بارون کربلا
مادرت امشب
مهمون کربلا
#شب_جمعه
#کربلا
#اللهم_ارزقنا_کربلا_بحق_الحسین_ع
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
#عاقبتتان_بخیر
دلها چه مضطر میشود شبهای جمعه
غوغای محشر میشود شبهای جمعه
با روضه آب و لب ساقی تشنه
هر دیده ای تر میشود شبهای جمعه
یک گوشه از کرب و بلا هم ام لیلا
گریان اکبر میشود شبهای جمعه
شاه شهید سر جدا در قتلگاهش
دلتنگ مادر میشود شبهای جمعه
وای از دمی که روبرو بی بی عالم
با شاه بی سر میشود شبهای جمعه
کرب و بلا پر از صدای ناله های
زهرای اطهر میشود شبهای جمعه
یاد غروب روز عـاشورا، ارباب
محزون خواهر میشود شبهای جمعه
از بعد عـاشورا میان قازریه
با روضه ها سر میشود شبهای جمعه
#نـوكــر_نـوشـت:
#حـسین_جـان💔
دلتنگی ما بهر حرم هر شب جمعه
یک رسم قدیمیست، به ما ارث رسیده
#صلي_الله_عليڪ_ياسيدناالمظلوم_ياابا_عبدالله_الحسين
سلام عليكم و رحمة الله،صبحتون بخير،
#روزيتون_زیارت_كـربلاي_مـعـلـی
#به_یاد_شهید_مدافع_حرم_مهدی_نوروزی
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
گفتمش دل میخری
پرسید چند
گفتمش دل مال تو
تنها بخند
خنده اےڪردو دل از
دستم ربود
تا به خود بازآمدم
او رفته بود
دل زدستش روی خاڪ
افتاده بود
جای پایش روی دل
جامانده بود😭😔😭😔😭
شهیدا را با ذکر صلوات یاد ....
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
📎ڪلام شهید
اهـل دل دو خصلت دارد:
⇦دلـے، سخــن پذیـر
⇦و سخنــے، دل پذیـر...
🌷شهید محمدابراهیم همت
#شهید #شهادت
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
📎شهیدی که روز تولد و روز شهادتش یک روز بود
🔸مشكلات و بحرانها توكل به خدا میكرد. همیشه غنچۀ لبخند زیر لب هایش بود. نماز شب میخواند و امام جماعت سنگر شده بود.
🔸هیچ گاه در شرایط سخت از كمك خداوند ناامید نمیشد. از كسانی كه در رابطه با ادامه جنگ و مشكلات ناراحت و ناامید بودند، متنفر بود.
🔸به احادیث و روایات علاقه زیادی داشت. هنگامی كه با ماشین به منطقه عملیاتی میرفت، به دوستانش میگفت: «حدیث و یا روایتی بگویید و یا آیهای بخوانیم.» از وقتها و فرصتهایش اینگونه استفاده میكرد.
🔸بعد از شروع جنگ و اعزام به جبهه، آرزوهایش ازدواج كردن، صاحب یك اولاد شدن و به شهادت رسیدن فی سبیلالله بود. حتی به مادرش گفته بود: «وقتی فرزندم شش ماهه است، شهید میشوم.
🔸وقتی برادر كوچكش (سید محمد) شهید شد، من خیلی بیقراری میكردم. سید رسول به من گفت: اگر شما فرزند دیگری داشتید، اینقدر بیقراری نمیكردید، چون من هم شهید شوم، شما خیلی تنها میشوید. یكی از دوستانم شهید شده، ولی كودكی از خود به یادگار گذاشته است. به او گفتم: پسرم، ازدواج تو مانعی ندارد، ولی هم سن تو كم است و هم اینكه هنوز چند ماهی از شهادت برادرت نمیگذرد. در ضمن در این اوضاع جنگ و جبهه كه نمیشود ازدواج كرد.
🔸سید رسول گفت: مادرم، ازدواج من از سر دلخوشی نیست، میدانم در آینده شهید خواهم شد، قصدم داشتن فرزندی است كه یادگاری از من برای شما باشد.»
✍به روایت مادربزرگوار شهید
#شهید_سیدرسول_اشرف🌷
#سالروز_ولادت
#سالروز_شهادت
ولادت : ۱۳۴۳/۸/۲۰ یزد
شهادت : ۱۳۶۴/۸/۲۰ جاده اهواز_ خرمشهر ، عملیات قدس ۵
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_h
9.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عزاداری رزمندگان نجفآبادی در عملیات خیبر
#اللهم_ارزقنا_کربلا_بحق_الحسین_ع
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
از افرادی که در این شهر باقیمانده بودند، رزمندههای آذربایجانی بودند،یاران شهید علی تجلایی و حاج ناصر بیرقی
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
22.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴شب زیارتی امام حسین(ع)
🍃یه قلب مبتلا تو این سینه است
🍃مریضم و دوام ابوالفضله
🎤 #محمود_کریمی
⏯ #زمینه
🌷 #صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
🌷 #شب_جمعه
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
20.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #کلیپ «تحریف ادیان؛ قسمت ششم و پایانی»
👤 استاد #رائفی_پور
🔺 مشکل ابلیس با عدالت خداوند و امامت
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
✅داستان 🌺امیر حسین🌺
💠( قسمت اول: با من ازدواج می کنید؟ )
.
توی دانشگاه مشهور بود به اینکه نه به دختری نگاه می کنه و نه اینکه، تا مجبور بشه با دختری حرف می زنه ... هر چند، گاهی حرف های دیگه ای هم پشت سرش می زدن ... .
.
توی راهرو با دوست هام ایستاده بودیم و حرف می زدیم که اومد جلو و به اسم صدام کرد ... خانم همیلتون می تونم چند لحظه باهاتون صحبت کنم؟ ... .
.
کنجکاو شدم ... پسری که با هیچ دختری حرف نمی زد با من چه کار داشت؟ ... دنبالش راه افتادم و رفتیم توی حیاط دانشگاه ... بعد از چند لحظه این پا و اون پا کردن و رنگ به رنگ شدن؛ گفت: می خواستم ازتون درخواست ازدواج کنم؟ ... .
چنان شوک بهم وارد شد که حتی نمی تونستم پلک بزنم ... ما تا قبل از این، یک بار با هم برخورد مستقیم نداشتیم ... حتی حرف نزده بودیم ... حالا یه باره پیشنهاد ازدواج ... ؟ پیشنهاد احمقانه ای بود ... اما به خاطر حفظ شخصیت و ظاهرم سعی کردم خودم رو کنترل کنم و محترمانه بهش جواب رد بدم ... .
.
بادی به غبغب انداختم و گفتم: می دونم من زیباترین دختر دانشگاه هستم اما ... .
پرید وسط حرفم ... به خاطر این نیست ... .
در حالی که دل دل می زد و نفسش از ته چاه در میومد ... دستی به پیشانی خیس از عرق و سرخ شده اش کشیده و ادامه داد: دانشگاه به شدت من رو تحت فشار گذاشته که یا باید یکی از موارد پیشنهادی شون رو قبول کنم یا اینجا رو ترک کنم ... برای همین تصمیم به ازدواج گرفتم ... شما بین تمام دخترهای دانشگاه رفتار و شخصیت متفاوتی دارید ... رفتار و نوع لباس پوشیدن تون هم ... .
.
همین طور صحبتش رو ادامه می داد و من مثل آتشفشان در حال فوران و آتش زیر خاکستر بودم ... تا اینکه این جمله رو گفت: طبیعتا در مدت ازدواج هم خرج شما با منه ... .
دیگه نتونستم طاقت بیارم و با تمام قدرت خوابوندم زیر گوشش ... .
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
خیلی دلم تنگ است
لطفی کن همین لحظه
پای ضریحت
جای من را نیز خالی کن..
#صلیاللهعلیکیااباعبدالله
#اللهم_ارزقنا_کربلا_بحق_الحسین_ع
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi
نقطه قوت ما ولایت است و نقطه ضعف ما نیز بی توجهی به این امر...
بخشی از وصیت نامه شهید حمید سیاهکالی🌷
🍃🌹🍃🌹
@shahidaziz_ebrahim_hadi