⭕️بیانات محوری مقام معظم رهبری در ارتباط تصویری با مردم قم
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#سواد_ رسانه
بخش اول
#یک_لقمه_سواد_رسانه
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
5.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#سواد_ رسانه
بخش دوم
#یک_لقمه_سواد_رسانه
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
تحلیل بیانات.mp3
11.12M
🔉 #صوت
تحلیل بیانات رهبر انقلاب در دیدار تلویزیونی با مردم قم در سالروز حادثه ۱۹ دی
توسط استاد: دکتر مهدی جمشیدی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
4_5938233568839862818.mp3
11.53M
#مادری_از_عرش ۹
#استاد_شجاعی
#حجتالاسلام_کاشانی
▪️ماجرای گریهی حضرت زهرا سلاماللهعلیها'، در آستانهی سفر ابدی پیامبر 'صلیاللهعلیه و آله' ماجرای عجیبی است!
که از نوع تسلّای پیامبر در بسترِ بیماری، میتوان به رموز این گریه، پی برد!
➖ آن گریه، و این تسلّا ، رموز مسیر زندگی ما را، با جزئیاتِ روشن و کامل، مشخص میکند!
همان رمزی که قرنهاست فقط لغلغهی زبان ماست؛
"و سرّالمستودع فیها "
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
8.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥حاضرید شناسنامه خودتان را با این شناسنامه عوض کنید؟
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
#اسم_تو_مصطفاست |
#قسمت: ۱٠۷
یک نگاه به اطراف می کنم. چقدر
خلوت است. فقط پیرزنی سر مزار یکی از شهدای گمنام نشسته و با شن ریزه ای به سنگ قبر میزند. انگار نه انگار که آنجایم. دوست دارم برگردم به عقب، به خیلی عقب تر. روزهایی که هنوز به سوریه نرفته بودی، روزهایی که هنوز نشده بودی مدافع حرم. - آقامصطفی باید توی کارای خونه کمکم کنی! - باز شروع کردی خانم؟ - از اتاق فاطمه شروع کن. . همین؟ - و آشپزخونه.
- نه دیگه نشد، من اتاق فاطمه، تو آشپزخونه! - قبول! خوشحال رفتم آشپزخانه. ربع ساعتی نگذشته بود که آمدی دم در. . عزیز، یه چایی بهم میدی، کمرم درد گرفت! |
یعنی تموم شد؟ - میتونی ببینی! چای را ریختم و دادم دستت. خسته و عرق ریزان آشپزخانه را تمیز کردم و به اتاق خواب رفتم تا از داخل کمد لباسم را بردارم. ناگهان کوهی از لباس و اسباب بازی های فاطمهریخت روی سرم . آقامصطفی اینا اینجا چیکار می کنن؟ جوابم را ندادی. چایت را خورده بودی و جلوی تلویزیون خوابت برده بود. به اتاق فاطمه سرک کشیدم، ظاهرة مرتب بود. خم شدم زیر تختش را وارسی کردم، وای! هرچه دستت رسیده بود چپانده بودی زیر تخت! | روی تخت نشستم و سرم را بین دستهایم گرفتم، به جای گریه زدم زیر خنده. راست میگفتی تو مرد کارهایکوچک نبودی. تو مرد صحنه رزم بودی و افق های باز. نباید از تو می خواستم در چهاردیواری به کارهای کوچک زنانه بپردازی، نباید؟
امیدوار بودم پای بخیه خورده و گچ گرفته تو را برای من نگه دارد، اما یکباره غیب شدی. طبق معمول على ماند و حوضش. رفتم در خانه یکی از دوستانت که باهم خیلی رفیق بودید. از مادرش سراغش را که گرفتم،