وقتي كه دیدگان بشر ناسپاس بود
تنها خديجه بود كه گوهرشناس بود
تا سر نهد به پای رسول امين ز شوق
در بارگاه عشق، پُر از التماس بود
گنجينهی معارف ايمان و منزلت
آئينهی کرامت پُر انعكاس بود
مال و منال را به فقيران مكه داد
كی در كمند نفْس و طعام و لباس بود
خوف و رجای او به ره دين حق گذشت
از جاهلان مكه كجا در هراس بود؟!
غفلت نكرد لحظهای از حق، خدا گواست
تا آخرين نَفَس به جهان حقشناس بود
روز وداع خويش «وفایی » از اين جهان
آزرده دل، به خاطر احوالِ "ياس" بود
#حضرت_خدیجه
✍#سیدهاشم_وفایی
انسان شناسی 116.mp3
11.86M
#انسان_شناسی ۱۱۶
#آیتالله_مصباح
#استاد_شجاعی
#استاد_دینانی
✘ سالهاست نماز میخوانم اما از آن لذت نمیبرم!
✘ سالهاست برای عبادت شب بیدار میشوم، اما هنوز از این عبادت حظّی نصیب من نمیشود!
✘ سالهاست در مطالعات معنوی و معرفتی غرق هستم، اما قلبم به بیقراری و بیتابی برای اهالی غیب مبتلا نشده است!
❌ چــــرا؟
🚩#هیئت_بانوان_پیشکسوت_زینبی_س
👇👇
〰💠〰🌸〰💠
@Heiat1400_p_zeinaby
〰💠〰🌸〰💠
روضه خانگی - حضرت خدیجه(س) - 1843.mp3
9.27M
#بفرمائید_روضه
🔻روضه #حضرت_خدیجه(س)
🔻روضه #حضرت_رقیه(س)
⏱ #بیش_از_ده_دقیقه | 11:27
👤استاد #پناهیان
#ماه_رمضان
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
🔴 نماز شب یازدهم ماه رمضان برای مصونیت از گناه
🔵 امام علی علیه السلام فرمودند:
🟡 هر کس در شب یازدهم ماه رمضان دو رکعت نماز بخواند و در هر رکعت حمد یک بار و سوره کوثر را بیست مرتبه بخواند ، در آن روز گناه نمی کند اگر چه شیطان کوشش خود را بکند.
📚 وسائل الشیعه ج ۵ ص ۱۸۷
🟢 چه خوب است که این نماز پرفضیلت را به امام عصر ارواحنا فداه هـدیه کنیم.
#امام_زمان
#رمضان_مهدوی
📚کتاب#از_قفس_تا_پرواز
💢خاطرات#شهید_محمدعلی_برزگر
🍂قسمت شصت
📝امـــــر خیر ۲♡
🔰...پرده ی حال بین اتاق و ایوان بود وقتی پردۀ اتاق را کنار زدم با تعجّب همسر شیخ نعمت الله را دیدم که در بستر با نوزادی در بغل مشغول شیر دادن به اوست تا مرا دید به احترامم نیم خیز شد،
🌷 احوالش را پرسیدم و با اینکه در جریان تولّد فرزندش نبودم، چیزی به روی خودم نیاوردم، به گفتگو نشستیم و پرسیدم: نگفتین، نام عروسم چیست؟زهرا خانوم همسر شیخ پاسخ داد: زکیّه. محمّد با دستپاچگی بحث را عوض کرد و گفت: مادر جان بفرمایید، چایی آوردند.
🔰درمیان گفت و گوها پرسیدم: کی عروسم را به روستا آوردید که ما نفهمیدیم؟ مادر شیخ پاسخ داد: سه یا چهار روزی می شود که آمده،بعد با هیجان سارُق قند را از زیر چادر در آوردم و گفتم: چرا بحث را عوض می کنید، این همه منتظر مانده ام تا عروسم را ببینم، شاید شما نمی خواهید عروسم را نشانم دهید
🌷 مادر شیخ با خنده از جا بلند شد و نوزاد را از آغوش مادرش گرفت و گفت: بفرمایید این هم دختر ما که کنیز شماست. کلافه شده بودم، نمی دانستم چه کنم که محمّد گفت: محمدگفت:دختر رحمت است و بودنش موجب خیر و برکت خانۀ پدر،
خوش به حالت! که چنین توفیقی یافته ای،
حقیقت ما برای عرض تبریک قدم نو رسیده آمده بودیم، چشمتان روشن باشد.
🔰بعد هم یک اسکناس کنار قندان گذاشت و هرچه معطّل شدم اصلاً حرفی از خواستگاری به میان نیامد،
تازه فهمیدم امر خیرِ محمّد چشم،روشنی و دیدار نوزاد است
🌷ازدواجی در کار نبود و اتّفاقی که سالها انتظارش را می کشیدم هرگز واقع نشد.
با عصبانیّت از جا برخاستم و بیاعتنا به محمّد جلو جلو قدم بر میداشتم و زیر لب به محمّد غُر می.زدم
🔰بعد این ماجرا دو روز با محمّدم قهر بودم تا اینکه روز سوم نمازِ مغرب که میخواندم ، محمّد مقابلم زانو زد و به خاطر سوء تفاهم پیش آمده از من عذرخواهی کرد و قدری منّتم را کشید
🌷 وقتی دید راه به جایی نمی برد، گوشۀ چادرم را گرفت و گریست و مرا قسم به حضرت زهرا(س) داد و گفت: چند روز دیگر عازمم،
🌷میخواهم با خوشحالی از هم جدا شویم شاید این سری آخری باشد که همدیگر را می بینیم، گفتم: پس تکلیفِ مرادم چه می شود؟ خندید و گفت: دنیا آن قدر ارزش ندارد تا بنده ای را چشم انتظارم بگذارم، برایت#حوریّۀ بهشت می گیرم.
🔰گفتم: تو که هنوز دستت جراحت دارد، چطور باید بروی اصلاً نمی خواهد عروس بگیری، فقط کنارم بمان حالا به عکس شده بود و من به التماس افتاده بودم ولی فایده ای نداشت و مثل همیشه .حریف رفتنش نشدم و او رفت...
ادامه دارد .....
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷