eitaa logo
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
35.9هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
11.9هزار ویدیو
114 فایل
♥️باهمه وجود دوستتون دارم #حضرت_زهرا_سلام_الله مادر همه ی شهیدان شده اید می شود #مادر ما هم بشوید❓ با دعوت #شهدا به این کانال اومدید پس لفت ندید. تاریخ تاسیس 1397/1/25
مشاهده در ایتا
دانلود
💞🌟💞🌟💞 ❣ روحیات و اخلاق شهید هادی ❣ 💢یک روز که آقا ابراهیم به منزل ما آمده بود، جلوی همه دولا شد و دست پدرم را ❗️ 😳تعجب کردم. او ورزش و کشتی بود. تمام محل او را می شناختند. 💞آقا ابراهیم گفت : (( شما سادات و اولاد حضرت زهرا 'علیه السلام' هستید. احترام شما واجب است)) 💖به توصیه ی ، آن شب با پدرم به زورخانه حاج حسن رفتیم. از آن روز من هم جزو ورزشکاران آن فضای معنوی شدم. 💖هر وقت وارد میشدم بلند میگفت: سلامتی سادات . بعد هم تا من وارد گود نمیشدم خودش وارد نمیشد. مرشد زورخانه هم بلند میگفت: برای جد صلوات ❤️برخوردهای ابراهیم باعث شد که به بودنم افتخار کنم. اخلاق و رفتار او در من و در بسیاری از ورزشکاران تاثیر داشت. همه دوستش داشتند... همه جا صحبت از روحیه ی ابراهیم بود. ۲🌹 : 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
سلام امشب هم مهمان عزیز و اسمانی داریم نیت کنید و از مهمان امشب بهترین ها را بخواهید ، مهمان امشب ما از هستند و امشب کانال هم تبرک می شه به یکی از فرزندان حضرت زهرا سلام الله مهمان عزیز مقدمتان گلباران👇👇👇 🌹🌹🌹🌿🌿🌹🌹🌹🌿🌿🌹🌹🌹
11.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمدم چادر گروهان، محمد تورجی زاده نشسته بود. طبق معمول به احترام بلند شد. گفتم: شرمنده محمد آقا! من با یکی از دوستام قرار دارم. باید برم و تا عصر برمی‌گردم. بی مقدمه گفت: نه! نمیشه! گفتم: رفیقم منتظر منه. دوباره با جدیت گفت: همین که شنیدی. با تمام احترامی که برای سادات داشت اما در فرماندهی خیلی جدی بود. شدم. وقتی داشتم از چادر بیرون می آمدم، با ناراحتی گفتم: "". هنوز چند قدمی از چادر دور نشده بودم، با دوید دنبال من. دستم را گرفت و گفت: "این چی بود گفتی؟" به صورتش نگاه کردم. خیس بود. بعد ادامه داد: این برگه مرخصی! کردم. هر چقدر دوست داری بنویس اما حرفت رو پس بگیر. گفتم: به خدا کردم، اصلا منظوری نداشتم. با دیدن حال و گریه ‌ی او، خودم هم گرفت. (به نقل از سید احمد نواب) شهید ♥️ کانال و 👇👇 @shahid_hadi124