8.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥حاضرید شناسنامه خودتان را با این شناسنامه عوض کنید؟
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
#اسم_تو_مصطفاست |
#قسمت: ۱٠۷
یک نگاه به اطراف می کنم. چقدر
خلوت است. فقط پیرزنی سر مزار یکی از شهدای گمنام نشسته و با شن ریزه ای به سنگ قبر میزند. انگار نه انگار که آنجایم. دوست دارم برگردم به عقب، به خیلی عقب تر. روزهایی که هنوز به سوریه نرفته بودی، روزهایی که هنوز نشده بودی مدافع حرم. - آقامصطفی باید توی کارای خونه کمکم کنی! - باز شروع کردی خانم؟ - از اتاق فاطمه شروع کن. . همین؟ - و آشپزخونه.
- نه دیگه نشد، من اتاق فاطمه، تو آشپزخونه! - قبول! خوشحال رفتم آشپزخانه. ربع ساعتی نگذشته بود که آمدی دم در. . عزیز، یه چایی بهم میدی، کمرم درد گرفت! |
یعنی تموم شد؟ - میتونی ببینی! چای را ریختم و دادم دستت. خسته و عرق ریزان آشپزخانه را تمیز کردم و به اتاق خواب رفتم تا از داخل کمد لباسم را بردارم. ناگهان کوهی از لباس و اسباب بازی های فاطمهریخت روی سرم . آقامصطفی اینا اینجا چیکار می کنن؟ جوابم را ندادی. چایت را خورده بودی و جلوی تلویزیون خوابت برده بود. به اتاق فاطمه سرک کشیدم، ظاهرة مرتب بود. خم شدم زیر تختش را وارسی کردم، وای! هرچه دستت رسیده بود چپانده بودی زیر تخت! | روی تخت نشستم و سرم را بین دستهایم گرفتم، به جای گریه زدم زیر خنده. راست میگفتی تو مرد کارهایکوچک نبودی. تو مرد صحنه رزم بودی و افق های باز. نباید از تو می خواستم در چهاردیواری به کارهای کوچک زنانه بپردازی، نباید؟
امیدوار بودم پای بخیه خورده و گچ گرفته تو را برای من نگه دارد، اما یکباره غیب شدی. طبق معمول على ماند و حوضش. رفتم در خانه یکی از دوستانت که باهم خیلی رفیق بودید. از مادرش سراغش را که گرفتم،
گفت: «نیست. با مصطفی صدرزاده رفته.» گفتم: «من زن مصطفی صدرزادهم،
برای همین اومدم خبر بگیرم.» | - رفتن عراق و از اونجا میرن سوریه. با گریه رفتم خانه پدرت. در زدم، پدرت در را باز کرد. سروصدا می آمد و پیدا بود مهمان زیادی دارند. تعارف کرد، بالا نرفتم. رفتم به اتاق خوابی که جلوی در ورودی بود. نشستم لب تخت و زدم زیر گریه: «باز مصطفی گذاشت رفت، حالا چیکار کنم؟» حیرت زده نگاهم کرد. . دفعه قبل دلم خوش بود توی آشپزخونه س، حالا چی؟ مادرت آمد: «سمیه جان مطمئن
باش او هم دل تنگ زن و بچشه، مطمئن باش حالش خوب نیست!» عصبانی شدم: «خاطرتون جمع مامان، اون حالش از من و شما خیلی بهتره!» از آنجا که آمدم، تا فردای آن روز کلافه بودم که زنگ زدی: «عزیز من حالش چطوره؟» . اگه این زبون رو نداشتی که کلاغه می بردت، حالا کجایی؟ - نجف. - پیش کی؟ - سید. او یکی از دوستانت بود.
.غذات؟ جات؟ دوستات؟ . خیالت راحت همه چی عالیه. - یعنی الان خونه سیدی؟ .نه بابا روبه روی حرم امیرالمؤمنینم. - بازم تک خوری آقامصطفی؟ من رو گذاشتی و خودت عید غدیر تنهایی رفتی نجف؟ چطور دلت اومد؟ . به خدا همه ش به فکرتم، برات کلی هم دعا میکنم! | اشکهایم تندتند می آمد: «نمیخوام یادم باشی!خداحافظا) روز بعد باز زنگ زدی. .کجایی؟ - کربلا، بین الحرمین.
سرسنگین گفتم: «کاری نداری؟ خداحافظا چند روز بعد زنگ زدی: «عزیز، انگار نفرینت من رو گرفت. سوریه م، اما دارم برمی گردم.» قلبم فروریخت. . چرا؟ - مجروح شدم. نشستم روی زمین: «خدایا شکرت یعنی می آیی و میمونی پیشم؟» خندیدی: «نه عزیز این قدرا هم خوش شانس نیستی، خیلی جدی نیست!»
⬅️#ادامه_دارد...
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
107571_760_۲۰۲۱_۰۹_۲۶_۲۰_۲۵_۲۹_۱۳۲.mp3
3.67M
.
♥السلام علیک یا ابا صالح المهدے♥
❣#قرار_شبانہ❣
✨بسماللهالرحمنالرحیم✨
🕊اِلـهی عَظُمَ الْبَلاءُ،وَبَرِحَ الْخَفاءُ،وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ،وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ،وَمُنِعَتِ السَّماءُواَنْتَ الْمُسْتَعانُ،وَاِلَيْكَ الْمُشْتَكى،وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِوالرَّخاءِ؛اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدوَآلِ مُحَمَّد ،اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْناطاعَتَهُمْ ،وَعَرَّفْتَنابِذلِكَ مَنْزِلَتَهُم،فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاًعاجِلاً قَريباًكَلَمْحِ الْبَصَرِاَوْهُوَاَقْرَبُ؛يامُحَمَّدُياعَلِيُّ ياعَلِيُّ يامُحَمَّدُ اِكْفِياني فَاِنَّكُماكافِيانِ،وَانْصُراني فَاِنَّكُماناصِرانِ؛
يامَوْلاناياصاحِبَ الزَّمانِ؛الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ،اَدْرِكْني اَدْرِكْني اَدْرِكْني،السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ،الْعَجَلَ الْعَجَلَ،الْعَجَل،يااَرْحَمَ الرّاحِمينَ،بِحَقِّ مُحَمَّدوَآلِهِ الطّاهِرين🕊
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
1_1319577382.mp3
8.5M
•[ نظرتون چیه الان یه زیارت عاشورا بخونیم؟ ]
🎧 - با صدای خودِ سردار -
ثواب این زیارت عاشورا رو هدیه می کنیم به روح ائمه اطهار علیهم السلام، روح امام و شهداء و اموات
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰🌷
بسم الله الرحمن الرحيم
#تفسیر_یک_دقیقه_ای_قرآن_جلسه_173
🌷 #آیه_156_سوره_بقره
🌸 الَّذِينَ إِذَآ أَصاَبَتْهُمْ مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
🍀ترجمه:آنان كسانى هستند كه هرگاه مصیبتى به آنها رسد،مى گویند: ما از آنِ خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم.
🌺 این آیه و آیه بعد درباره صبرکنندگان است. #صابران، به جاى اینکه خود را ببازند و به دیگران پناه ببرند ، تنها به خدا پناه مى برند. زیرا از دید آنها، تمام جهان كلاس درس و میدان آزمایش است كه باید در آن رشد كنیم. سختی ها براى آن است كه زیر پاى ما داغ شود تا تندتر و سریعتر حركت كنیم، بنابراین در تلخى ها نیز شیرینى است. زیرا شكوفا شدن استعدادها وكامیابى از پاداشهاى الهى را به دنبال دارد.
🌺همانطور كه ما دانه ى #گندم را زیر فشار،آرد مى كنیم و بعد نیز در آتش تنور، تبدیل به نان مى كنیم تا مراحل وجودى او را بالا بریم. ما #انسان ها هم برای شکوفا شدن و رشد کردن تحت فشار سختی ها خواهیم بود. شعار صابران «انّا لِلّه و انّا الیه راجعون» است.در حدیث مى خوانیم:هرگاه با مصیبتى مواجه شدید، جمله ى «انّا لِلّه و انّا الیه راجعون» را بگویید.
🔴 گفتن «انّا لِلّه و انا اليه راجعون » و یاد خدا به هنگام ناگوارى ها،آثار فراوان دارد:
1⃣ #انسان را از كلام كفر آمیز و شكایت باز مى دارد.
2⃣ موجب #تسلیت و دلدارى و تلقین به انسان است.
3⃣ مانع #وسوسه هاى شیطانى است.
4⃣ اظهار عقاید #حقّ است.
5⃣ براى دیگران #درس و الگو شدن است.
🔹پيام های آیه 156 سوره بقره🔹
✅ ریشه ى #صبر، ایمان به خداوند، معاد وامید به دریافت پاداش است. «الصّابرین الّذین... قالوا انّا للّه و انّا الیه راجعون»
#تفسیر_یک_دقیقه_ای_قرآن
قافله ی ما
قافله ی
از #جان_گذشتگان است
هرکس که
از جان گذشته نیست
با ما نیاید...
ســـلام✋
#صبحتون_شهدایی🌸
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷