هدایت شده از 🌷مادران و همسران شهدای حریم و حرم🌷
#خاطرات
از پدر شهیدحسین فلاح پرسیدند از حسین بگو
گفت : من از حسینم چی بگم وقتی همه دنیا میگن حسین
#شهید_حسین_فلاح
https://t.me/Shahidaneharam
|▪بسم رب الشهدا و الصدیقین ▪|
💫تاسوعا برای ما بعد از عباس💫
°•|یعنی|•°
•💔شهدای روز شهادت عباس💔•
🏴🌴تاسوعا یعنی🌴🏴
°🌹مصطفی صدرزاده و پیش بینی روز شهادتش🌹 °
▪🍂سجاد طاهرنیا و پسری هیچ وقت ندیدش و تنها سهمش از بابا آغوش چند دقیقه ای پیکر بابا بود🍂▪
🍁عبدالله باقری و رویای صادقه اش🍁
🎋امین کریمی و لباس عروسی که برای دوخت گل هایش ساعت ها وقت گذاشته شد🎋
.🌿روح طالبی و پیکری که بعد دوماه برگشت🌿.
'☘پویا ایزدی و وابستگی عجیبش به ریحانه اش ☘'
"🍀حجت اصغری و پیش بینی اش در نحوه شهادتش🍀"
|🌱ابوذر امجدیان و شهادتش در سالگرد ازدواجش و اربا اربا شدنش 🌱|
------•°♡🌹🎋🌹🎋🌹♡°•------
"«کلنـــا غلامُــ عبـاسکـَ یــا زیــنـبـــ»"
🔹سال ۸۹ که برای دومین بار مشرف شدیم به #کربلا، من چندبار به آقا محمد گفتم برای خودمون کفن بخریم و ببریم حرم امام حسین برای طواف، ولی ایشون همش طفره میرفت میگفت بالاخره یه کفن پیدا میشه که ما رو بذارن توش...
🔹بعد چند بار که اصرار کردم ناراحت شد و گفت دوتا کفن میخوای ببری پیش بیکفن ؟؟؟؟
اون روز خیلی شرمنده شدم...
🔹ولی محمدجان نمیدونستم که قراره تو هم یه روز بی کفن تو غربت، پیکرت جا بمونه...
🔸دلنوشته ای از همسر شهید مدافع حرم
محمد بلباسی🌹
#پاسدار_مدافع_حرم
#شهید_محمد_بلباسی
#یاد_شهدا_باصلوات
#محرم #عاشورا
#روضه #امام_حسین
-----💫🎋جـرعـه اي کــتـابـ🎋💫-----
ــــــ °🌹تــمـنـای بــی خــرانـ 🌹°ــــــ
🌿بـالاخره آنچه منـتظرش😍 بودیـم فـرا رسـید.
🌿شـرایط فـراهم شـد با منـصوره خانم و بچـهها به سـوریه بـرویم.
🌿از ایـنکه مـیتوانـستم پس از آخرین دیدار سختم😔، بار دیگر مهدی را ببینم؛ دل تـ❤️ـوی دلـ💖ـم نبود.
🌿نغمـه بیقـرار بود و دائـم میگفت، «بابـ😍ـا رو کـ😔ـی میبینم؟»
🌿 قبـل از رسیـدن، به منـصوره گفتم، «دوسـت دارم 🤔وقتـی میرسـیم، احساست را بگویی!»
🌿وی ب.ه مـحض گذاشتـن پاهایـش روی زمـین گفـت«بوی غربـ😔ـت عجـ😭ـیبی میآیـد!»
🌿 درسـت هـمان حـس و حــال من بود زمانیکه وارد دمشـ🕌ـق شدم. اما حـالا این حال و هوای غربت، با دیـدن مهدی😍☺️ تشدید شده بود.
🌿مثل همیـشه لبــ👕ـاسهایش مرتـ😌ـب بود. چشـ👀ـمان رنگــی مـهدی در هالهای از رنگ سبـ🍃ـز دیده میشد.
🌿 همیــشه گفته بودم«هر لباسـ👕ـی میپوشـی، چشــ👀مانت هــمان رنـگی میشــوند.»
ــ° عــاشـقانـه ای از زبـان همـسر شـهید°ــ
🌹🌷 شـهید مــدافـع حـرم مـهدی حسـینی🌷🌹
•••▪ســبــکـ زنـدگـے شـهـدا▪•••
°🌿|اهل نماز و روزه|🌿°
خواستگـ💐ـارها آمـده و نیامـده، پـرس وجـو می کـردم که اهـل نمـ🌹ـاز و روزه هستـند یا نـه؛ باقی مسائل برایم مهــم نبود.
حمیـد هم مثـل بـقیه؛ اصلا برایـم مهم نبود که خانـ🏡ـه دارد یا نـه؛ وضـع زندگیـش چطـور است یا درآمـ💶ـدش چقدر است؛ اینها معیار اصلـیم نبود.
شــکر خدا حمید از نظر دین و ایمان کـم نداشت و این خصوصـیتش مرا به ازدواج با او دلگـ☺️رم می کرد. حمـید هم که به گفته خودش حجاب و عفـ🙈ـت من را دیده بود و به اعتـقادم درباره امام و ولایـت فقیه و انقلـاب اطمیـنان پیدا کـرده بود، در تصـمیمش برای ازدواج😍 مصـمم تر شده بود.
🌹🍃شهیـد حـمید ایـران منـش🍃🌹
🌷مادران و همسران شهدای حریم و حرم🌷
🌿مصاحبه با همسر شهید مدافع حرم محمدرضا الوانی #بخش_چهارم 🔶شهدای مدافع حرم توانستند خودشان را به ش
چه خنده های قشنگی
به لب نشانده ای
ای #یـــار
چه #خاطرات که مانده
ماندگار افق های ناکجا آباد ..
و من انگار #بیدارم
و شعر شهــ🌷ــادت می خوانم!!
مرا به خود برسان💞
دلم برای تبسم هایت تنگ💔 است..
#شهید_محمدرضا_الوانی
🍀مصاحبه با همسر شهید مدافع حرم محمدرضا الوانی
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸
🌸🍀🌸🍀🌸
🌸🍀🌸
#بخش_پنجم
🔶آخرین دیدارتان با شهید چه روزی بود و چگونه اتفاق افتاد؟
🌸هفتم مهر 95 همسرم به شهادت رسید. مصادف با شب اول ماه محرم و از شش ماه قبل از شهادت، خبر شهادت خودش را به ما داد؛ هم به طور زبانی و هم عملی.
🌸 به این معنا که یک دفعه امامزاده عبدالله(ع) بودیم گفت برویم با هم ساندویچ فلافل بخوریم. چون خیلی علاقمند فلافل بودند من گفتم برویم خانه شام درست میکنم همسرم گفتند این آخرین فلافل عمر من است و اگر این را نخورم دلت میسوزد و من جدی نمیگرفتم و میگفتم شاید میخواهد این کار را کند تا ابراز محبت کنم.
🌸حتی سه مرتبه گلزار شهدا رفتیم و وی با انگشتاشاره به مزار دوست شهیدش محمدرضا غفاریاشاره کرد و گفت اینجا جای من است. یعنی با یقین میگفت و حتی در وصیت نامه خود گفته بود مرا بالای سر شهید غفاری دفن کنید که اگر اکنون بروید گلزار شهدا ببینید با این منظره مواجه خواهید شد، وصیت به این شکل نشاندهنده رابطه دوستی دو شهید است که حتی در آخرت نیز همراه یکدیگرند.
🌸🍀🌸
🌸🍀🌸🍀🌸
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸
هر لحظه ای که بر انسان بگذرد و او به یاد خدا نباشد
روز قیامت به واسطه ی آن لحظه حسرت می خورد.
پیامبر اکرم (ص)
#التماس_دعای_فرج
.
" بسم رب الشهداء و الصدیقین "
.
◀مـداح
.
رفتیـم طلائیـه💛. بعد از اینـکه منبری روضه خواند،محـسـن همه را به خـط کرد
تا سینـه بزنیـم. چند تا از مداحی های محـمود کریمی را خیـلـی خــوب خوانـد.👌😍
از آنـجا معروف شد به حاج محسن چـیذری.😄 بـچه ها می گفتنـد:
" حاج محمـود رو می شناسـی؟ این محسنشونه!😉" ازش می پرسیدیم:
" برنامه ی بعدی تون کجاست؟ می گفت " دیگه بیـایـد چیـذر.😌 "
کار به جایی رسید که دانشجویان آمده بودند که: " ما مداح نداریم،
میشـه بـرای کـاروان ما هـم بـخـونــی؟ "😅
.
برشی از کتاب #سربلند
صفحه ی ۱۵۲