eitaa logo
شهیدانه
1.8هزار دنبال‌کننده
5.9هزار عکس
7هزار ویدیو
16 فایل
🌸🍃 بسم الله الرحمن الرحیم 🍃🌸 *وَلَا تَحسَبَنَّ ٱلَّذِینَ قُتِلُوا۟ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ أَموَ ٰ⁠تا بَلۡ أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهم یُرزقون به یاد شهدای عزیز هستیم تا شهدا شفیع مان باشند مطالب شهدایی و مذهبی و سیاسی روز خادم‌کانال: @Salam_bar_mahdi_fatemehh
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷بغلم کرد. اشکاش روی مقنعه ام می ریخت. کنار اتوبان نشستیم؛ کاری غیر معمول و غریب. یه نفر این گوشه اتوبان داشت برای خدا گریه می کرد؛ کاری غیر معمول و غریب تر! 🇮🇷چه حالی شدم. بغلش کردم. باهاش نشستم. باهاش به از دست دادن یه عزیز فکر کردم. باهاش به خدا متوسل شدم. باهاش گریه کردم. 🇮🇷باید برای خدا از عزیز ترین متعلقاتت بگذری تا خدا برات دعوت نامه اختصاصی بفرسته. گفتم: 《 اشکای فرشته ها روی صورت تو چکار میکنه دختر مسلمون؟! 》 سرش را بلند کرد و نگاهم کرد. گفتم: 《 اسلام یعنی تسلیم بودن در برابر خدا. تو خودت گفتی که تسلیم خدایی....》 🇮🇷از پشت چشمه های چشماش خندید. 🇮🇷گفتم من به دوستی با تو افتخار میکنم. خدا به همه کمک می کند. اما تو، به‌خاطر خدا، از عزیز ترین فرد زندگیت گذشته ی. مطمئن باشند برای این کار تو پاداش خیلی ویژه ای در نظر گرفته. اون به تو خیلی ویژه کمک می کنه. من یقین دارم تو اون چیزی رو که دنبالِشی پیدا می کنی. 》 ✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی @maghar98
🇮🇷...یاد بچگی هام افتادم؛ اون روزها که چهار پنج سالم بیشتر نبود و مادرم که همه موفقیتام رو از ایشون دارم به من می‌گفت: «بیا بازی کنیم... تو یه مسلمونی و من یه کافرم... ببین میتونی به من ثابت کنی که خدا وجود داره » 🇮🇷و من چقدر این بازیا رو دوست داشتم. مادرم بدون ملاحظه سن من استدلال هایی در رد خدا می آورد که من رو جداً به شک می انداخت. بعد خودش توضیح می‌داد که جواب این شکیات چیه و دوباره ادامه بازی. ✅ پاتوق کتاب شهیده زینب کمایی @maghar98
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✳️منتظران ظهور 🔴شب نیمه شعبان بعد از شب قدر از ارزشمندترین شبهاست! ✅شیخ حرّ عاملى(ره) از بزرگان اصحاب نقل مى‎کند که امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: 🌙«شبى که حضرت قائم(عج) در آن متولد شد، هیچ نوزادى در آن شب متولد نمى‎شود مگر این که مؤمن خواهد شد، 👈و اگر در سرزمین کفر متولد گردد، خداوند او را به برکت امام مهدى(عج) به سوى ایمان منتقل مى‎سازد.» ✅در نیمه شعبان زیارت حضرت امام حسین(علیه‎السلام) و همچنین زیارت امام زمان(علیه‎السلام) مستحب است. 🌺امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: «شب نیمه شعبان بهترین شب بعد از شب قدر است و خواندن دو رکعت نماز در شب نیمه شعبان بعد از نماز عشاء مستحب است، در رکعت اول بعد از حمد، سوره کافرون و در رکعت دوم بعد از حمد سوره توحید خوانده شود.» ✅غسل و شب زنده‎دارى و عبادت در این شب، فضیلت بسیار دارد، این شب در نزد خدا چنین مقامى دارد که ولادت با سعادت امام زمان(علیه‎السلام) در سحرگاه این شب واقع شده و بر عظمت و رونق آن افزوده است. ✅از جمله فضائل این شب این است که، از شب‎هاى مخصوص زیارت امام حسین(علیه‎السلام) است که صد هزار پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن حضرت را در این شب زیارت مى‎کنند. 📚پی نوشت ها: 1- توضیح المقاصد شیخ بهائى، ص 533. 2- اثباة الهداة، ج 7، ص 162. 3- اقتباس از کتاب المراقبات، نوشته عالم ربّانى و عارف صمدانى، مرحوم حاج میرزا جواد تبریزى، ص 79 (عج) یاقائم_آل_محمد💚 ✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی @maghar98 -.-.-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-
هدایت شده از بردگی مدرن
45.62M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مستند "نمایش کرونا" 💠 مستندی در مورد حقایق پشت پرده کرونا. 🌐 حتما این مستند را با دقت نگاه کنید.و برای عزیزانتان ارسال کنید. 🌋اینجا دقتت رو بالا ببر: 🌎@bardegi_modern
🦋فرزانه یه چیزی بگم نه نمیگی؟ با تعجب پرسیدم چی شده حمید؟ اتّفاقی افتاده؟ گفت:《 میشه. یه تُک پا با هم بریم هیئت؟ باور کن کسانی که اونجا میان خیلی صمیمی و مهربانند. الان هم ماشین رفیقم بهرام رو گرفتم که با هم بریم، یه بار بیا اگه خوشت نیومد، دیگه من چیزی نمی گم. 》 🦋قبلاً هم یکی دو بار، وقتی حمید می خواست هیئت برود اصرار داشت همراهی اش کنم، اما من خجالت می کشیدم و هر بار به بهانه ای از زیر بار هیئت رفتن فرار می کردم. 🦋از تعریف هایی که حمید می کرد، احساس می کردم جوّ هیئت شان خیلی خودمانی باشد و من آنجا در بین بقیه غریبه باشم. 🦋این بار که حرف هیئت را پیش کشید، نخواستم بیشتر از این رویش را زمین بیندازم . برای همین این بار راهی هیئت شدم. با این حال برایم سخت بود، چون کسی را نمی شناختم. حتی وسط راه گفتم حمید منو برگردون، خودت برو و زود بیا. اما حمید عزمش را جزم کرده بود، که هر طور شده مرا با خودش ببرد. 🦋اول مراسم احساس غریبی می کردم و یک گوشه نشسته بودم ولی رفتار کسانی که داخل هیئت بودند، باعث شد خودمم را از آنها بدانم. با آنکه کسی را نمی شناختم، کم کم با همه خانم های مجلس دوست شدم. پاتوق کتاب شهید زینب کمایی @maghar98
🦋روز اولی که خبر شهادت حمید را شنیده بودم، باید به خانه مشترک مان می رفتم؛ خانه ای که هنوز لباس های حمید همان طوری که خودش آویزان کرده بود، دست نخورده مانده بود. 🦋در را که باز کردم، یاد روزی افتادم که همان جا ایستاده بودم و دور تا دور خانه را بدون حمید دیده بودم. روزی که در را به همه ی خاطرات بدون حمید بستم، ولی حالا بدون حمید به همان خانه برگشته بودم. 🦋در و دیوار خانه گریه می کرد. ساعت از کار افتاده بود. لامپ ها سوخته بود. انگار این خانه هم فهمیده بود خانه خراب شده ام! 🦋به سراغ قرآن روی طاقچه رفتم؛ همان قرآن که وصیت نامه ها را به امانت بین صفحات آن گذاشته بودم.[ ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.] تمام آن دقایق این بیت شعر در سرم می چرخید و باور نمی کردم که هنوز زنده ام. ✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی @maghar98
🦋برایش صبحانه آماده کردم، برگشت رو به من گفت: 《 آخرین صبحانه را با من نمی خوری؟! 》 خیلی دلم گرفت، گفتم:《 چرا این طور میگی، مگه اولین باره میری مأموریت؟! 》 🦋موقع رفتن به من گفت:《 فرزانه سوریه که می رم، بهت زنگ بزنم ، بقیه هم هستن، چطوری بگم دوستت دارم؟ بقیه که هستن من از خجالت آب می شم که بگم دوستت دارم. 》 به حمید گفتم: 《 پشت گوشی بگو یادت باشد! 》 🦋خوشش آمده بود. پله ها رادمی رفت پایین بلند بلند می گفت: 《 فرزانه یادت باشه! 》 من هم لبخند می زدم و می گفتم: 《 یادم هست! 》 # یادت_باشد # شهید_حمید_سیاهکالی ✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی @maghar98
🦋کتاب یادت باشد، داستان زندگی شهید حمید سیاهکالی مرادی، دومین شهید مدافع حرم استان قزوین است. 🦋این کتاب، عاشقانه ترین کتاب شهدای مدافع حرم هست. شهید سیاهکالی در پاییز89 به کربلا رفت، در پاییز 91 عقد کرد، در پاییز92 ازدواج کرد و نهایتاً در پاییز سال 94 به شهادت رسید! این کتاب به روایت همسرشان نوشته شده و طراحی جذاب جلد آن که گویای همین غربت همسرانه از جنس پاییز هست، کتاب را بیش از هر چیزی به کتاب سراسر عشق و محبت و دلدادگی بدل کرده است. 🦋《یادت باشد》یک عاشقانه آرام در دل هیاهو های زندگی است که با زبانی ساده و شیرین به قلم 《 رسول ملاحسنی》 روایت شده و انتشارات شهید کاظمی آن را به چاپ رسانده است. 🦋🦋🦋تقریبا رهبری:🦋🦋🦋🦋 🦋کتابی تازه خوانده ام که خیلی برای من جالب بود. دختر و پسر جوانی متولدین دهه هفتاد، می نشینند برای اینکه در جشن عروسی شان گناه انجام نگیرد، نذر می کنند سه روز روزه بگیرند! به نظر من این را باید در تاریخ ثبت کرد... پسر عازم دفاع از حریم حضرت زینب می شود؛ گریه ی ناخواسته این دختر، دل او را می لرزاند؛ به این دختر می گوید که گریه تو دل من را لرزاند، امّا ایمان مرا نمیتواند بلرزاند! و آن خانم‌ میگویدکه من مانع رفتن تو نمی شوم. من نمی خواهم از آن زن هایی باشم که روز قيامت پیش فاطمه زهرا (س) سر افکنده باشم! ببینید این مال قضایای صد سال پیش نیست، مال همین روزهای پیش روی ماست. درنسل جوان ما یک چنین عناصری وجود دارد. چنین حقایق درخشانی.این ها راباید یادداشت کرد، این ها را بایدفهمید. ✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی @maghar98
🦋این انگشتر را می بینی خانم؟💫 دُرّ نجفه همیشه همراهمه 🦋شنیدم اون هایی که انگشتر دُرّ نجف میندازن، روز قيامت حسرت نمی خورن. 🦋باید برم نگین این انگشتر را نصف کنم، یه رکاب بخرم که تو هم انگشتر دُرّ نجف داشته باشی دلم نمیاد روز قيامت حسرت بخوری..... پاتوق کتاب شهید زینب کمایی @maghar98
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از شهیدانه
🪂خانمی که داشت برنج را می شست، حرف شان را شنید و پشت چشم نازک کرد: _وا...چه حرف ها! مگه می شه ارمنی هم نذر کنه و حاجت بگیره؟ مسلمونشم اگه اعتقادات شون قرص نباشه، جواب نمی گیرن...چه برسه به ارمنی جماعت..... 🪂دل ملینه ریش بود، ریش تر شد. علویه خانم که می دانست حاجت ملینه چیست نگاهی به طرف کرد و لبش را گزید، بعد رویش را به مادام ملینه گرداند. 🪂_ مادام جان! نذر کن اگر بچه دار شدی، هر سال بچه تو بیاری پای اجاق امام حسین(ع) یه خدمتی بکنه، یه خدمت کوچک...حتی به قاعده گذاشتن یه تکه هیزم زیر دیگ... بقیه شو بسپار به خودشون.... 🪂اربعین دو سال بعد مادام ملینه...... ؟ ✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی @maghar98