«بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ عَلى مِلِّةِ رَسُولِ اللّهِ»؛
سلام ما به تو ای شهید مدافع حرم آرمان عزیز!
آری مدافع حرم، چرا که شهید حاج قاسم، ایران و جمهوری اسلامی را حرم میدانستند و تو در این گزینش آگاهانهات به آرزویت که جزء مدافعین حرم باشی رسیدی.
ای عزت الله، چه غریبانه و چه مظلومانه همچون اربابت تو را به فوز عظیم شهادت رساندند و آن لحظه که جامه ات را دریدند نیز صحرای کربلا را تداعی کرد چرا که در آنجا نیز با جامه سیدالشهدا چنین کردند،
این کوردلان و این سفیهان بدانند با به شهادت رساندن هر آزاده ایی، بر اندام انها جامه های فاخر بهشتی میپوشانند، چون اینان «هذا قَتيلٌ في رِضَى اللّهِ» هستند.
وقتی شنیدم این شهید سعید را همچون قتیل الله اعظم حسین بن علی( ع) دوره کردند به یاد فرموده امام صادق (ع) افتادم که «شهید در قبرش مورد امتحان قرار نمیگیرد چون شمشیر بالای سرش برای امتحان کافیست».
و گفتم ای کاش فقط یک ضربه شمشیر بود، این نامردان داعش صفت هر چه حقد و کینه داشتند، در حق شهید مظلوم دریغ نکردند، حتی کسی وقتی دید چیزی ندارد که ضربه بزند از ناخنگیر برای کندن گوشت تن شهید آرمان علی وردی استفاده کرد تا بتواند ایشان را مجبور کند به مقدساتش ناسزا بگوید، اما این عزیز خدا، شجاعانه دست رد به سینه شیاطین زد، که همچون حضرت زينب(س)باید به این یزیدیان زمان گفت «وَيْلَكُمْ، أما فِيكُمْ مُسْلِمٌ»؛ واى بر شما! آيا در ميان شما يك مسلمان نيست؟!
آرمان عزیز! تو هم یقینا از این نامسلمانان به ظاهر مسلمان به پیامبر مهربانی ها شکایت برده ای همانگونه که سالار شهیدان در صحرای کربلا فرمودند : به خدا سوگند! مى خواهم با همين چهره خونين به ديدار جدّم رسول خدا(ص) بروم و بگويم: «اى رسول خدا فلان و فلان مرا شهيد كردند»
ای شهید آرمانهای مقدس! کاش به همین جا ختم میشد اما این از خدا بی خبران در کنار بدن مبارک شما در حالی که زخمی، تشنه و لب خشکیده بودید به پایکوبی و دست افشانی پرداختند. اینان فقط شعار آزادی را نشخوار میکردند و از آزادی چیزی نمی فهمیدند، چرا که شهید عزیز را به جرم انتخاب طلبه بودن شکنجه دادند، آن هم شکنجه وحشیانه تا حدی که مادر شهید در میان اشکهایش سفارش میکند که بدن پسرم زخمی و کبود است موقع خواندن تلقین مراقب باشید و آرام به پشتش بزنید.
ای شهید امنیت! نمیدانم شاید آن سه روزی که گفته اند شما در سفر اربعینیان از جمع کاروان جدا مانده بودید با سالار شهیدان خلوت کرده بودید که همچون سرورت به خدا و اولیای خدا ملحق شوید، که به قول امام خمینی (ره) خوشا به حال آنان که در این قافله نور، جان و سر دادند، خوشا به احوالت، ای شهید عزیز،ما هم با شما عهد می بندیم که آرمانت را ادامه خواهیم داد.
«وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»
شرکت کننده چهل و هفتم🌿🌹
#کد۴۷
آقای امین کمانکش
آرمان الهی...
بنده ی تکلیف شدن سخت است، بنده ی تشخیص بودن دشوارتر..
حرفایم را ساده تر از خودم می فهمی؛ می دانی چه می خواهم بگویم..
یک سال از آن روز که خبر شهادت مظلومانه ات پیچید، می گذرد،
یک سال از آن شبی که در خون خویش غلتیدی...
و هنوز هم انگار پر از حیرت و سؤالم...
شاید تو را در میانه صفحه های تاریخ بارها خوانده ام،
شاید تو را در شمایل آنانکه چون سروِ سرفراز ایستاده اند؛ چند باره دیده ام..
امّا نه، باز هم نمی توانم بگویم چطور و چگونه بنده تکلیف و البته تشخیص بوده ای..
رو در رویم بایست و بپرس مگر جهاد در راه خدا حیرانی و سوال دارد؟! مگر برای همین نیامده بودیم؟
((الَّذينَ آمَنوا وَهاجَروا وَجاهَدوا في سَبيلِ اللَّهِ بِأَموالِهِم وَأَنفُسِهِم أَعظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ ۚ وَأُولٰئِكَ هُمُ الفائِزونَ)) (۲٠توبه)
مگر جهاد با جان ها غیر از این بود؟
و من در پاسخت می گویم: نه، امّا..
امّا این قصّه تلخی اش فرق می کند..
چرا جهل خودی ها،
چرا تناقض آشنایان...
چرا آنانکه باید دست هم می گرفتند، اینگونه شیطان آنها را در مسلک خود آورده است که بی رحمانه ایستادند و خوی درندگی شان تو را یوسف وار زخم زد.. طعنه زد.. و از هم شکافت..
و تو محکم قد علم کردی
کم نیاوردی و خستگی نشان ندادی
گویا مادرت تو را از همان کودکی
برای چنین روزی، آماده می ساخت..
آخ مادرت.. یادم آمد که پس از تو، چقدر سرسختانه مثل خودت، با وجود سنگینی شانه ها، تلاش می کند..
عقب نمی کشد..
می دانی
این قصّه درونمایه اش، آتشی است که به خرمن خود افتاده است...و اینگونه می سوزاند جگر را..
اینگونه است که تلخی کم نمی شود،
حتّی با وجود آنکه، تو شهیدی و شهادت بهترین روزی ست ای مجاهد خدا. ای آرمان الهی..
تو خودت می دانی چه می خواهم بگویم..
رو در رویم بایست و بگو که در حقیقت،
تو در میدان رزم با دشمن، اینگونه به خاک و خون کشیده شده ای.. تا دلها بیدار شود
وقتی باور نمی کنیم که جنگ است،
باور نداریم که دشمن بر هست و نیست ما حیله کرده است..
وقتی باور نداربم که دشمن پیمان بسته است؛ تمام داشته های ما را تحریف کند؛
و حقیقت را در لباسی مبدل به روی صحنه آورد..
رو در رویم بایست و دوباره تبیین کن فرمان رهبری را؛
جهاد تبیین، جهادِ رفع تاریکی ها، جهادِ همه یکی شدن در مقابل شیطان...
که اگر این باشد
کسی تیغِ به دست دشمن، نمی شود،
خودی دچار جهل و تناقض نمی شود...
آری بایست و در کسوت طلبگی ات، تمام درس ها را برایم خط به خط مرور کن
که «مدادُ العلماء أفضلُ من دماء الشّهداء»
که اگر افرادی حقّ را با صدای بلند فریاد زنند، افضل است از بودن در میدان..
و تو این کار را کرده ای..
فریاد زده ای و شهید حقّ بوده ای..
با همان سن کم..
آری تو با تشخیص تکلیفت
توانسته ای ذهنها را به سمت حقِ
هدایت کنی..
ای مجاهد
ای شهید
برایمان دعا کن
که ما هم اینگونه باشیم
در راه آرمان الهی
شرکت کننده چهل و هشتم🌿🌹
#کد۴۸
خانم فاطمه کمانکش
به نام خدایی که شهادت را آفرید
آرمان و روح الله رفتند تا آرمانِ روح الله (امام خمینی) بماند.
به حالَت غبطه خوردم که مقامَت آن قدر بالا رفت که حضرت آقا در موردت این جمله را بفرمایند آن قدر مهم شدی که مورد خطاب ایشان قرار بگیری خوش به حالت که این سید بزرگوار در موردت سخن می گوید طلبه ای بودی مشغول طلبگی و شاید نمی دانستی که همین طلبگی تو را بالا می بَرد و به شهادت می رساند طلبگیت را چطور انجام دادی که به این درجه والا رسیدی؟بگو به من هم، بگو چه کردی، منم طلبه ام، نمی دانم، خدا بهتر می داند که آیا کاری در پرونده ی سربازیم دارم که مورد توجه قرار بگیرد و منم به آنجا که تو رفتی، بروم.
آرمان عزیز صدایم را می شنوی؟
شرکت کننده چهل و نهم🌿🌹
#کد۴۹
خانم ترنم قربانیان
دلنوشته ای برای شهید آرمان علی وردی🌹🌹
آرمان عزیز!
سلام...سلام ما به تو و راه تو که بسیجی جان بر کف بودی و قلمت را به مرکب خون آغشته کردی و بر صفحه ی روزگار به تحریر در آوردی و مجاهد فی سبیل الله شدی و حقانیت راهت را نشان دادی و آرمانت آن چنان والا بود که غریبانه و مظلومانه به پایش جان دادی .🌹🌹🌹🇮🇷🇮🇷🇮🇷
تو شهادت را می خواستی و شبیه شهیدان زیستی و نه به حرف ، بلکه به عمل و در آخر هم شهید شدی و عارفانه رفتی مثل یک قاصدک!😔خوشا به سعادتت!!!🌹🌹🌹
تو با شهادتت به ما آموختی که بال،برای پریدن است و جاده برای دویدن! آموختی که باید آنقدر به قدم هایمان راه رفتن را بیاموزیم که خستگی نشناسند!🥀🥀
اکنون ما ماندیم و بغض هایی که روبه روی تصویر گلگونت سرریز می شوند و راه را برای کلام می بندند؛واژه های خاکستر گونه ی ما، فقط بلدند روبه روی تصویر شهادتت ضجه بزنند و بگویند: روضه خوانت می شویم با روضه ای تک مصرعی، بر زمین بودی و بر جسم تو پیراهن نبود..🥀🥀😔😔
شرکت کننده پنجاهم🌿🌹
#کد۵۰
خانم درسا جعفری فام
بسم الله نور
وای بر دل مادرت که گرگان زمانه ی ما چه دلخراش پیکرت را دریدند ،اما نمیدانستند روح بزرگ تو با هر خراش و جراح،بزرگتر میشود.
آنها خواستند راهت را سرنگون کنند اما نفهمیدند که جاودانت کردند.
آری او لباس رزم طلبگی برتن کرد،برای برانداختن سایه ی شوم ناامیدی و پیروز شد.
آنها خواستند آرمان هایت را بر باد بدهند اما نفهمیدند که با رفتنت آرمان هایت از قبل قوی تر شد.برای ملتت،برای وطنت.
او دانست برای چه آمده بود و برای چه میخواست برود
و این گونه انا لله و انا الیه راجعون شد
باشد که ماهم بفهمیم معنای این عشق، حکمت ، ومسیر را.
این روزها معنای طلبگی را بیشتر میفهمم ،طلبگی یعنی از خود گذشتن تا بخدا رسیدن،یکی پرواز میکند و یکی جهاد در علم.
و چه زیبا میشود نوشیدن شهد شهادت در راه هدف الهی*
اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک .
شرکت کننده پنجاه و یکم🌿🌹
#کد۵۱
خانم طنازقربانیان
🕊️شهــید آࢪمــان علےوࢪدے🕊️
بسم الله نور وای بر دل مادرت که گرگان زمانه ی ما چه دلخراش پیکرت را دریدند ،اما نمیدانستند روح بزر
بسم رب الشهداء و الصدیقین
آرمان جان شهید عزیز انشاءالله که دست مان را محکم تر از قبل بگیری و دعای مان کنی بیشتر از قبل که در تمام امورات زندگیمان بهتر از قبل عمل کنیم و هم چنین دوری از گناه وتعجیل در فرج و سلامتی امام زمان و نائب بر حقش
🤲 اللهم عجل لولیک الفرج 🤲
🌹❤️💐تولدت مبارک💐 ❤️🌹
شرکت کننده پنجاه و دوم🌿🌹
#کد۵۲
آقای علی اکبر اکبری
بسم رب الشهدا والصدیقین
دردل سیاهی شب همچوماهی درخشیدی، خداتوراانتخاب کردتادرعمق فتنه ظاهربشوی ودشمن راناکام بگذاری، مرحبا به مقاومتت، مقاومت بایددربرابر بدن خون آلودوتن رنجورت زانوبزند. تواسطوره مقاومت هستی، دست تقدیرتوراازدوستانت جداکردوبه دست یزیدیان زمانت سپردتاماننداربابت حسین(ع) دشمنی شان رادرپیکرخونین تونمایان سازند. تومردایمانی، مردمیدان وایستادن وپشت نکردن به باورها، خواستندتابازبانت اهانت به رهبرت رافریادبزنی، ولی مشت ولگدهایشان کارسازنبودوتوسکوت کردی، جای ایثارتورورابایدروی دیوارودرختی که هنوزرنگ خونت به یادگاربرآنهامانده جستجوکرد...
راهت راادامه خواهیم داد...
شرکت کننده پنجاه و سوم🌿🌹
#کد۵۳
خانم ستایش کرمی
ای شهید راه حقانیت؛
ای جان پناه تنهایی های من..
میدانم که با یاد تو حریم قلبها روشناست به نور حیات و زندگی و پر فروغ به شمع از خود گذشتگی ؛
همانا که به یک شهید که به آرمان های پیروی از مسیر حق طلبی حقیقت بخشید راستین حقیقتی ست رواست..
و این اتفاق مبارک یعنی باور راسخ قلبی را به قلبم روا ساختم تا
بتوانم در قلبم خدمتگزار تو باشم؛
چرا که با تمرین و تکرر اخلاص در مکتب عاشورا مشق عشق را در لوح زندگانی ام می نویسم ،
تا پاک نیتی ام را اراده کنم ؛
شرکت کننده پنجاه و چهارم🌿🌹
#کد۵۴
آقای متین حسینیان
مبارکتون باشه🌹
کد های💫👇
#کد۱۴.... خانم زینب مرادی🌷
#کد۲۸.... خانم سیده زینب حسینی🌷
#کد۴۹.... خانم ترنم قربانیان🌷
برای دریافت جوایز به مدیر محترم کانال👇@miad_soleimani پیام بدید🌷
ممنون از همکاریتون🌿🌹
هدایت شده از 🕊️شهــید آࢪمــان علےوࢪدے🕊️
به نام خدایی که شهادت را آفرید
آرمان و روح الله رفتند تا آرمانِ روح الله (امام خمینی) بماند.
به حالَت غبطه خوردم که مقامَت آن قدر بالا رفت که حضرت آقا در موردت این جمله را بفرمایند آن قدر مهم شدی که مورد خطاب ایشان قرار بگیری خوش به حالت که این سید بزرگوار در موردت سخن می گوید طلبه ای بودی مشغول طلبگی و شاید نمی دانستی که همین طلبگی تو را بالا می بَرد و به شهادت می رساند طلبگیت را چطور انجام دادی که به این درجه والا رسیدی؟بگو به من هم، بگو چه کردی، منم طلبه ام، نمی دانم، خدا بهتر می داند که آیا کاری در پرونده ی سربازیم دارم که مورد توجه قرار بگیرد و منم به آنجا که تو رفتی، بروم.
آرمان عزیز صدایم را می شنوی؟
شرکت کننده چهل و نهم🌿🌹
#کد۴۹
خانم ترنم قربانیان
هدایت شده از 🕊️شهــید آࢪمــان علےوࢪدے🕊️
سلام داداش آرمان .
داداش آرمان شما اولین شهیدی بودی که من با شما آشنا شدم یادم هست برای اولین بار سرمزار شما به طور اتفاقی اومدم با اینکه شما را نمی شناختم شاید این اومدن من حکمت داشت . شاید خدا خواسته بود داداش شهیدی مثل شما داشته باشم که شما را الگوی خودم قرار دهم ، راست می گویند که رفیق شهید آدم رو به سمت خودش می کشد و کمکم ما را هم به اون راهی که انتخاب کرده می برد من واقعا خیلی خوشحالم که داداشی مثل شما دارم و انشاءالله همیشه شما را الگوی خودم قرار خواهم داد تا سرمشقی از شما بگیرم 🌸🌸🙂🌱🌹
داداش آرمان عزیز ، تولدت مبارک 🌺
از طرف خواهرت سیده زینب حسینی
شرکت کننده بیست و هشتم🌿🌹
#کد۲۸
هدایت شده از 🕊️شهــید آࢪمــان علےوࢪدے🕊️
"دلنوشته به شهید مدافع "
سلام ای شهید عزیزی که
دردو دل هایم با تو رنگ دلتنگی دارد آن هم از جنس دلگیری!
دلتنگی هایی که بغض را در گلو تازه می کند؛
بگذار یاد تو دلهای شکسته مان را آرام و نرم به نوازش درآورد؛
که با این کار جوانه عشق و امید در دل های مان شکوفا می شود.
ای
تو مانند شمع دلسوزی که گرمای وجود شده است
یا مانند درخت فداکاری که خشت به خشت باور ما را در چهارچوب ارزش های مکتب عاشورا بنا نهاده؛
ای که مهرت مانند رودخانه پرخروش در دل هایمان می جوشد؛
ای شهید عزیز
چه میشود کرد که گلهایی که از خاک زیر پایت میروییدند پژمرده گشتند از موقعی که دیگر تو نبودی تا از گرد قدومت هزاران گل برویانند...
اما من باورم است که جوانه امید در دلها میروید ؛
همچنان که وجود سبز تو در یاد ها باقیست ...
شرکت کننده چهاردهم🌿🌹
#کد۱۴
خانم زینب مرادی