#کتاب_با_بابا
براساس خاطراتی از
#سردار_شهید_حاج_محمد_طاهری
و فرزندش#مصطفی
#قسمت_چهل و ششم
#عنایات_حضرت_زهرا(س)
این داستان را سردار مدافع حرم شهید قاجاریان و برادر عاقبتي اینگونه نقل کردند: من کرامات دیگری از این دو یار همیشگی دیدم که اگر با چشم خود نمیدیدم شاید باور نمی کردم. در عملیات آزادي خرمشهر، گردان ما را از لشکره نصر به يكي از محورهاي مهم عملياتي مأمور کردند. آنجا دوباره مشکل پیش آمد! يعنيدشمن منتظر حمله ما بود و کار سخت شده بود. ما همراه با آقاي برونسي مي خواستیم از یک محور خیلی سخت به خط دشمن حمله کنیم، فرمانده محور به حاجي برونسي گفت: شما امشب جلو بروید و سنگرهاي روبرو را پاکسازي کنید. آقاي برونسي با تاریک نميشه جلو برویم. اینجا نيروهاي ما قتل عام مي شوند. بعد هم توسل پیدا کرد و استخاره نمود. حاجي به مسئول خط گفت: امشب را به ما فرصت بدهید. امشب زمان مناسب براي حمله نیست. اما با توکل به خدا و توسل به مادر سادت، همین فردا این خط را پاکسازي میکینم. فرمانده محور ابتدا قبول نکرد، اما بعد از صحبت شدن هوا منطقه را ارزیابی کرد و برگشت. بعد به ما گفت: اصلا
👇👇👇👇