eitaa logo
امام زادگان عشق
93 دنبال‌کننده
15هزار عکس
4هزار ویدیو
333 فایل
خانواده های معظم شهداء و ایثارگران محله مسجد حضرت زینب علیها سلام . ستاد یادواره امام زادگان عشق ارتباط با مدیر کانال @ya110s تاریخ تاسیس ۱۳۹۷/۱۰/۱۶
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️اقدام تاریخی دبیرکل سازمان ملل برای آتش بس فوری در غزه 🔹آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد در اقدامی که بسیار به ندرت انجام شده، با استفاده از اختیارات قانونی خود ماده ۹۹ منشور جهانی سازمان ملل متحد را فعال کرد تا شورای امنیت این نهاد را برای برقراری آتش‌بس فوری در غزه تحت فشار قرار دهد. 🔹این ماده که در تاریخ سازمان ملل متحد تنها ۹ بار مورد استفاده قرار گرفته به دبیرکل این سازمان اجازه می‌دهد در مواردی که احساس می‌کند «امنیت و صلح جهان» در خطر است اعضای شورای امنیت را به جلسه‌ای فوری دعوت کند و از آنها بخواهد اقدامی اضطراری در این باره انجام دهند. 🔹گوترش در حساب خود در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر) نوشت: 🔹«با در نظر گرفتن خطر از کار افتادن سیستم‌های امدادرسانی انسان‌دوستانه در غزه، من از شورای امنیت می‌خواهم که مانع از وقوع یک فاجعه انسانی شود و استدعا می‌کنم یک آتش‌بس انسان‌دوستانه فوری اعلام کند». 🔹او در نامه خود به رئیس فعلی شورای امنیت نوشته که اوضاع در غزه به سرعت رو به وخامت است و امکان دارد که عواقب چنین وضعیتی برای فلسطینیان و همچنین امنیت کل منطقه غیرقابل جبران شود. ✌️🇵🇸❤️🇮🇷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
امام خامنه‌ای: بنظر من دانشجوی موفق کسی است که: خوب درس بخواند، خوب تهذیب اخلاق بکند، وخوب ورزش بکند ۱۶ آذر ماه روز دانشجو مبارک یاد همه شهدا گرامی وراهشان پررهرو
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃🌸🇮🇷🌸🍃 دارد زمان آمدنت دیر می‌شود دارد جوان سینه‌زنت پیر می‌شود تقصیرگریه‌های غریبانه‌ی شماست دنیا غروب جمعه چه دلگیر می‌شود هیئت جوانان خادمیار مهدوی سخنران: حجةالاسلام سیدجواد میرصادقی مداح: برادر طلبه محمد سراقی جمعه‌ها ساعت ۱۹ شهرک شهید زین‌الدین. خ شهیدان همتی پلاک ۲۷ 🔸🌺🔸-------------- @khademyaran_mahdavi
-341369085_259865854.mp3
4.56M
🎙 از کتاب 📚 🔊 «قبل از خواب کتاب خوب بشنوید» 🕒 مدت: ۹ دقیقه ۳۰ ثانیه 💾 حجم: ۴ مگابایت اولین مستند داستانی گام دوم انقلاب به قلم: روح الله ولی ابرقوئی ناشر: انتشارات شهید کاظمی 1⃣1⃣ 🚩 👇👇 〰💠〰🌸〰💠 @Heiat1400_p_zeinaby 〰💠〰🌸〰💠
🇮🇷 مهتاب گم شد 🇮🇷 ◀️ قسمت ۱۴۱م 📒 فصل یازدهم 🔶🔸فرار از هیاهوی نام و عنوان ۱. مدتی برای مشکلات شیمیایی تحت درمان بودم و به همدان انتقال پیدا کردم شهادت محمد مومنی مثل شهادت علی محمدی تلنگری به من زد منزوی و گوشه‌گیر شدم حتی وقتی بچه‌های واحد گفتند؛ می‌خواهیم برای سرکشی به منزل شهدا از جمله محمد مومنی برویم گفتم که نمی‌آیم اصلاً کم آورده بودم قدرت تحلیل این موضوع را نداشتم فکر می‌کردم پرونده‌ام پیش خدا آنقدر سیاه است که تا آستانه شهادت می‌روم اما مردود می‌شوم و بچه‌هایی که بعد از من می‌آیند زودتر به کاروان شهدا می‌رسند حتی وقتی علی آقا پیغام داد که قرار است به جبهه برگردیم، گفتم؛ نمی‌آیم هر روز کارم این شده بود که مسیر راه خانه تا مسجد را بروم و با کسی حرف نزنم تا اینکه دوست قدیمی‌ام محمدرضا محمود که مسئول واحد فرهنگی بسیج بود مرا دید و گفت: "مدتی پیش من بیا" از اینکه کار پنهانی و خداپسندانه‌ای بود، پذیرفتم آموزش یک روزه‌ای داد؛ که چطور برای پایگاه مساجد فیلم پخش کنم و چطور باید از آپارات‌های قدیمی و ویدئوهای بزرگ بتاماکس استفاده کرد آن شب خودش نیامد با سیمرغ واحد فرهنگی بسیج دم‌ودستگاه را برای پخش فیلم‌های جبهه به پایگاه بسیج در روستای حصار در حومه شهر بردم طبقه بالای مسجد و محل پخش فیلم از ازدحام مردم پر بود بعد از بعد از نماز مغرب‌وعشا پرده سفید را به دیوار زدم و دستگاه آپارات را روی چهارپایه آهنی مستقر کردم مردم هم پشت سر هم برای سلامتی رزمندگان و گاهی هم برای سلامتی من صلوات می‌فرستادند یک ساعت با دستگاه ویدئو کلنجار رفتم؛ ولی از بخت بدم من نشدکه‌نشد حالا مردم به جای صلوات غُر می‌زدند و عده‌ای ناسزا می‌گفتند یکی داد زد: "خودت را مسخره کرده‌ای!؟ تو که بلد نیستی غلط کردی ما را سرکار گذاشتی!" حرفی نزدم وسایل را جمع کردم و رفتم پیش محمدرضا محمود و گفتم کار من نیست دوباره رفتم پیش علی‌آقا هنوز در همدان بود به کنایه گفت: "مهمان دعوت می‌کنی و خودت نمی‌آیی گفتم: "کی!؟ کجا!؟" گفت: "همان دو بسیجی تهرانی؛ علیرضا ابراهیمی و عزیززاده را می‌گویم. از فاو به ما ملحق شده‌اند دربه‌در احوال تو را می‌پرسند." رسم میزبانی اقتضا می‌کرد؛ آن دو را که به همدان آمده بودند ببینم بقیه بچه‌های اطلاعات-عملیات داخل استخر با لباس و اسلحه، کار آموزشی می‌کردند وقتی که من رسیدم علی‌آقا آن‌ها را به خط کرده بود و مثل شناگرها همزمان داخل آب می‌پریدند؛ اما با تجهیزات کامل علیرضا ابراهیمی طول استخر را رفت و برگشت و اول شد علی آقا همان‌جا کیف کرد آدم شناس بود و می‌دانست چه دُرّ  باارزشی است علیرضا ابراهیمی همان‌جا خوش‌وبشی با علیرضا ابراهیمی و عزیززاده کردم و شب را منزل یکی از بچه‌ها گذراندیم باز هوای جبهه کردم با بچه‌های واحد به سمت جنوب حرکت کردیم به دوکوهه که رسیدیم رفتم پشت تویوتا علی‌آقا و راننده جلو بودند در مسیر دو کوهه تا اهواز همه گذشته‌ها و خاطره‌ها از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۵ از ذهنم عبور کرد خاطراتی که پر بود از شهدا به اهواز رسیدیم علی آقا هم آمد عقب سرش را روی پایم گذاشت و گفت: "می‌خواهم ستاره‌ها را نگاه کنم" حس زیبا و لذت‌بخشی بود انگار دیروز بود که بعد از ملاقات با حضرت امام سر شهید سیدحسین سماوات از تهران تا همدان روی پایم بود این بار به جای سید؛ دست توی موهای علی‌آقا می‌کشیدم. اما او مثل سید نخوابید بیدار بود و عقب آمدنش بهانه‌ای بود برای درد دل با من 🔗 ادامه دارد ... 🔻... 👇 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا