📸نقاشی جدید حسن روحالامین برای حضرت علی(ع)
🔹در آستانه میلاد حضرت علی (ع)، حسن روحالامین از نقاشی جدیدش با عنوان «اسدالله» رونمایی کرد.
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
10.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درد دل دخترشهید مدافع حرم با حاج قاسم
درصحن علنی مجلس😭😭
#روزت_مبارک_مالک_اشتر_علی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
#روزتان_مبارک_مردان_جهان_اسلام
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حکایات تکان دهنده از شهدا
شهید حاج قاسم سلیمانی و احترام به پدر
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
14.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 🌷
"پدران شهدا و شهدای پدر"
#روز_پدر
#میلاد_امام_علی«ع» مبارک 💐
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
#خداحافظ_سالار
روایتی از زندگی ۴۰ساله همسر گرامی سرلشکر شهید حاج حسین همدانی
#قسمت : ۱۲۳
زهرا پرسید: «بابا تاکی پیش ما
هستی؟»
گفت : «تاوقتی که شماها رو سیر
ببینم
و پرسید: «پسرها و عروسها و نوه ها
کجان؟»
وهب به غیر از فاطمه پنج
ساله،
محمد حسین شش ماهه را داشت و
ریحانه یکسال و نیمه هم چراغ خانه
مهدی را روشن کرده بود حسین
عروسها و پسرهایش را در منزل
خودش سیر دید و بوسید و نوه ها را
یکی یکی بغل کرد.
یک آن به من نگاه کرد و دوباره با نوه ها گرم گرفت.
شاید میخواست با آن نگاه بگوید که این دفعه باید همه رو به دمشق
بیاری، حتی بچه ها رو
چند روزی ماند و بدون اینکه از بردن
ما به سوریه حرفی به میان بیاورد برگشت.
سال ۱۳۹۲ ، از سوریه به عراق رفت و خودش را به راهپیمایی اربعین رساند.
چند نفری که او را دیده بودند برای پسرها گفته بودند که: «حاج آقا، با یکی دو نفر از دوستانش بدون محافظ، در مسیر نجف ـ کربلا،
پیاده روی میکرد
،مراسم اربعین که تمام شد به تهران آمد ما از وضعیت سوریه می پرسیدیم و او از حماسه باشکوه راهپیمایی روز اربعین تعریف می کرد سارا پرسید یعنی ما نمیتونستیم یکی از اون چند میلیون زائر اربعین باشیم؟ چرا ما رو «نبردی و از حسین جواب شنید که :می برمتون پیش خود خانم حضرت زینب کبری (س) زیارت آماده اید؟ همه اعضای خانواده آماده بودیم اما وهب و
مهدی بخاطر محدویت کاری ،علی رغم اشتیاقشان، مجبور شدند بمانند و قرار شد زهرا ،امین، سارا و من آماده سفر شویم.
👇👇👇