🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
💫بسم رب #الشهداء🌷 والصدیقین💫
امام علی ( ع ) :
خداوند ، شهدا را در قیامت با چنان جلال ونورانیتی وارد محشر می کندکه اگرانبیا سواره از مقابل آنان عبور کنندبه احترام شهیدان پیاده میشوند!
بحارالانوار/جلد ۱۰۰/ ص۱۳
#سبک زندگی #شهدایی🌷
#یاد وخاطره رشادت های #شهدای🌷 جان برکف میهن
#یاد شهداء🌷 را زنده بداریم.
🏴🏴🏴🏴🏴🏴؛
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَولادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
#السلام_علیک_اقای_مظلومم✨
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴؛
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
از سیم خاردار نفست عبور کن
این مطلبی که ایشان نقل کردند از من، حرف من نیست؛ حرف یک رزمندهی همدانی است که اگر چنانچه از سیم خاردار میخواهی رد بشوی، اوّل باید از سیم خاردار نفْست عبور کنی. وقتی گرفتار خودمان هستیم، نمیتوانیم کاری انجام بدهیم؛ این را آنها به ما یاد دادند؛ این را آن جوان ۲۰ ساله یا ٢۵ سالهی رزمنده به ما تعلیم داد، از آنها یاد گرفتیم؛ این یک ثروت عظیم است.
#رهبر معظم انقلاب، ۱۶.۱۲.۹۵
#دفاع_مقدس
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴؛
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
هرکه می خواهد ما را بشناسد،
داستان کربلا را بخواند..
اگر چه خواندن داستان را سودی نیست،
اگر دل کربلایی نباشد...
#شهید سید مرتضی آوینی🌷
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴؛
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
قسمتی از دلنوشته #شهید دکتر مصطفی چمـران🌷
ای حسیـن!
در کربلا، تو یکایک شهدا را در آغوش می کشیدی ، می بوسیدی ،
وداع می کردی..
آیا ممکن است هنگامی که
من نیز به خاک و خون خود می غلطم
تو دست مهربان خود را ، بر قلب سوزان من بگذاری!!؟
و عطش عشق مرا به تو
و به خدای تو سیراب کنی؟
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴؛
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
#بـیـت المـال
در حلب بودیم. هوا خیلی سرد بود و از بارانی که آمده بود، زمین، گل و شل بود.
دهلیزی زیر تانک باز شده بود، دقیق طرف راننده تانک.
هر لحظه ممکن بود تانک، مورد اصابت موشک قرار بگیرد.
#محسن🌷 گفت: "این تانک بیت الماله!"
در آن سرما و گل و لای رفت زیر تانک؛ دهلیز را تعمیر کرد و بست.
برگرفته از:
📚کتاب #سرمشق
صفحه ی ۷۸
🏴🏴🏴🏴🏴🏴؛
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
بلندشو علمدار، علم رو بلند کن 🖤
چقدر این دردناکه
صدبار دیدم ولی بازم میبینم اشکهام جاری میشه.
🏴🏴🏴🏴🏴🏴؛
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
دعا کن پسرم بمیره
پدر شهید سید علی تشکری از سپاه خراسان-مشهد می گفت: در جبهه یکی از رفقا را دیدم در اثنای احوال پرسی متوجه فکر پریشانش شدم ، از او پرسیدم: چه چیزی باعث ناراحتیت شده؟
گفت: دعا کن پسرم بمیره.
خیلی متعجبانه جملشو بصورت سوالی تکرار کردم: پسرت بمیره؟؟؟!!!....چرا؟
گفت: درسش تموم شده، سر کار نمی ره، با افراد ناباب رفیقه، خلاف انجام میده، خلاصه تو محل باعث آزار و اذیت مردم شده و آبروئی برای ما نذاشته......نه خدا رو بندگی می کنه و نه مردمو راحت می ذاره.
نصیحتم دیگه کارساز نیست و حیرون شدم.... بمیره بهتره.
از هم ،خداحافظی کردیم و رفتیم پی کار خودمون. حدود سه ،چهار ماه بعد دوباره که دیدمش،پرسیدم از پسرت چه خبر؟
گفت: #شهید شده.🌷
با تعجب زیاد پرسیدم: شهید شده؟؟؟؟!!!!
گفت:آره. بعد جدا شدن از شما، مرخصی گرفتم و رفتم خونه، اومد پیشم که اجازه بده برم جبهه.
گفتم: برو بچه جون همه عالم وآدم از تو فرار می کنند از بس که بدی، اون وقت جبهه می خواهی بری؟؟؟!!! برو درست شو که خدا ازت راضی بشه، جبهه پیش کشت.
خلاصه سرتو درد نیارم،با هزار اسرار و پافشاری راضی شدم که بره.
اولین مرخصی که اومد کیف مسافرتیشو زمین نذاشته رفت سراغ جعبه نوار ترانه هاش؛همون هائی که حرام مسلّم بود و همه رو با صداش اذیت کرده بود.
(زبان حال: با خودم گفتم اینکه آدم نشده، حالا آزار و اذیت شروع شد)
جعبه رو برداشت رفت تو حیات دوباره با خودم گفتم: تو حیات نوار بذاره، من میدو نمو اون.رفتم تو حیات دیدم، نفت ریخته رو نواراش آتیششون زده.
بعدم که رفت جبهه خبر شهادتشو برام آوردن.
پدر #شهید تشکری🌷 بعد از نقل این خاطره این جمله به یاد ماندنی رو با حس خاصی گفت تا از یادم نره:
جبهه یک دانشگاه انسان سازی بود
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴؛