چه نیازی به مقاتل؟ هیچ اگر روضه نخوانم
روضه ای شیواست امشب، شب عاشوراست امشب
همه سرمست تماشای بهشتی که حسین است
چهره ها زیباست امشب، شب عاشوراست امشب
پیشمرگان ولایت، گرم سبقت در شهادت
بینشان نجواست امشب شب عاشوراست امشب
ابر خون روی ابالفضل علی را نگرفته ست
ماه ما پیداست امشب، شب عاشوراست امشب
اهل خیمه خبر از غارت و از شعله ندارند
خیمه ها برپاست امشب، شب عاشوراست امشب
سربه سر شوق شهادت، دم بدم سوز تلاوت
صحبت از نی هاست امشب، شب عاشوراست امشب
می رود فردا خمیده قامتی در راه گودال
خونجگر زهراست امشب، شب عاشوراست امشب
😭😭😭
یازهرا...
مادر😭😭
🌱
نوشتهاند در وقتی که حضرت سیدالشهداء به طرف کربلا میآمدند، مکرر افراد به ایشان برخورد میکردند و هرکس برخورد میکرد میگفت: آقا نرو خطر جانی دارد. حضرت هم به هریک از اینها جوابی میداد و البته جوابها همه در همین حدود بود که نه، من باید بروم. یکی از آنها وقتی که با حضرت ملاقات کرد گفت: مصلحت نیست، نروید.
فرمود: من به تو همان جوابی را میدهم که یکی از صحابه رسول خدا به شخصی که میخواست او را از شرکت در جهاد اسلامی منع کند داد. آنوقت حضرت سیدالشهداء این شعرها را برای او خواندند :
سَأَمْضی وَ ما بِالْمَوْتِ عارٌ عَلَی الْفَتی
اذا ما نَوی حَقّاً وَ جاهَدَ مُسْلِما
وَ واسَی الرِّجالَ الصّالِحینَ بِنَفْسِهِ
وَ فارَقَ مَثْبوراً وَ خالَفَ مُجْرِما
خواهم رفت. مرگ برای انسان جوانمرد ننگ نیست اگر در راه حق جهاد کند و در حالی که مسلم است کوشش به خرج بدهد (نیتش حق باشد و در حالی که مسلم است مجاهده و جهاد کند) و با مردان صالح مواسات و همگامی و همدردی نماید، و برعکس راه خودش را از مردم بدبخت هلاک شده و مجرم و گناهکار جدا کند.
فَانْ عِشْتُ لَمْ انْدَمْ وَ انْ مِتُّ لَمْ ا لَمْ
کفی بِک ذُلًاّ انْ تَعیشَ وَ تُرْغَما
من یا زنده میمانم یا میمیرم، از این دو خارج نیست. این راهی که من میروم هر دو طرفش برای من خیر و سعادت است. اگر زنده بمانم مورد مذمت نیستم چون من از مرگ فرار نکردم و از این آزمایش موفق بیرون آمدم، از مرگ نترسیدم و زنده ماندم. چنین زندگی برای من ننگ و مذموم نیست. اگر هم بمیرم مورد ملامت نیستم.
#استاد_شهید_مرتضی_مطهری
🌱
کفی بِک ذُلًاّ انْ تَعیشَ وَ تُرْغَما (همه این سه شعر برای این مصراع آخر است) برای تو این ذلت و بدبختی بس که زنده بمانی و دماغت به خاک مالیده باشد. دیگر بدبختی و ذلتی بالاتر از این زندگی نیست. اشعار دیگری هست که یا از خود ایشان است و یا از پدر بزرگوارشان علی علیه السلام و در دیوان منسوب به امیرالمؤمنین هست، ولی به هر حال نقل شده که ایشان این شعرها را با خودشان زمزمه میکردند.
میفرماید :
فَانْ تَکنِ الدُّنْیا تُعَدُّ نَفیسَةً
فَدارُ ثَوابِ اللهِ اعْلی وَ انْبَلُ
اگرچه دنیا خیلی زیبا و دوست داشتنی شمرده میشود که انسان نمیخواهد از آن دل بکند، اما خانه آخرت هزاران درجه بالاتر و عظیمتر است. کسی اسیر دنیا میشود که با عوالم دیگر آشنایی نداشته باشد.
وَ انْ تَکنِ الْامْوالُ لِلتَّرْک جَمْعُها
فَما بالُ مَتْروک بِهِ الْمَرْءُ یبْخَلُ
اگر مال و ثروت دنیا آخرش برای گذاشتن و رفتن است، چرا انسان تا زنده است بخل و امساک داشته باشد؟! چرا تا زنده است جود و بخشش نکند، کمک و دستگیری نکند؟!
وَ انْ تَکنِ الْابْدانُ لِلْمَوْتِ انْشِئَتْ
فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّیفِ فِی اللهِ افْضَلُ
اگر این بدنهای ما عاقبت میمیرند و هرچه هم خودمان را از شمشیرها دور نگه داریم آخرش یک تب، یک میکروب ما را از بین میبرد، آری اگر این بدن برای مردن است پس چه از این زیباتر که این بدن در راه خدای متعال قطعه قطعه بشود.
حالا شما حالت روحی این کسی را که این شعرها را با خودش زمزمه میکند مجسم بکنید آن وقتی که عملًا دارد در کربلا بدنش قطعه قطعه میشود. درست حالت انسانی است که خودش را در اختیار یک آرایشگر قرار داده است و آرایشگر دارد او را زیبا میکند. او وقتی که میبیند این خون که عاقبت روی زمین میریزد اکنون دارد در راه خدا میریزد، این پیشانی در راه خدا شکاف میخورد، این سینه در راه خدا تیر زهرآلود در آن فرو میرود، [احساس زیبایی میکند.] در قسمت مقدّم بدنش، شمردند صدها اثر زخم از تیر و نیزه و غیر اینها بود؛ یعنی صدها افتخار، صدها زینت، صدها مدال بر سینه حسین چسبیده بود.
برای او زینت است، افتخار و مدال است. از نظر آن دیگری جنایت است. او جنایت میکند، جنایت او برای این شخص که برادری میکند افتخار و مدال است....
#استاد_شهید_مرتضی_مطهری