مناجات با شهید رسول خلیلی
#دستنوشته شهید نوید صفری
... رسول جان دستم به دامنت تورا به بی بی جان زینب {س} و سیدالشهدا {ع} قسم می دهم ردیف کن و دل این سردار را به رحم بیار و با خانم زینب {س} صحبت کن مرا اذن دهند تا بتوانم بیاییم و برایش جان دهم، نمی دانم چرا ولی همیشه ته دلم روشن بود که به این آرزو خواهم رسید و بارها در عالم رویا دیده ام، یک دفعه دیده ام که شهید شدم و به خون خود غلطیده ام و وقتی به کشور خودم آوردندم حضرت آقا، خود آقای خامنه ای را می گم، خودشون برای نماز میت من آمدند و من خودم آنجا ایستاده بودم و ذوق می کردم که به آرزوی خودم رسیدم، تا چند وقت این خواب چنان خوشحالم کرده بود که که نگو.
رسول جان سرت را به درد آوردم ببخشید کسی نیست که با او حرف بزنم، کسی نیست که با او دعای ندبه بخوانم و گریه کنم، بیا و با ما رفاقت کن.
رسول بغض نمی گذارد ادامه دهم باز هم باید من را ببخشی خدا نگه دار تو باشد به امید آن روزی که تورا در آغوش بگیرم ان شاء الله ... آه ای خدای شهدا ارزقنا توفیق الشهادت ان شاء الله
العبد الحقیر المذنب نوید
جمعه ۱۲ تیر ۹۴ _ ۱۶ رمضان _ ساعت ۱۸
#مدافعین_حرم
#شهید_رسول_خلیلی
#شهید_نوید_صفری