eitaa logo
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
36هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
11.9هزار ویدیو
114 فایل
♥️باهمه وجود دوستتون دارم #حضرت_زهرا_سلام_الله مادر همه ی شهیدان شده اید می شود #مادر ما هم بشوید❓ با دعوت #شهدا به این کانال اومدید پس لفت ندید. تاریخ تاسیس 1397/1/25
مشاهده در ایتا
دانلود
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
☆ بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیمْ ‌☆ ♡دعای عهد♡ 💠اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظیمِ،💠 وَ رَب
با سلام روزتون بانگاه حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)شروع شود ان شاء الله خواندن دعای عهد را هر روزفراموش نکنیم التماس دعای فرج
🍃🌸❤️🍃 💫روزمون رو با صلوات خاصه حضرت فاطمــه زهرا(س) آغاز میکنیـــم 🍃 حتما سعی کنید هر روز این صلوات ‌را بخوانید 🍃🌸❤️🍃 @shahid_hadi124
با سلام ان شاء الله به نیابت از #شهید ابراهیم هادی #شهید تورجی زاده #شهید محسن حججی #همه_شهدا هدیه به #حضرت زهرا(س) امروز ازصفحه 83 و. 84 تلاوت می کنیم @shahid_hadi124
🌹🌹خٺم قرآڹ ڪریم 🌹🌹 🌷سوره النساء 🌾صفحه. هشتاد و سه @shahid_hadi124 🌷🍂🌷🍂🌷
🌹🌹خٺم قرآڹ ڪریم 🌹🌹 🌷سوره النساء 🌾صفحه. هشتاد و چهار @shahid_hadi124 🌷🍂🌷🍂🌷
سلام _ امام زمانم آقا بیا دارد آمدنت دیر می شود آقابیا دارد منتظرت پیر می شود امام زمانم همه ایران تورا می خواهد بیا شیعه حال خوبی ندارد _ بیا دارد به نائبت سخت می گذرد آقابیش از پیش منتظریم #پسر_فاطمه_س_برگرد آقا @shahid_hadi124
باور ڪنند یا نه 💞🕊 من، تو را از عمق جان باور دارم!!! دوباره در ابتدای راه... از این نقطه ی آغاز... نگاهم را به مرامت دوخته ام!   تویی ڪه از بهشت خدا هوای زمین را داری سلام ! 🕊 سلام بر تو ای #ابراهیم 🕊 🌷 @shahid_hadi124 🌹 #یادشهداباصلوات🕊🕊🕊
♥️لا اله الا الله♥️ اتفاقی جالب در تفحص یک شهید شهیدی که قرض ها و بدهی تفحص کننده خود را ادا کرد .... 🌷شهید سید مرتضی دادگر🌷 🌴 🌴 🌴 🌴 🌴 🍂 می گفت : اهل تهران بودم و عضو گروه تفحص و پدرم از تجار بازار تهران..... 👈 علیرغم مخالفت شدید خانواده و به خاطر عشقم به شهداء حجره ی پدر را ترک کردم و به همراه بچه های تفحص لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) راهی مناطق عملیاتی جنوب شدم.... 🍂 یکبار رفتن همان و پای ثابت گروه تفحص شدن همان.... بعد از چند ماه ، خانه ای در اهواز اجاره کردم و همسرم را هم با خود همراه کردم.... 🍂 یکی دو سالی گذشته بود و من و همسرم این مدت را با حقوق مختصر گروه تفحص میگذراندیم.... سفره ی ساده ای پهن می شد اما دلمان ، از یاد خدا شاد بود و زندگیمان ، با عطر شهدا عطرآگین... تا اینکه.... 🍂تلفن زنگ خورد و خبر دادند که دو پسرعمویم که از بازاری های تهران بودند برای کاری به اهواز آمده اند و مهمان ما خواهند شد... آشوبی در دلم پیدا شد... حقوق بچه ها چند ماهی می شد که از تهران نرسیده بود و من این مدت را با نسیه گرفتن از بازار گذرانده بودم ... نمی خواستم شرمنده ی اقوامم شوم.هستم 🍂 با همان حال به محل کارم رفتم و با بچه ها عازم شلمچه شدیم.... 🍂 بعد از زیارت عاشورا و توسل به شهدا کار را شروع کردیم و بعد از ساعتی استخوان و پلاک شهیدی نمایان شد.... 🌷شهیدسیدمرتضی‌دادگر...🌷 فرزند سید حسین... اعزامی از ساری... گروه غرق در شادی به ادامه ی کار پرداخت اما من.... استخوان های مطهر شهید را به معراج انتقال دادیم و کارت شناسایی شهید به من سپرده شد تا برای استعلام از لشکر و خبر به خانواده ی شهید ، به بنیاد شهید تحویل دهم..... 🍂 قبل از حرکت با منزل تماس گرفتم و جویای آمدن مهمان ها شدم و جواب شنیدم که مهمان ها هنوز نیامده اند اما همسرم وقتی برای خرید به بازار رفته بود مغازه هایی که از آنها نسیه خرید می کرد به علت بدهی زیاد ، دیگر حاضر به نسیه دادن نبودند و همسرم هم رویش نشده اصرار کند.... 🍂 با ناراحتی به معراج شهدا برگشتم و در حسینیه با استخوانهای شهیدی که امروز تفحص شده بود به راز و نیاز پرداختم.... 🍂 "این رسمش نیست با معرفت ها... ما به عشق شما از رفاهمان در تهران بریدیم.... راضی نشوید به خاطر مسائل مادی شرمنده ی خانواده مان شویم.... " گفتم و گریه کردم.... دو ساعت در راه شلمچه تا اهواز مدام با خودم زمزمه کردم : «شهدا! ببخشید... بی ادبی و جسارتم را ببخشید... » 🍂 وارد خانه که شدم همسرم با خوشحالی به استقبال آمد و خبر داد که بعد از تماس من کسی درب خانه را زده و خود را پسرعموی من معرفی کرده و عنوان کرده که مبلغی پول به همسرت بدهکارم و حالا آمدم که بدهی ام را بدهم.... هر چه فکرکردم ، یادم نیامد که به کدام پسرعمویم پول قرض داده ام.... با خودم گفتم هر که بوده به موقع پول را پس آورده... 🍂 لباسم را عوض کردم و با پول ها راهی بازار شدم.... به قصابی رفتم... خواستم بدهی ام را بپردازدم که در جواب شنیدم : بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است... به میوه فروشی رفتم...به همه ی مغازه هایی که به صاحبانشان بدهکار بودم سر زدم... جواب همان بود....بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است... 🍂 گیج گیج بودم... مات مات... خرید کردم و به خانه بر گشتم و در راه مدام به این فکر می کردم که چه کسی خبر بدهی هایم را به پسرعمویم داده است؟ آیا همسرم ؟ 🍂 وارد خانه شدم و پیش از اینکه با دلخوری از همسرم بپرسم که چرا جریان بدهی ها را به کسی گفته .... با چشمان سرخ و گریان همسرم مواجه شدم که روی پله های حیاط نشسته بود و زار زار گریه می کرد.... 🍂 جلو رفتم و کارت شناسایی شهیدی را که امروز تفحص کرده بودیم را در دستان همسرم دیدم.... اعتراض کردم که: چند بار بگویم تو که طاقت دیدنش را نداری چرا سراغ مدارک و کارت شناسایی شهدا می روی؟ 🍂 همسرم هق هق کنان پاسخ داد : خودش بود.... بخدا خودش بود.... کسی که امروز خودش را پسرعمویت معرفی کرد صاحب این عکس بود.... به خدا خودش بود.... گیج گیج بودم.... مات مات.... کارت شناسایی را برداشتم و راهی بازار شدم... مثل دیوانه ها شده بودم.... عکس را به صاحبان مغازه ها نشان می دادم.... می پرسیدم : آیا این عکس ، عکس همان فردی است که امروز.....؟ نمی دانستم در مقابل جواب های مثبتی که می شنیدم چه بگویم...مثل دیوانه هاشده بودم.. به کارت شناسایی نگاه می کردم.... 🌷 شهید سید مرتضی دادگر.... فرزند سید حسین... اعزامی از ساری...🌷 وسط بازار ازحال رفتم......... ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. @shahid_hadi124 🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
♥️لا اله الا الله♥️ #حتما_حتما_بخونید_و_حتما_برای_بقیه_هم_بفرستید اتفاقی جالب در تفحص یک شهید
با سلام امروز هم مهمان شهید عزیز دیگری هستید وضو بگیرید ونیت کنید بعد بخونید مثل تفحصی ها... ان شاء الله که این شهید نظری به همه ما داشته باشند التماس دعا خادم کانال
⭕️ پاسخ دونده فلسطینی به نتانیاهو که موجب شد او را بلاک کند! 👤نتانیاهو:امیدوارم بازی تیم ملی ایران و اسرائیل را ببینم 🔺دونده فلسطینی: جواب ایرانی‌ها را نشنیدی؟ تو جام جهانی 2042 را نخواهی دید!😁 @shahid_hadi124
سلام امام رئوف دلم بد جور هوای مشهدت را کرده هست 🌹باب الجواد_صحن انقلاب🌹 🌹پنجره فولاد_ایوان طلا🌹 نائب الزیاره اعضا بودند @shahid_hadi124