eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
✍خاطرات شهدا ✨ڪــوخ نــشـیـنـهـا زمستان بود و دم غروب ڪنار جاده یڪ زن و یڪ مرد با یڪ بچہ مونده بودن وسط راه ، من و علی هم از منطقہ بر می‌گشتیم . تا دیدشون زد رو ترمز و رفت طرفشون . پرسید : ” ڪجا  می‌رین ؟ “ مرد گفت : ڪرمانشاه . علی گفت : رانندگی بلدی ؟ گفت بلہ بلدم . علی رو ڪرد بہ من گفت : سعید بریم عقب .  مرد با زن و بچہ‌اش رفتن جلو و ما هم عقب تویوتا . عقب خیلی سرد بود . گفتم : آخہ این آدم رو می‌شناسی ڪہ این جوری بهش اعتماد ڪردی ؟ اون هم مثل من می‌لرزید ، لبخندی زد و ... 👈 گفت : آره ، اینا همون ڪوخ نشینایی هستن ڪہ امام فرمود بہ تمام ڪاخ نشین‌ها شرف دارن . تمام سختی‌های ما توی جبهہ بہ خاطر ایناس . 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
از شخصی پرسیدند : تا بهشت چقدر راه است ؟ 👣 گفت : یک قدم گفتند : چطور ؟ گفت : مثل شهیدان یک پایتان را که روی نفس شیطانی بگذارید پای دیگرتان در بهشت است . 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
دور کنید مرا، از آن عقلی که گریستن نمی‌داند، و آن فلسفه‌ای که خندیدن نمی‌شناسد، و آن غروری که در برابر کودکان سر خم نمی‌کند، جبران_خلیل‌_جبران امروز را با صدای بلند زندگی کن 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
🌺دنیا اگر گذاشت که پیدا کنم تو را فرصت بده به من که تماشا کنم تو را 🌺پیچیده‌ ای شبیهِ معما شبیهِ شعر هی فکر می‌کنم که چه معنا کنم تو را سلام بر ابراهیم 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
کانال شهید ابراهیم هادی
☘ سلام بر ابراهیم ☘ 💥 قسمت پنجاه و چهارم : تابستان شصت و یک ✔️راوی : مرتضی پارسائیان 🔸ابراهيم در
☘ سلام بر ابراهیم ☘ 💥 قسمت پنجاه و پنجم : روش تربیت ✔️راوی : جواد مجلسي راد، مهدي حس نقمي 🔸منزل ما نزديك خانه آقا ابراهيم بود. آن زمان من شانزده سال داشتم. هر روز با بچه ها داخل کوچه واليبال بازي ميکرديم. بعد هم روي پشت بام مشغول کفتر بازي بودم! آن زمان حدود 170 كبوتر داشتم. موقع اذان که ميشد برادرم به مسجد ميرفت، اما من اهل مسجد نبودم. عصر بود و مشغول واليبال بوديم. ابراهيم جلوي درب منزلشان ايستاده بود و با عصاي زير بغل بازي ما را نگاه ميکرد. در حين بازي توپ به سمت آقا ابراهيم رفت. 🔸من رفتم که توپ را بياورم. ابراهيم توپ را در دستش گرفت، بعد توپ را روي انگشت شصت به زيبائي چرخاند وگفت: بفرمائيد آقا جواد! از اينکه اسم مرا ميدانست خيلي تعجب کردم، تا آخر بازي نيم نگاهي به آقا ابراهيم داشتم، همه اش در اين فکر بودم که اسم مرا از کجا ميداند! چند روز بعد دوباره مشغول بازي بوديم. آقا ابراهيم جلو آمد و گفت: رفقا، ما رو بازي ميديد؟ گفتيم: اختيار داريد، مگه واليبال هم بازي ميکنيد؟! گفت: خُب اگه بلد نباشيم از شما ياد ميگيريم. عصا راكنار گذاشت، در حالي كه لنگ لنگان راه ميرفت شروع به بازي کرد. 🔸تا آن زمان نديده بودم کسي اينقدر قشنگ بازي کند: او هنوز مجروح بود. مجبور بود يكجا بايستد. اما خيلي خوب ضربه ميزد. خيلي خوب هم توپ ها را جمع ميکرد. شب به برادرم گفتم: اين آقا ابراهيم رو ميشناسي؟ عجب واليبالي بازي ميکنه! برادرم خنديد و گفت: هنوز او را نشناختي! ابراهيم قهرمان واليبال دبيرستان ها بوده، تازه قهرمان کشتي هم بوده! با تعجب گفتم: جدي میگي؟! پس چرا هيچي نگفت! برادرم جواب داد: نميدونم، فقط بدون که آدم خيلي بزرگيه! چند روز بعد دوباره مشغول بازي بوديم. آقا ابراهيم آمد. هر دو طرف دوست داشتند با تيم آنها باشد. بعد هم مشغول بازي شديم. چقدر زيبا بازي ميکرد. 🔸آخر بازي بود. از مسجد صداي اذان ظهرآمد. ابراهيم توپ را نگه داشت و بعد گفت: بچه ها مي آييد برويم مسجد؟! گفتيم: باشه، بعد با هم رفتيم نماز جماعت. چند روزي گذشت و حسابي دلداده آقا ابراهيم شديم. به خاطر او ميرفتيم مسجد. يکبار هم ناهار ما را دعوت کرد و كلي با هم صحبت كرديم، بعد از آن هر روز دنبال آقا ابراهيم بودم. اگر يك روز او را نمیديدم دلم برايش تنگ ميشد. واقعاً ناراحت ميشدم. يک بار با هم رفتيم ورزش باستاني. خلاصه حسابي عاشق اخلاق و رفتارش شده بودم. او با روش محبت و دوستي ما را به سمت نماز و مسجد كشاند. 📚 منبع : کتاب سلام بر ابراهیم 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
پای مجنون بشكند هم سوی ليلا ميروَد... ۴ دیماه، به یاد شهدای غواص کربلای ۴، که زنده و با دستان بسته به سوی لیلای خود رفتند... شادی روح شهدا صلوات❣ 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
...........دونه............ ..................دونه............. .........................گناهان ............ .................................."ما".......... .......................................لحظه............. ...............................................لحظه....... .......................................ظهور.............. .....................مهدی فاطمه............ ............رو عقب.................... ...ميندازه............. اقا جان شرمنده ایم😔😓 🍃❤️الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج❤️🍃 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
خــ♡ــدایا تمام گرفتاریهای بندگانــت باش مســیــر زندگیشان را همــــوار ڪن و صـندوقچه سـر نوشـتشان را پر ڪن از سلامتـــے. ✨ ✨ 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
مهربانا ای طراوت همیشگی؛؛ از تو میخواهم جوانه های دعای ما را به باران اجابت خویش باروركنی تا غنچه های عزّت و سعادت درگلستان جانمان، شكوفا شوند. به نام خدای همه 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
حبه نور✨ «فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»  ‏و گفت: پروردگارا، من به هر خيرى كه سويم بفرستی سخت نيازمندم. سوره‌ی قصص؛ آیه‌ی ۲۴ 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
سرگشته‌ایم هر روز به چیزی خودمان را سرگرم می‌کنیم که شاید زودتر سر بیاید که تمام شود روزهای کش دار بی تو ... العجل با مولای با صاحب الزمان🍃 سلام امام زمانم 🍃🌹 @ShahidAziz_Ebrahim_Hadi