.محیط فاسد قبل از انقلاب. میخواستم کار را رها کنم. می‌خواستم به دنبال هرزگی بروم و... آن روز سرکار نرفتم.ابراهیم هم سر کار نرفت. چون تا ظهر با من در خیابان راه رفت و حرف زد تا مرا هدایت کند.صاحب کار من که از بستگانم بود، دنبالم آمده بود. یکباره مرا دید. جلو آمد و یک کشیده محکم در صورت ابراهیم زد! فکر کرده بود او باعث گمراهی من است! اما ابراهیم ... برای خدا صبر کرد. صبر کرد تا توانست مرا آدم کند. مرد صورتش خیس خیس شده بود و با سکوتش این آیه را فریاد می زد: وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ و بخاطر پروردگارت صبر کن (مدثر/7) 🌷🌷🌷🌷🌷🌷؛۵