eitaa logo
امام زادگان عشق
93 دنبال‌کننده
15هزار عکس
4هزار ویدیو
333 فایل
خانواده های معظم شهداء و ایثارگران محله مسجد حضرت زینب علیها سلام . ستاد یادواره امام زادگان عشق ارتباط با مدیر کانال @ya110s تاریخ تاسیس ۱۳۹۷/۱۰/۱۶
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⭕️بیانات محوری مقام معظم رهبری در ارتباط تصویری با مردم قم 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
تحلیل بیانات.mp3
11.12M
🔉 تحلیل بیانات رهبر انقلاب در دیدار تلویزیونی با مردم قم در سالروز حادثه ۱۹ دی توسط استاد: دکتر مهدی جمشیدی 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
4_5938233568839862818.mp3
11.53M
۹ ▪️ماجرای گریه‌ی حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها'، در آستانه‌ی سفر ابدی پیامبر 'صلی‌الله‌علیه و آله' ماجرای عجیبی است! که از نوع تسلّای پیامبر در بسترِ بیماری، می‌توان به رموز این گریه، پی برد! ➖ آن گریه، و این تسلّا ، رموز مسیر زندگی ما را، با جزئیاتِ روشن و کامل، مشخص میکند! همان رمزی که قرنهاست فقط لغلغه‌ی زبان ماست؛ "و سرّالمستودع فیها " 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥حاضرید شناسنامه خودتان را با این شناسنامه عوض کنید؟ 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
| : ۱٠۷ یک نگاه به اطراف می کنم. چقدر خلوت است. فقط پیرزنی سر مزار یکی از شهدای گمنام نشسته و با شن ریزه ای به سنگ قبر میزند. انگار نه انگار که آنجایم. دوست دارم برگردم به عقب، به خیلی عقب تر. روزهایی که هنوز به سوریه نرفته بودی، روزهایی که هنوز نشده بودی مدافع حرم. - آقامصطفی باید توی کارای خونه کمکم کنی! - باز شروع کردی خانم؟ - از اتاق فاطمه شروع کن. . همین؟ - و آشپزخونه. - نه دیگه نشد، من اتاق فاطمه، تو آشپزخونه! - قبول! خوشحال رفتم آشپزخانه. ربع ساعتی نگذشته بود که آمدی دم در. . عزیز، یه چایی بهم میدی، کمرم درد گرفت! | یعنی تموم شد؟ - میتونی ببینی! چای را ریختم و دادم دستت. خسته و عرق ریزان آشپزخانه را تمیز کردم و به اتاق خواب رفتم تا از داخل کمد لباسم را بردارم. ناگهان کوهی از لباس و اسباب بازی های فاطمهریخت روی سرم . آقامصطفی اینا اینجا چیکار می کنن؟ جوابم را ندادی. چایت را خورده بودی و جلوی تلویزیون خوابت برده بود. به اتاق فاطمه سرک کشیدم، ظاهرة مرتب بود. خم شدم زیر تختش را وارسی کردم، وای! هرچه دستت رسیده بود چپانده بودی زیر تخت! | روی تخت نشستم و سرم را بین دستهایم گرفتم، به جای گریه زدم زیر خنده. راست میگفتی تو مرد کارهایکوچک نبودی. تو مرد صحنه رزم بودی و افق های باز. نباید از تو می خواستم در چهاردیواری به کارهای کوچک زنانه بپردازی، نباید؟ امیدوار بودم پای بخیه خورده و گچ گرفته تو را برای من نگه دارد، اما یکباره غیب شدی. طبق معمول على ماند و حوضش. رفتم در خانه یکی از دوستانت که باهم خیلی رفیق بودید. از مادرش سراغش را که گرفتم،