🌺#سلام امام زمانم🌺
📚زیارت امام زمان (عج) به نقل از سید بن طاووس
📖السَّلاَمُ عَلَى صَاحِبِ الصَّمْصَامِ وَ فَلاَّقِ الْهَامِ السَّلاَمُ عَلَى الدِّينِ الْمَأْثُورِ وَ الْكِتَابِ الْمَسْطُورِ
🌿 سلام بر صاحب شمشير قدرت و شكافنده فرق سلام بر آن دين مأثور و كتاب رقم شده
به رسم ادب↘️
❤️سلام روزتون منوربا
ذکرصلــــــــوات برمحمدو
آل محمدصلی الله....▫️
#السَّلامُ عَلَيْكُمْ يا أهلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ❣
#سلام بر شما، اى خاندان نبوّت !❣
#الّلهُــمَّ_عَجِّــلْ_لِوَلِیِّکَــــ_الْفَــرَج
﷽
قلبیہشهیدتوقلبتباشہ...
باهاشیکےشے
باهاشرفیقشے
اونقدررفیقواونقدرعاشق
واونقدرشبیہ...
کہتهشمثلخودششهیدشی :)❤️
سلام ✋
#عاقبتتان_شه🌹دایی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
شب ها که می خواست بخوابد با همان لباسی که تنش بود می رفت بیرون سنگر و روی سنگ ریزه ها می خوابید
یک شب بهش گفتم:چرا این کار رو می کنی،چرا توی سنگر نمی خوابی؟
جواب داد:بدن من خیلی استراحت کرده،خیلی لذت برده،حالا باید اینجا ادبش کنم.
#شهید_سید_حمید_میرافضلی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
محبت درمانی (24).mp3
10.42M
🎵📚 سلسله جلسات محبت درمانی 24
این مجموعه محبت خدا به بنده ها و محبت انسان ها با تکیه بر آیات و روایات پرداخته است.
فوق العاده زیباست از دست ندید👌..
استاد شجاعی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
#بیست_و_دوم_ذی_الحجه
سالروز #شهادت مظلومانه
#سردار_رشید_اسلام
مدافع حریم #ولایت_و_امامت
یار باوفای #امیرالمؤمنین_ع
#سردار_سربدار
جناب #میثم_تمار
گرامی باد .
گذری کوتاه بر زندگی
#مدافع_حریم_ولایت_و_امامت
#سردار_سربدار
#شهید_والامقام
#میثم_تمار
ميثم بن يحيي تمّار، غلام زني از بني اسد و عجميتبار بود. امير مؤمنان علي عليه السلام او را خريد و آزاد ساخت. ميثم از خواص اصحاب و از ياران و شيعيان به حق آن حضرت به شمار ميآمد.او به مقدار قابليت و ظرفيت خويش از محضر امام علي عليه السلام علم آموخت و آن حضرت او را بر برخي از اخبار غيبي و اسرار نهان آگاه ساخت تا جايي که ابن عباس از محضر ميثم استفاده ميکرد.
نقل است که امير مومنان عليه السلام چگونگي کشته شدن ميثم را پيشگويي و به وي فرمود: تو را بعد از من دستگير ميکنند و به دار خواهند زد. در روز سوم از بيني و دهان تو خون روان خواهد شد و محاسنت را رنگين خواهد ساخت.
آن گاه امام درختي را که بر اّن ميثم را بر دار خواهند کشيد به او نشان داد و فرمود: تو در آخرت با من خواهي بود. پس از شهادت اميرالمومنين عليه السلام ميثم پيوسته به نزد آن درخت ميآمد و نماز ميگزارد.
ميثم در سال آخر عمر خويش به بيت الله الحرام و سپس به مدينه رفت و در آن جا به ديدار ام المومنين ام سلمه شتافت و از احوال امام حسين عليه السلام پرس و جو کرد. ام سلمه به وي گفت: بسيار ميشنيدم که رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم سفارش تو را به اميرالمؤمنين علي عليه السلام ميفرمود. امام حسين عليه السلام نيز تو را بسيار ياد ميکند.
ميثم به کوفه بازگشت و در همان سال، يعني آخر سال 60 هجري، ده روز قبل از ورود امام حسين عليه السلام به عراق، توسط عبيدالله بن زياد ملعون دستگير شد و به همان نحوي که امام علي عليه السلام خبر داده بود به دار آويخته شد و به شهادت رسيد.
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
🇮🇷🇮🇷 #وقتی مهتاب گم شد 🇮🇷🇮🇷
✒قسمت چهل و پنجم
فصل چهارم
نبرد تا آزادی خرمشهر(۵)
ساعت ۲:۱۵ شب بود که کار تانکها تمام شد
دور و بر من فقط دو شهید بود با هفت هشت مجروح.
به سمت کانال گرمدشت ادامه مسیر دادیم.
اما گم شدن دو گروهان از گردان ما در صحنه درگیری با تانک ها مشکل تازه ما بود.
شهبازی پشت بیسیم گفت: "حبیب سریع برو به گرمدشت"
حبیب پاسخ داد: "همه انگشتهام جمع نیستند"
پاسخ شنید: "هرچقدر داری جمع کن و سریع برو به گرمدشت"
چارهای نبود.
مجروحان رو داخل برانکارد گذاشتیم و سه نفر کنارشان ماندند. شهدا هم همانجا میماندند. اسیر هم نگرفته بودیم.
باید تا قبل از طلوع آفتاب به پشت کانال گرمدشت میرسیدیم .
حبیب گفت : "به همه یادآوری کنید که نمازهای صبحشان قضا نشود."
راه میرفتیم بلکه میدویدیم و نماز میخواندیم.
گرگ و میش بود که رسیدیم به کانال.
کانال از سمت راست به مرز متصل بود و از سمت چپ به جاده اهواز خرمشهر .
ما در کانال گرمدشت به سمت بالا یعنی به سوی مرز میرفتیم تا با بقیه گردانها الحاق کنیم.
یک پل خاکی روی کانال بود که ما را به آن سو میرساند.
عراقی ها این قسمت را خالی کرده بودند و نمیدانستیم چرا؟
سنگرها پر بود از مهمات.
معطل نکردیم هرچه توان داشتیم مهمات برداشتیم و از این طرف کانال یعنی سمت خودی ادامه مسیر دادیم.
پل دوم و سوم را هم رد کردیم که هیچ خبری نبود.
ناگهان چند نفر را روی پل چهارم کانال گرمدشت دیدیم.
نزدیک شدیم.
آنها هم ما را دیدند.
جالب این که آنها فکر میکردند ما عراقی هستیم و ما فکر میکردیم آنها ایرانیاند .
حبیب گفت: "خوشلفظ! برو جلو ببین اینها کی هستند و از کدام گردانند؟"
کلاش را به حالت هجومی دستم گرفتم و رفتم.
نزدیک که شدم یکی از آنها فریاد زد: "ایرانی! ایرانی!"
و خیز برداشت و رگباری به سمتم گرفت و من جوابش را دادم.
در این معرکه دوطرفه فرصتی پیدا شد و هرکدام به نیروهای خودمان ملحق شدیم.
اول فکر کردیم همین ۵-۶ نفر هستند که برای کمین و خبر آوردن به نیروهای عقب روی پل چهارم مانده اند.
یک باره دیدیم کله عراقی است که از پشت خاکریز لب کانال بالا می آید.
با همه چیز میزدند.
از خمپاره ۶۰ گرفته تا کلاش و دوشیکا و آرپی جی.
با فاصله خیلی کم از عراقیها، پشت خاکریز پناه گرفتیم.
حبیب کمی عقب رفت.
من با یک آرپیجی زن رفتم جلو.
بچه هایی که عقبتر بودند، فقط از سمت مقابل یعنی از آن سوی کانال تهدید میشدند.
من هم مثل آنها به فکر درگیری با سمت مقابلم بودم که دیدم یک تانک از پل خاکی چهارم روی کانال وارد شد و آمد پشت سر من.
به بغل دستیام گفتم: "بزنش"
زد
اما نخورد.
حالا تانک که با تیربارش به سمت ما میزد و آرپیجیزن که دیگر موشک ندارم.
تانکها یکی یکی اضافه میشدند و مهمات ما هم ته کشیده بود.
از سویی آفتاب هم بالا آمده بود و هلیکوپترها و هواپیماهای عراقی هم همه جا را بمباران و موشک باران میکردند.
یک آن خودم را در محاصره عراقیها دیدم. فکر اسارت آزارم میداد اما امکان مقاومت هم نبود ...
◀️ ادامه دارد ...
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷