eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
bonbast-too-zendegi-vojood-nadare-medium.mp3
3.42M
🎧گوش کنیم 👌 🛑 تو زندگی وجود نداره! 🌱 همیشه یه راهی هست ... 🍃🌹🍃🌹
💔 -دلت میاد علے رو بذارے برے شهید شی؟ + علے خودش بزرگ میشه منم کنارش هستم... شهادتو بچسب... 🍃🌹🍃🌹
مَجــــازی، مُجــــــازیم⁉️ چادریه ها اما اومده توی گروه مختلط❗️ پروفایلـشم یه عکس عاشقانه چادری گذاشته❗️ چنان توی جمـع گروه های مجازی گرد و خاک میکنـه که بیا و ببین❗️😏 کلا یادش مـیره نامحـرم، مجازی و غیر مجازی نـداره همه جا خدا هست. ناز و ادا و خنده و استیکر و چاکریم و مخلصیم و نون به هم قرض دادن هم که بماند‼️ "حجــــاب"، با حیا و عفت معنا میـشه. حتی در محیــط مجــازی❗️ 🍃🌹🍃🌹
🔴خون شهید سلیمانی گریبان خیلی‌ها را گرفت اقای ظریف؛ گریبان شما را هم خواهد گرفت 🍃🌹🍃🌹
💔 در ليالى قدر قرآن به دل كن، نه فقط قرآن به سر، كه اولى جوهر ذات تو گردد و دومى خارج از گوهر توست.🌱 •علامه حسن زاده آملی 🍃🌹🍃🌹
کانال شهید ابراهیم هادی
💔 🥰 #رویای_نیمه_شب 🥰 #قسمت_شانزده _دو زن از کنارم گذشتند. بر خود لرزیدم! که شاید ریحانه و مادرش
💔 🥰 🥰 _کاش آن ها به مذهب ما در می آمدند، آن وقت دیگر هیچ مانعی در میان نبود. ولی چطور چنین چیزی ممکن بود؟🤔 ابوراجح مردی آگاه و اهل مطالعه بود. در اوقات فراغتش، کتاب می خواند و یادداشت برمی‌داشت. ریحانه در خانهٔ او تربیت شده بود. لابد او هم مانند پدرش به مذهب شان علاقمند بود. به دوراهی رسیدم. یک طرف، بازار با وسعت و هیاهو و شلوغی اش ادامه پیدا می کرد. طرف دیگر، کوچه تنگ و مار پیچی بود با خانه های دو طبقه و سه طبقه. حمام ابوراجح میان این دو راهی جا خوش کرده بود. معلوم نمی شد جزئی از بازار است یا قسمتی از کوچه. در دو طرف درِ حمام، حوله ای آویزان بود. وارد حمام که می شدی، بوی خوشی به استقبالت می آمد. پس از راهرویی کوتاه، از چند پله پایین می رفتی و به رخت‌کن بزرگ و زیبایی می رسیدی. دوسوی رخت کن، سکویی بود با ردیفی از گنجه های چوبی. مشتری ها لباس خود را توی آن ها می گذاشتند. میان رخت کن، حوض بزرگی بود با فواره ای سنگی. از صحن حمام که بیرون می آمدی، نرسیده به رخت کن، ابوراجح حوله ای روی دوش می انداخت. پاهای خود را در پاشویهٔ سنگی حوض، آب می کشیدی و سبک بال، بالای سکّو می رفتی تا خود را خشک کنی و لباس بپوشی. سقف رخت کن، بلند و گنبدی بود. آن بالا، نورگیرهایی از سنگ مرمر نازک کار گذاشته بودند که از آن ها نور آفتاب نفوذ می کرد و در آب حوض می افتاد. نورگیرها تمام فضای رخت کن را روشن می کردند. حمام ابوراجح را یک معمار ایرانی ساخته بود. پس از پله های ورودی، پرده ای گل دار آویخته بود. کنارش اتاقکی چوبی بود که ابوراجح و یا شاگردش توی آن می نشستند و از مشتری ها پول می گرفتند. چیزی که همان لحظه اول جلب نظر می کرد، دوقوی زیبای شناور در حوض آب بود. یک بازرگان اندلسی آن ها را برای ابوراجح آورده بود. در حلّه، قوی دیگری نبود. خیلی ها به حمام می آمدند تا قوها را ببینند. تنی هم به آب می زدند و نظافت می کردند. ابوراجح آن ها را دوست داشت و به خوبی ازشان نگه داری می کرد. ابوراجح بالای سکّو نشسته بود و با چند مشتری که لباس پوشیده بودند حرف میزد. 🍂ادامه دارد 🍃🌹🍃🌹 @shahidaziz_ebrahim_hadi
توئیت معنادار دفتر امام خامنه‌ای پس از پخش شدن صوت رسوایی 🍃🌹🍃🌹
همه در اوج عطش روزه گرفتیم اما هیچ کس روضه ی لب های تو را درک نکرد... 💔 ... 🍃🌹🍃🌹
💔 چه عهدی بسته اند با خداوند این خانواده؟! که خداوند، قربانےهایشان را در ماه خودش قبول مےکند؟! (تصویر سمت راست) شهادت ماه رمضان (تصویرسمت چپ) شهادت ماه رمضان 🍃🌹🍃🌹