همش میبینند مادرشون میگه اللهم عجل وفاتی سریعا
یعنی خدایا دیگه مرگ منه زهرا رو برسون
میگفتند شما بچه بزرگ ترید خوب نیست اینقدر گریه کنید
فرمود اخه چیزایی که من دیدم رو کسی ندیده
من دیدم که به مادرم سیلی زدند
من دیدم که مادرم بین در و دیوار قرار گرفت
اما من میخوام بگم یا امام حسن شما فقط یه بار دیدید که سیلی زدند اونم به یه هجده ساله
امان از دل زینب
بمیرم برا اون دختر بچه سه ساله ای که هر جا گفت من بابام رو میخوام سیلی زدند
چی کشید حضرت زینب س که از کوفه تا شام همش جلو چشمش به رقیه سیلی زدند
عمو عباس بی تو قلب حرم میگیره
عمو عباس بی تو بابا تنها میمیره
عجب شبی شده امشب
اول که رفتیم در خونه حضرت زهرا س بعد حضرت رقیه الانم حضرت عباس
اصلا قصد نداشتم روضه حضرت رقیه و حضرت ابوالفضل بخونم