اما فقط ۹ روز دیگه مونده که زینب بره به دیدن برادرش حسین
نمیدونم چی شد یه دفعه از حضرت زینب دارم روضه میخونم
اصلا خدا میدونه قصد نداشتم از حضرت زینب بخونم
وقتی کاروان حضرت زینب س رسید مدینه عبدالله همسر حضرت زینب اومد جلو
ولی حضرت زینب رو نشناخت گفت ببخشید خانم یه سوال دارم این کاروان یک زنی داشت به نام زینب شما ازش خبر نداری؟
حضرت زینب س فرمود
عبدالله حق داری دیگه منو نشناسی
اخه من اون زینب سابق نیستم
زینب همیشگی یه لحظه هم از حسین جدا نمیشد
زینب همیشگی سر برادرش رو روی نیزه ها ندیده بود
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب
وقتی رفتی سوریه و خرابه های شام رو دیدی
پیش خودت گفتی مگه ما مرده باشیم که بخواند به شما جسارت کنند
محمد حسین چی به حضرت زینب گفتی که خانم خریدارت شد؟؟؟؟