eitaa logo
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
35.9هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
11.9هزار ویدیو
114 فایل
♥️باهمه وجود دوستتون دارم #حضرت_زهرا_سلام_الله مادر همه ی شهیدان شده اید می شود #مادر ما هم بشوید❓ با دعوت #شهدا به این کانال اومدید پس لفت ندید. تاریخ تاسیس 1397/1/25
مشاهده در ایتا
دانلود
🌺همزمانیِ امام رضا(ع) با روز ، حال و هوای متفاوتی به آن بخشیده. 🔰در اهمیت روز زیارتی امام مهربانی ها، می گوید: زیارت حضرت رضا(ع) در روزهای مقدس اسلامی افضل است؛ خصوصا روزهایی که به آن حضرت دارد. مثل روز ولادت🎊 (۱۱ ذی القعده) و روز شهادت🏴 آن حضرت (مطابق مشهور آخر ماه صفر) 💢سپس از کتاب اقبال مرحوم سید بن طاووس استحباب زیارت آن حضرت را در روز📆 ۲۳ ذی القعده (طبق روایتی آن حضرت) نیز نقل می کند. #٢٣_ذی_القعده (ع) ♥️ کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
زیارت از راه دور.m4a
2.42M
پخش ‌زنده ‌تمام ‌نقاط ‌حرم ‌امام ‌رضا‌"علیه السلام گنبد مطهر b2n.ir/716010?eitaafly ضریح مطهر b2n.ir/780435?eitaafly صحن انقلاب b2n.ir/840352?eitaafly صحن جامع رضوی b2n.ir/941603?eitaafly صحن آزادی b2n.ir/024062?eitaafly صحن گوهرشاد b2n.ir/460076?eitaafly
5.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‍ 📹کلیپ تصویری: غریبی امام زمان (عج)😭 بسیار تاثیر گذار و قابل تامل 😔 🎤 استاد احسان عبادی. 😭♥️ ♥️ کانال و 👇👇 @shahid_hadi124
سلام پیام شمارا به خادمین کانال انتقال دادیم قرار هست بزودی کلاس های جدیدی برای سنین مختلف شروع بشه فقط باید مربی کلاس بیان نت ان شاء الله 👆👆👆
سلام لطفا برای حل مشکل ایشون دعا کنید تا مشکلشون حل بشه بعد از نماز هاتون همه اعضای کانال را دعا کنید و هم چنین این بنده حدایی که التماس دعا دارند تشکر از شما
سلام ممنون از لطف شما اومدن هرکس به این کانال واقعا لطف شهداست قدر بدونید
5.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸🌿🌸🌿🌸 سلام بر علی اکبر های امام زمان ! همان هایی که ندیده امام خود را عاشقند و برای آمدنش از جان مایه می‌گذارند ❣️ 🦋 💓 شهید دهه هفتادی که مظلومانه در راه دفاع از ناموس فدایی حق شد... 💟 داداش علی 🌹هوامو داشته باش ... 💖 👌 مکتب شهیدان تا ابد ادامه دارد ✌️ 🌸❄️🌸❄️🌸 25تیرماه سالروز ضربت خوردن ♥️ 🌸🍃 که بعد از تحمل سختیهای بسیار زیاد به شهادت رسید. 🌸شهدا بهترین قهرمان و الگو هستن برای نسل امروز :) ❣به نیت شادی روح این شهید عزیز و را هدیه به روح این شهید عزیز میکنیم.❣ (کسانی که دوست داشته باشند میتوانند به نیت این شهید عزیز تلاوت کنند)
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 ✍بعضی زمانها بهانه است به دست ما 🌸حتما شب و روز ۲۳ ذیقعده آقا صاحب الزمان علیه السلام به زیارت جد بزرگوارشان میروند شما هم زرنگی کنید و یک سوره یاسین قرائت و هدیه به روح مطهر حضرت نرجس خاتون کنید و خدمت آقا عرضه بدارید در مقابل این هدیه به مادرتان؛ شما نایب الزیاره ما باشید در این روز و شب در حرم امام رضا علیه السلام کارها با کریمان دشوار نیست🍃
گفتگوی اختصاصی با همسر شهید 👇👇👇
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
« #آخرین_دیدار» 🌸خاطره ی که دیگر هیچ وقت تکرار نمی شود 🌸17 آبان 94 شب من در آشپز خانه مشغول آماده
🌸میخواستم را به خانه بیاورم تا بار دیگر همه دور هم جمع شویم... 🌸در اول به من گفتند که زخمی شده است. رو به پدر گفتم : حقیقت را به من بگو جلیل حرفهایی را به من زده است و من می دانم به آرزویش رسیده . پدر با تعجب پرسید: تو چه می دانی ⁉️ چه کسی به تو گفته⁉️ 🌸گفتم: پدر جلیل روزی که عازم بود کفنش را به من داد و حتی را هم نشانم داده است... 🌸چند روزی طول کشید تا پیکر جلیل را به فسا آوردند و به رضوانیه بردند. من از آنها درخواست کردم که پیکر جلیل را به خانه بیاورند تا بار دیگر هم که شده دور هم جمع شویم و از او وداع کنیم . 🌸گفتم دیدارم با به قیامت رفت.😭 بگذارید تا ببینمش . به رضوانیه رفتیم کفنش راباز کردند ولی جمعیت به اندازه ای زیاد بود که نتوانستم با او صحبت کنم. هرچه درخواست کردم که بگذارید لحظه ای با او صحبت کنم ولی نگذاشتند.😔 🌸تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که فاطمه را روی سینه جلیل گذاشتم و فاطمه روی صورت بابا دست می کشید (این صحنه در ذهنم ماندگار شد) مرا بلند کردند و پیکر را بردند. 😭دلم طاقت نیاورد. به سمت جلیل دویدم التماس کردم که بگذارید یک بار دیگر اورا ببینم ...😭♥️ 🌸 به خانه برگشتم تمام روح و ذهنم در کنار بود . ساعت دو و نیم نیمه شب بود. به کوچه رفتم و از بستگانم خواهش کردم که مرا به رضوانیه ببرند چونکه می دانستم هیچ گاه او را به خانه نمی آوردند. 🌸به رضوانیه رفتیم . با اصرار زیاد درب سرد خانه را باز کردند. کنار تابوتش نشستم . درب تابوت را میخ کوبی کرده بودند هرچه سعی کردم نتوانستم بازش کنم.😢 🌸آن مرد و قتی تلاشهای مرا دید درب تابوت را باز کرد. پنبه های روی صورت جلیل را کنار زدم چهره اش را دیدم . انقدر محو او شده بودم که سرمای سرد خانه را حس نمی کردم. چشمهایش نیمه باز بود دست روی چشمتنش گذاشتم ... در همان حال که گریه می کردم جلیل را پایین تابوتش دیدم ایستاده بود ومی خندید .گفتم باید بخندی حال و روز مرا میبینی ...😭♥️