eitaa logo
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
36هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
11.9هزار ویدیو
114 فایل
♥️باهمه وجود دوستتون دارم #حضرت_زهرا_سلام_الله مادر همه ی شهیدان شده اید می شود #مادر ما هم بشوید❓ با دعوت #شهدا به این کانال اومدید پس لفت ندید. تاریخ تاسیس 1397/1/25
مشاهده در ایتا
دانلود
یـعنی ، کسی که دنیـا را حتـی ، به اندازه یک نام هم نمـےخواهد...! گمنـامی بجـوییم... بـرادرشـــهـــیـــدم ...🌷🕊 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
گذشتی از روزهـای‌خوشِ جوانی‌ات! دعـا کن برایـم... تـا این جـوانی، مـرا به بازی نگیـرد...🤲 بــرادر شــهیدم ....🌷 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
آمـده‌بودم‌ڪه تـو‌را‌بشناسم خــودم‌رایافتم..! .. ..🌷 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
در شب قـدر چه گفتی تو هنگام دعـا که ثبت شد نـام بلند تـو میان شهـدا.... برادرشهیدم‌ ...🌷 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
. مردان خدا ، پرده ی پندار دریدند یعنی : همه جا غیر خدا یار ندیدند ✍ خیلی از رفقایم را می‌دیدم كِ بخاطر دوستانشان از خدا دور شده بودند و دستورات خدا رو زیر پا می‌گذاشتند . تفاوت ابراهیم با بقیه این بود كِ براۍ دوستانش خیلی دل میسوزاند و برای هدایت آنها تلاش می‌کرد. چند نفر از دوستانش شب‌ها سرکوچه‌‌‌آتش‌روشن میکردند و دورآن جمع میشدند و سر وَ صدای آنها مردم‌ را اذیت میکرد . ابراهیم شب‌ هاۍ متوالـے ڪنار آنــها می‌نشست و آن‌ها را راهنمایی‌میکرد، و این کار کم‌کم باعث شد دیگر آنجـا ننشینند و پایشان به مسجد باز شود! برادر شهیدم ...🌷🕊 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
به یکی از دوستانِ شهید ابراهیم هادی گفتم: خاطره‌ای از ابراهیم به یاد دارید؟ گفت: یکبار که جلویِ دوستانم قیافه گرفته بودم، ابراهیم آمد کنارم و آرام گفت: نعمتی که خدا به تو داده را به رخِ دیگران نکش . . . 🌱
با اتوبوس راهی‌ تهران‌ بودیم‌. بیشتر مسافرین‌ نظامی‌ بودند. راننده‌ به‌ محض خروج‌ از شهر صدای‌ نوار ترانه‌ را زیاد کرد. ابراهیم‌ چند بار ذکر صلوات‌ داد. بعد هم‌ ساکت‌ شد اما بسیار عصبانی‌ بود. ذکر می‌گفت‌؛ دستانش‌ را به‌ هم‌ فشار می‌داد و چشمانش‌ را می‌بست. حدس زدم‌ به‌ خاطر نوار ترانه‌ باشد. گفتم: می‌خوای‌ برم‌ بهش‌ بگم؟ گفت: قربونت‌ برو بهش‌ بگو‌ خاموشش‌ کنه. راننده‌ گفت: نمیشه‌ خوابم‌ می‌بره. من‌ عادت‌ کردم‌ و‌ نمی‌تونم. برگشتم‌ به‌ ابراهیم‌ مطلب‌ را گفتم. فکری‌ به‌ ذهنش‌ رسید. از توی‌ جیبش قرآن‌ کوچکش‌ را در آورد و باصدای زیبا شروع‌ به‌ قرائت‌ آن‌ کرد. همه‌ محو صوت‌ او شدند. راننده هم‌ چند دقیقه‌ بعد نوار را خاموش‌ کرد و مشغول‌ شنیدن‌ آیات‌ الهی‌ شد. ...🌷🕊 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
از خدا خواسته ام همیشه جیبم پُر از پول باشد تا گـره از مشکلاتِ مردم بگشائیم ! هرکس به‌ خدا توکل‌ کند خداوند هزینه او را کفایت می‌کند و از جایی كه گمان نمیبَرَد به او روزی میدهد. کنزالعمال🌱 . ...🌷🕊 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
9.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍شهید ابراهیم هادی مدتی در جنوبِ شهـر معلـم بود؛ مدیـر مدرسه اش می‌گفت آقا ابراهیم از جیب‌خودش پول می‌داد به یڪی از شاگـردها تا هر روز زنگ اول برای ڪلاس نان‌و پنیر بگیرد! آقاهادی نظرش این بود که این‌ها بچــه های منطقـه محـروم هستند. اڪثراً سر ڪلاس گـرسنـه هستنــد. بچـه گـرسنـه هـم درس نمی‌فهمد. ابـراهیـم هادی نـه تنهـا معلــم ورزش، بلڪـه معلمـی بــرای اخـلاق و رفتار بچـه ها بود. دانش آموزان هـم ڪـه از پهلـوانـی‌ها و قهرمانی‌های معلم خودشان شنیده بودند شیفتـه او بودند. برادر شهیدم ...🌷🕊 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
🌙 غروب بود،ابراهيم آمد در خانه ما و بعد از سلام و احوالپرسی يــک قابلمه از من گرفت. بعد داخل کله پزی رفت، به دنبالش آمدم و گفتم: ابرام جون کله پاچه برای افطاری! عجب حالی ميده؟  گفت: راســت ميگی، ولي براي من نيست، يك دست کامل کله پاچه و چند تا نان ســنگک گرفت، وقتی بيرون آمد ايرج با موتور رسيد، ابراهيم هم سوار شد و خداحافظی کرد 👋 با خودم گفتم: لابد چند تا رفيق جمع شــدند و با هم افطاري ميخورند،از اينکه به من تعارف هم نکرد ناراحت شــدم☹️ فــرداي آن روز ايرج را ديدم و پرسيدم: ديروز کجا رفتيد؟  گفت: پشت پارک چهل تن، انتهاي کوچه، منزل کوچکي بود که در زديم و کله پاچه را به آنها داديم، چند تا بچه و پيرمردي که دم در آمدند خيلی تشکر کردند، ابراهيم را کامل ميشناختند، آنها خانواده‌اي بسيار مستحق بودند، بعد هم ابراهيم را رساندم خانه‌شان. 📚منبع : سلام بر ابراهیم1 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
9.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍شهید ابراهیم هادی مدتی در جنوبِ شهـر معلـم بود؛ مدیـر مدرسه اش می‌گفت آقا ابراهیم از جیب‌خودش پول می‌داد به یڪی از شاگـردها تا هر روز زنگ اول برای ڪلاس نان‌و پنیر بگیرد! آقاهادی نظرش این بود که این‌ها بچــه های منطقـه محـروم هستند. اڪثراً سر ڪلاس گـرسنـه هستنــد. بچـه گـرسنـه هـم درس نمی‌فهمد. ابـراهیـم هادی نـه تنهـا معلــم ورزش، بلڪـه معلمـی بــرای اخـلاق و رفتار بچـه ها بود. دانش آموزان هـم ڪـه از پهلـوانـی‌ها و قهرمانی‌های معلم خودشان شنیده بودند شیفتـه او بودند. برادر شهیدم ...🌷🕊 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
‌دفترچھ‌ای داشت که برنامه و کارهایش را داخل آن می‌نوشت✍🏻 . روزۍ که خیلی کار برای خدا انجام می‌داد بیشتر از روزهای قبل خوشحال بود . یادم هست یک بار گفت : امروز بهترین روزِ من است! چون خدا توفیق داد توانستم گره از کار چندین بنده خدا باز کنم :)♡ برادر شهیدم ...🌷🕊 💚 کانال و 👇👇 @shahid_hadi124