🌹🌺🌹🌺
🌺🌹🌺
🌹🌺
🌹
سلام عاشقان #مهدی_فاطمه_عج
امروز سه شنبه هست و مابه امید خدا از اول سال تا حالا سه شنبه های امام زمانی داشتیم ...نماز امام زمان عج خوانده می شه و خیلی کارهاانجام می شه
شما هم می توانید #سه_شنبه_های امام زمانی داشته باشید.
#نماز_امام_زمان_عج دو رکعت هست مثل نماز صبح
وفقط ایا ک نعبد
وایا ک نستعین صد مرتبه گفته می شه
بقیه هم مثل نماز صبح
هرکس تونست بخونه
التماس دعای فرج
خادم کانال
@shahid_hadi124
🌹
🌺🌹
🌹🌺🌹
🌺🌹🌺🌹
با سلام
ان شاء الله تا لحظاتی بعد
امروز هم مهمان شهید عزیزی خواهیم بود
التماس دعای فرج
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
🌹☘🌹☘🌹☘ ☘🌹☘ 🌹☘ ☘ 🍇 قسمت سی و سوم #خاطرات_شهید_هادی 🔮 شهادت اصغر وصالي راوی: علي مقدم محرم ســال
🌹☘🌹☘🌹☘
☘🌹☘
🌹☘
☘
🍇 قسمت سی و چهارم
#خاطرات_شهید_هادی
🔮 ظاهر ساده
راوی: جمعي از دوستان شهيد
در ايام ابتداي جنگ، ابراهيم الگوي بســياري از بچه هاي رزمنده شده بود.خيليها به رفاقت با او افتخار ميكردند. اما او هميشــه طوري رفتار ميکرد تا كمتر مطرح شود.مثلا به لباس نظامي توجهي نداشت، پيراهن بلند و شلوار كردي ميپوشيد.تا هم به مردم محلي آنجا نزديكتر شود،هم جلوي نفس خود را گرفته باشد. ساده
و بي آلايش بود. وقتي براي اولين بار او را ديديم فكر كرديم كه او خدمتكار و... براي رزمندگان اســت. اما مدتي كه گذشــت به شخصيت او پي برديم.ابراهيم به نوعي ساختارشكن بود. به جاي توجه به ظاهر و قيافه، بيشتر به فكر باطن بود. بچه ها هم از او تبعيت ميكردند.هميشــه ميگفت: مهمتر از اينكه براي بچه ها لباسهاي هم شــكل و ظاهر نظامي درست كنيم بايد به فكر آموزش و معنويت نيروها باشيم و تا ميتوانيم بيشتر با بچه ها رفيق باشيم. نتيجه اين تفكر، در عمليات هاي گروه،كاملا ديده ميشد. هر چند برخي باتفكرات او مخالفت ميكردند.
٭٭٭
پارچه لباس پلنگي خريده بود. به يكي از خياطها داد وگفت: يك دســت ُ لباس كردي برايم بدوز. روز بعد لباس را تحويل گرفت وپوشــيد.بسيار زيبا شده بود. از مقر گروه خارج شد. ساعتي بعد برگشت. با لباس سربازي!
پرسيدم: لباست كو!؟ گفت: يكي از بچه هاي كرد از لباس من خوشش آمد. من هم هديه دادم به او!ســاعتش را هم به يك شخص ديگر داده بود. آن شخص ساعت را پرسيده بود و ابراهيم ساعت را به او بخشيده بود! اين كارهاي ساده باعث شد بسياري از كردهــاي محلي مجذوب اخلاق ابراهيم شــوند و به گروه اندرزگو ملحق شــوند. ابراهيم در عين ســادگي ظاهر، به مســائل سياســي كاملا آگاه بود.جريانات سياسي را هم خوب تحليل ميكرد.مدتي پس از نصب تصاوير امام راحل و شهيد بهشتي در مقر، از طرف دفترفرماندهي كل قوا در غرب كشور كه زير نظر بني صدر اداره ميشد دستور تعطيلي و بستن آذوقه گروه صادر گرديد، اما فرمانده ارتش در آن منطقه اعلام كرد كه حضور اين گروه در منطقه لازم است. تمامي حملات ما توسط اين گروه طراحي و اجرا ميشود. بعد از مدتي با پيگيري هاي اين فرمانده، جلوي اين حركت گرفته شد.
يك روز صبح اعلام كردند كه بني صدر قصد بازديد از كرمانشاه را دارد.ابراهيم و جواد و چند نفر از بچه ها به همراه حاج حسين عازم كرمانشاه شدند.فرماندهان نظامي با ظاهري آراســته منتظر بني صدر بودند. اما قيافه بچه هاي اندرزگو جالب بود. با همان شلوار كردي و ظاهر هميشگي به استقبال بني صدر رفتند! هر چند هدفشــان چيز ديگري بود. ميگفتند: ما ميخواهيم با اين آدم صحبت كنيم و ببينيم با كدام بينش نظامي جنگ را اداره ميكند! آن روز خيلي معطل شديم. در پايان هم اعلام كردند رئيس جمهور به علت آسيب ديدن هليكوپتر به كرمانشاه نمي آيد.مدتي بعد حضرت آيت الله خامنه اي)حفظه الله( به كرمانشاه آمدند. ايشان در آن زمان امام جمعه تهران بودنــد. ابراهيم تمام بچه ها را به همراه خود آورد. آنها با همان ظاهر ساده و بي آلایش با حضرت آقا ملاقات كردند و بعد هم يكيك، ايشان را در آغوش گرفتند و روبوسي كردند.
ادامه دارد....
📚 کتاب سلام بر ابراهیم
🚫 کپی بدون ذکر لینک ممنوع
💚 به کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده بپیوندید 👇👇
http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
🌹
☘🌹
🌹☘🌹
☘🌹☘🌹☘🌹
🌸☘🌸☘🌸☘
☘🌸☘
🌸☘
☘
#کرامات_علما
🌹 نبات متبرک
مسئول چراغهای آستانه مقدس حضرت رضا علیهالسلام (در آن دوران) نقل کرده است:
«آقای دولتشاهی رئیس تشریفات آستانه، مدتی مرا از کار برکنار کرده بود، روزی در صحن مطّهر خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی(ره) رسیدم و از حال خود به او شمّهای عرض کردم. نباتی مرحمت فرمود که در چای به دولتشاهی بخورانم. گفتم: اینکار برای من میسر نیست.
فرمودند: تو برو خواهی توانست، بی درنگ به دفتر تشریفات رفتم. پیشخدمت مخصوص دولتشاهی بدون مقدمه به من گفت: اگر میخواهی چیزی به « آقا» بخورانی، اکنون وقت آن است.
من نبات را به وی دادم، در چای ریخت و نزد «آقا» بردم. از دفتر به صحن آمدم. چند لحظه نگذشته بود که دولتشاهی مرا نزد خود احضار کرد و کار سابقم را دوباره به من واگذاشت.»
🔮 آیت الله نخودکی
💚 به کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده بپیوندید 👇👇
http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
🌸
☘🌸
🌸☘🌸
☘🌸☘🌸☘🌸
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
💫شهید احمدعلی نیری💫 #قسمت_سی_ششم ✨در نامه ای که از جبهه برای یکی از دوستانش نوشته بودآورده: ✨اما
با سلام
لحظه هاتون مهدوی ..(عج)
داستان #شهید_نیری
قسمت سی و هفتم وسی وهشتم و سی ونهم
امشب در کانال قرار خواهد گرفت
💫شهید احمدعلی نیری💫
راوی: جمعی از دوستان
#قسمت_سی_هفتم
💠بزرگان دین ما بر این عقیدهاند که راه دیدار با مولا و صاحب و امام عصر(عج)باز است.
☘حتی برخی از بزرگان راه وصول و ملاقات باحضرت را برای مخاطبان خود بیان می دارند.
اما همین علما می گویند: اگر کسی مدعی دیدار با چهرهی دلربای حضرت شد و این را وسیلهای برای کسب شهرت و... قرار داد او را تکذیب کنید.
کما اینکه در این دوران، مدعیان دروغین ملاقات با حضرت زیاد هستند و دکّان این افراد مشتریهای زیادی دارد.
☘اما باید گفت انسانی که در اوج بندگی خدا قرار دارد.جوانی که با گناه و معصیت میانهای ندارد و شخصی که به خاطر خدا از لذات دنیا گذشته است، یقینا مراتب کمال را یکی پس از دیگری طی خواهد کرد.
☘کسی که صبح هر روز بعد از نمازجماعت دعای عهد را ترک نمی کند.
هرجمعه با مشقت بسیار دعای ندبه را برگزار می کند، کسی که بخاطر جشن نیمهی شعبان بسیار تلاش می کند، همیشه برای نوجوانان از مولایش و امام زمانش می گوید، این شخص حسابش با بقیه فرق دارد...
☘او اگر برای ما از باطن عالم و حقیقت اعمالمان می گفت بلافاصله ادامه می داد: این ها را می گویم که شماهم بالا بیایید، نه اینکه به این دنیای ظلمانی دل خوش کنید و خود را از فیض بزرگ عالم محروم کنید
☘احمداقا در سنین جوانی و نوجوانی به جایی رسیده بود که راههای آسمان را بهتر از راههای زمین می شناخت☘
یکبار خیلی به او اصرار کردیم که احمداقا شما امام زمان(عج)را دیدهاید؟
مثل همیشه خیلی زیرکانه از پاسخ به این سوال شانه خالی کرد.
او با جوابهای سطحی و اینکه همه باید مطیع دستورات آقا باشیم و مشاهدهی حضرت نشانهی کمال نیست و... به ما پاسخ داد.
از طرفی شاید سن ما برای شنیدن چنین مطلبی زود بود.
ادامه دارد...
💚 کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده 👇👇
http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
💫شهید احمدعلی نیری💫
#قسمت_سی_هشتم
💠یکبار با احمداقا و بچههای مسجد امین الدوله به زیارت قم و جمکران رفتیم.درمسجد جمکران پس از اقامهی نماز به سمت اتوبوس برگشتیم، ایشان هم مثل ما خیلی عادی برگشت.
راننده گفت: اگر می خواهید سوهان بخرید یا جایی بروید و...، یک ساعت وقت دارید.
ما هم راه افتادیم به سمت مغازهها، یک دفعه دیدم احمداقا از سمت پشت مسجد به سمت بیابان شروع به حرکت کرد!
☘یکی از رفقایم را صدا کردم، گفتم: به نظرت احمداقا کجا می ره؟!
دنبالش راه افتادیم.آهسته شروع به تعقیب او کردیم!
آن زمان مثل حالا نبود.
حیاط آن بسیار کوچک و تاریک بود.
احمد جایی رفت که اطراف او خیلی تاریک شده بود، ما هم به دنبالش بودیم.
☘هیچ سر و صدایی از سمت ما نمی آمد، یک دفعه احمداقا برگشت و گفت: چرا دنبال من می آیید؟!
جا خوردیم.
گفتم: شما پشت سرت رو می بینی؟ چطور متوجه ما شدی؟
احمداقا گفت: کار خوبی نکردید.برگردید.
گفتیم: نمی شه، ما با شما رفیقیم.هرجا بری ما هم می یایم، درثانی اینجا تاریک و خطرناکه، یک وقت کسی، حیوانی، چیزی به شما حمله می کنه ....
گفت: خواهش می کنم برگردید.
ما هم گفتیم: نه، تا نگی کجا می ری ما برنمی گردیم!
دوباره اصرار کرد و ماهم جواب قبلی....
✨سرش را پایین انداخت
با خودم گفتم: حتما تو دلش داره ما رو دعا می کنه!
بعد نگاهش را در آن تاریکی به صورت ما انداخت و گفت: طاقتش رو دارید؟ می تونید با من بیایید؟!
ما هم که از احوالات احمداقا بی خبر بودیم گفتیم: طاقت چی رو،مگه کجا می خوای بری؟!
نفسی کشید و گفت: دارم می رم دست بوسی مولا.✨
باور کنید تا این حرف را زد زانوهای ما شُل شد.ترسیده بودیم، من بدنم لرزید.
☘احمداقا این را گفت و برگشت و به راهش ادامه داد.همین طور که از ما دور می شد گفت: اگه دوست دارید بیایید بسم الله.
☘نمی دانید چه حالی بود.
شاید الان با خودم می گویم ای کاش می رفتی اما آن لحظه وحشت وجود ما را گرفته بود، با ترس و لرز برگشتیم.
ساعتی بعد دیدیم احمداقا از دور به سمت اتوبوس می آید.
💠چهرهاش برافروخته بود، با کسی حرف نزد و سرجایش نشست.
از آن روز سعی می کردم بیشتر مراقب اعمالم باشم.
ادامه دارد...
💚 کانال #شهیدهادی و #شهید_تورجی_زاده 👇👇
http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd