eitaa logo
سردارشهیدمهدی باکری
204 دنبال‌کننده
632 عکس
147 ویدیو
1 فایل
#کانال_اختصاصی_شهید_مهدی_باکرے #پیام‌شهید: اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست🇮🇷 #خدایامراپاکیزه‌بپذیر #کپی‌مطالب‌آزاد‌هست باذکرصلوات برای #شهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
آخرین لحظه های زندگی در نقاشی یک هنرمند مشهدی @shahidbakeri31
آخرین لحظه های زندگی در نقاشی یک هنرمند مشهدی از موجش طلاطم کرده بود ها هم خویش را گم کرده بود . در طلب موج به دریٰا پیوست ! باید از نترسید ! اگر باید ... . 💚شهیدآقامهدی‌باکری💚 . . خواهم ساخت خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از این خاک غریب که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق قهرمانان را بیدار کند.  قایق از تور تهی  و دل از آروزی مروارید،  همچنان خواهم راند نه به آبیها دل خواهم بست نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند و در آن تابش تنهایی ماهی گیران  می فشانند فسون از سر گیسوهاشان  همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند «دور باید شد، دور.... شاعربزرگ: سهراب سپهری @shahidbakeri31
. . ای صبا گر بگذری . بر کوی مهرافشان دوست . یار ما را گو سلامی ، . دل همیشه یاد اوست ... . :30 فروردین ۱۳۳۳ میاندوآب(ارومیه) @shahidbakeri31
ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻋﮑﺲ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺑﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ ساده وصمیمی مبارک رفیق شهیدم❤️ 🌹🌹🌹🌹🌹🌹 @shahidbakeri31
() . . . 🌷در ۳۰ فروردین سال ۱۳۳۳ در یکی از خانه های میاندوآب و در خانواده مذهبی باکری، کودکی به دنیا آمد که او را نامیدند و بعدها به افتخار آذربایجان و ایران تبدیل شد. آقا مهدی باکری دومین پسر فیض الله باکری، کارمند کارخانه قند میاندوآب بود و بعد از علی که در سال ۱۳۲۲ در این خانه چشم به جهان گشوده است، در سال ۱۳۳۳ متولد شد. در همان آغاز کودکی مادرش را از دست داد. او و دوستانش نقش مهمی در برپایی تظاهرات شهر تبریز در ۱۵ خرداد ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ داشتند. همان زمان وی توسط ساواک شناسایی شد و بارها برای بازجویی و تحت نظر آزاد شد. پس از اخذ دیپلم وارد دانشگاه تبریز شد و در  شروع به تحصیل کرد. در حین تحصیل خبر مرگ برادرش، علی باکری را به وی دادند. بدین ترتیب او دومین عضو خانواده خویش را نیز از دست داد. نقش فعالی در سازماندهی بخشی از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داشت. وی برای مدتی نیز بود و دوره کوتاهی نیز بود. او همزمان با فعالیت در سپاه، مسئولیت شهرداری ارومیه را نیز بر عهده داشت. باکری اندکی پس از آغاز جنگ ایران و عراق  کرد و بلافاصله جنوب شد.... @shahidbakeri31
قسمت دوم زندگی نامه آقامهدی باکری رو باعکس زمان بچگی آقامهدی وآقاحمید میگذارم☺ (تصویر بچه سمت راست آقامهدی ،سمت چپ آقاحمید @shahidbakeri31
🚫جنگ ایران و عراق در مدت کوتاهی مدارج ترقی را در سپاه پاسداران طی کرد. در عملیات  با عنوان تیپ نجف اشرف حضوری فعال داشت. در همان عملیات از ناحیه . پس از بهبود به جبهه بازگشت و در عملیات‌هایی چون عملیات ، ،  بن عقیل، ،  ۱ تا چهار و  در سمت‌های مختلف فرماندهی شرکت کرد. در مجموعه عملیات‌های والفجر با عنوان فعالیت می‌کرد. خلال انجام عملیات خیبر، به خبر داده شد که #حمید_باکری در صحنه نبرد و می‌خواهند برای او گروهی را اعزام نمایند، اما وی ممانعت می‌کند و از پشت بی‌سیم اون : ⬅️همهٔ آن‌ها هستند اگر تونستید همه را برگردونید حمید را هم بیاورید➡️ .... ... @shahidbakeri31
(قسمت_سوم و پایان) 15 روز قبل از «عملیات بدر» به رفت و با تضرع از امام رضا(ع) خواست که خداوند توفیق شهادت را نصیبش کند. سپس خدمت خمینی(ره) و آیت‌الله_خامنه‌ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست کرد که برای شهادتش دعا کنند... در حین انجام عملیات بدر و در حالیکه نیروهای عراقی با محاصره کامل لشکر سربازان تحت امر مهدی باکری در جزیره مجنون در حال زدن تیر خلاص به سربازان مجروح باقی‌مانده بودند😔، احمد کاظمی و محمود دولتی با بیسیم از وی می‌خواهند که با عبور از دجله و پیمودن فاصله ۷۰۰ متر و رسیدن به فضای میان خط اول و خط دوم حمله، جان خود را نجات دهد، ولی این درخواست‌ها، با پاسخ منفی آقامهدی‌باکری همراه بود تا آنکه بر اثر اصابت تیر مستقیم نیروهای عراقی، به رسید... سپس گروهی برای بازگرداندن پیکر آقامهدی باکری اقدام کردند، اما هنگام انتقال پیکر وی، آنها هدف اصابت شلیک مستقیم آر پی جی نیروهای عراقی قرار گرفت و در غرق گردید. پیکر وی و سایر سربازانش، هیچ‌گاه یافت نشد.وبرای همیشه به خلیج فارس پیوست ... @shahidbakeri31
هدایت شده از گروه فرهنگی میثاق
گرگ و میش سحر، برای خرید نان از خانه خارج شدم، چشمم به رفتگر محله افتاد که مثل همیشه در حال کار بود؛ دیدم امروز صورت خود را با پارچه ای پوشانده است، نزدیکتر رفتم، او رفتگر همیشگی محله ما نبود، کنجکاو شدم، سلام دادم و دیدم رفتگر امروز، آقامهدی است. آقا مهدی، شما اینجا چیکار میکنی؟ آقا مهدی علاقه ای به جواب دادن نداشت، ادامه دادم: آقا مهدی شما شهرداری، اینجا چیکار میکنی؟ رفتگر همیشگی چرا نیست؟ شما رو چه به این کارا؟ جارو رو بدین من، آخه چرا شما؟ خیلی تلاش کردم تا بالاخره زیر زبون آقا مهدی رو کشیدم: زن رفتگر محله، مریض شده بود، بهش مرخصی نمیدادن میگفتن اگه تو بری نفر جایگزین نداریم، رفته بود پیش شهردار و آقا مهدی بهش مرخصی داده بود و خودش اومده بود جاش، اشک تو چشام جمع شد هر چی اصرار کردم آقا مهدی جارو رو به من، نداد، خواهش کرد که هرچه سریعتر برم تا کسی متوجه نشه. 🌷شهید مهدی باکری🌷 @misagh_group_110
بسم رب الشهدا و الصدیقین همان اول انقلاب دادستان ارومیه شده بود. من و حمید را فرستاد برویم یک ساواکی را بگیریم. پیرمردی عصا به دست در را باز کرد و گفت:«پسرم خانه نیست» گزارش که می دادیم، چند بار از حال پیرمرد پرسید. می خواست مطمئن شود که نترسیده. @shahidbakeri31