بسمه تعالی
رهبر معظم انقلاب،امام خامنه ای(مدظله العالی):
«خوب است که در ماه مبارک رمضان یک رزمایش گسترده برای مواسات، همدلی و کمک مومنانه به نیازمندان و فقرا شکل بگیرد...» « 21 فروردین 99»
«#رزمایش_مومنانه»
با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری مبنی بر حمایت از نیازمندان و فقرا، قرارگاه جهادی-فرهنگی #شهید_نیری در نظر دارد با جمع آوری کمک های مردمی قدمی در جهت محرومیت زدایی محله و منطقه بردارد، که امیدواریم شما بزرگواران نیز ما را در اجرای هر چه بهتر این طرح یاری نمایید.
برخی از اقدامات قرارگاه در این رزمایش:
-تهیه بسته ارزاق
-تامین کمک هزینه درمان و دارو
-طبخ و توزیع غذای نذری
-افطاری طبق سنت حسنه ماه مبارک رمضان
-تهیه و پخش فیش نان صلواتی
-تسویه حساب دفتری خانواده های آبرومند
در ضمن اگر در همسایگی شما خانواده ای بنا به هر دلیلی با مشکل تامین مایحتاج اولیه زندگی روبروست، عدد ۱۴ را به شماره همراه زیر پیامک کنید:
09124515436
«حجت الاسلام والمسلمین چاوشی» امام جماعت محترم مسجدحضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها
شماره کارت جهت دریافت کمکهای نقدی:
کارت: 6273811140999373
بنام محمدجواد موید نزد بانک انصار
شبا: IR720630351870110400603001
شماره روابط عمومی: ۰۹۳۳۴۱۴۹۴۲۸
صفحه در اینستاگرام
shahid_nayeri99
کانال در پیام رسان ایتا
@shahid_nayeri99
قرارگاه جهادی فرهنگی شهید نیری
واحد بسیج سازندگی پایگاه سیدالشهدا علیه السلام
🤝#مواسات_شهیدان 1️⃣
🌺مواسات در سیره شهید سید حسین علم الهدی
♦️روی جاده سوسنگرد بودیم. عجله داشتیم برای رسیدن به اهواز. دیدیم یک خانواده کنار جاده ایستاده اند منتظر ماشین. حسین گفت: صبر کنیم ببینیم این ها کجا میروند؟ اهل روستای نعمه بودند.
♦️حسین کمک شان کرد سوار شوند و بار و بنه شان را هم پشت وانت چید. راه که افتادیم، گفتم: اینها که سر راهمان نیستند اگر بخواهیم برسانیم شان، باید کلی در راه فرعی برویم و حسابی معطل می شویم.
گفت: عیبی ندارد.
گفتم خودت گفتی که عجله کنیم. خودت گفتی که نباید فرصت را از دست داد.
گفت: همه این زحمت ها و عجله ها برای خاطر همین مردم است حالا که فرصت خدمتی پیش آمده نباید به این راحتی از دست داد.
📚 منبع : کتاب سه روایت از یک مرد، محمد رضا بایرامی
👇👇👇
@shahid_nayeri99
#مواسات_شهیدان 2⃣
💎مواسات در سیره شهید مهدی زین الدین
🔻همراه شهید آقا مهدی زین الدین برای دوره آموزش اطلاعات رفته بودیم تهران. محل آموزش ما لویزان بود.
🔸در آن هوای پاییزی دست بر قضا سرمای بدی خوردم. یک روز صبح که از خواب بیدار شدم ندیدمش. وقتی برگشت دیدم آش و شیر برایم خریده است. گفت: دیدم حالت خیلی خراب است. نان و پنیر اینجا هم به دردت نمی خورد.
🔻صبح زود از پادگان پیاده رفته بود سمت تجریش. راه برگشت هم سربالایی نفس گیری داشت.
راوی سردار محمد جعفری
👇👇👇
@shahid_nayeri99
#مواسات_شهیدان 3⃣
🕊خدمت در سیره شهید علی محمودوند
🌴سرمای فکه، استخوان می ترکاند. توی چادر بخاری روشن می کردیم. یک شب نفت بخاری تمام شده بود. انبار نفت مان هم دور بود. هیچ کس حال نداشت توی آن سرما برود نفت بیاورد.
ترجیح می دادیم از سرما بلرزیم؛ ولی از رختخواب جدا نشویم. توی خواب و بیداری صدای خالی کردن شیشه های نوشابه پر از نفت توی بخاری را شنیدم.
سرم را از زیر پتو آوردم بیرون و چشمم را به زور باز کردم. حدس می زدم کار خودش باشد. علی آقا بود.
📘کتاب یادگاران، جلد ۳۰، کتاب علی محمود وند
👇👇👇
@shahid_nayeri99