هدایت شده از KHAMENEI.IR
💗 شما جوانان مثل بچّههای من هستید؛ آیندهی این کشور دست شما است...
🔻رهبرانقلاب: بگذارید من چند جمله حالا اینجا به شما جوانها بگویم؛ #عزیزترین کسان ما شما هستید دیگر؛ شما مثل بچّههای من هستید، فرزندان ما هستید، #جوانهای_ما هستید، امیدهای ما هستید، آیندهی ما دست شما است، آیندهی این کشور دست شما است. ما که میرویم؛ شمایید که هستید، شما هستید که این کشور را باید اداره کنید.
🔹چند جمله به شما عرض بکنم. عزیزان من! خودتان را برای آینده آماده کنید؛ خودتان را برای ادارهی این کشور آماده کنید. #علاج مشکلات این کشور -چه مشکلاتی که امروز داریم، چه مشکلاتی که بعدها خواهیم داشت، چه مشکلاتی که هر کشوری و هر ملّتی دارد؛ بالاخره هیچ کشوری که بدون مشکل نیست- و حلّ این مشکلات، در گرو جوشیدن اراده و استقامت از درون ملّت است؛ از درون ملّت بایستی اراده، استقامت، عزم راسخ، ایستادگی بجوشد؛ چشمها، باز؛ روحیّهها با توکّل به خدا و #اعتمادبهنفس، قوی.
🔹اگر به خدا توکّل داشته باشیم و به خودمان اعتماد کنیم، روحیّههایمان قوی خواهد بود؛ هم در زمینهی علمی، هم در زمینهی مدیریّتی، هم در زمینهی اداری. آنچه من بر روی آن تکیه میکنم روحیّهی انقلابیگری است؛ این روحیّه را باید حفظ کنید.
🔺معنای روحیّهی انقلابی چیست؟ معنایش این است که یک انسان انقلابی، #شجاعت دارد، اهل اقدام است، اهل #عمل است، #ابتکار میورزد، بنبستشکنی میکند، گرهگشایی میکند؛ از چیزی نمیترسد، به #آینده امیدوار است، به امید خدا به سمت آیندهی روشن حرکت میکند؛ #انقلابیگری یعنی این؛ این [فرد] انقلابی است؛ این روحیّهی انقلابی را باید حفظ کرد. ۹۵/۰۸/۱۲
💗 #جوانان
🌷عطر خداوند در کوچه های شهر به مشام می رسد.
🔻تشییع شهدای تازه تفحص شده دوران دفاع مقدس همزمان با شهادت امام جعفر صادق(ع) در سراسر کشور
خبری در راه است...
🆔 https://eitaa.com/shahiddaghayeghi
🔷خاطرات #فرمانده_اسماعیل
💠💠💠💠❤️💠💠💠💠
💢 گریه سردار...
🔻شب #عملیات_كربلاى2 در منطقه حاج عمران ، در كنار #سردار ایستاده بودم. از او پرسیدم: «اوضاع منطقه چه گونه است؟»
گفت: «خدا را شكر ؛ همه نیروهاى ما موفق شدند.»
گفتم: « #احرار_و_مجاهدین چه؟»
پاسخ داد: «آنان نیز با اخلاص جنگیدند و شهید دادند.»
سخن كه به این جا رسید ، به گریه افتاد. چند دقیقه بعد رفت و چهره اشكآلودش را شست و وضو گرفت و آمد. در فاصله منطقه حاج عمران به سُنقر كه می رفتیم ، پیوسته می گریست. پرسیدم: «براى چه گریه می كنى؟!»
گفت: «من براى غریبى #مجاهدین اشك می ریزم. براى برادرانى كه جز اخلاص چیزى از ایشان ندیدم. فلانى و فلانى را از دست دادیم...»
#سردار ، شهیدان آن عملیات را یكى یكى نام می برد و گریه می كرد تا این كه به منطقه عملیات (كربلاى 2) رسیدیم و اجساد شهیدان را به عقب انتقال دادیم. #سردار پیامی را براى مقامات و مسؤولان نظامی به تهران فرستاد و از آنان خواست تا پیكر این شهیدان را با شكوه تشییع كنند:
*تا آن شبى كه او را در حال گریه دیدم
هرگز نگفته بودم شعرى براى باران*
📎راوى: #ابوجعفر_شیبانى
________♡________
🆔 https://eitaa.com/shahiddaghayeghi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✍《 #مداحی 》
▪️می آید آن تک سوار آخر
▪️به دنبال مرقد مادر
#واحد
#میثم_مطیعی
#شهادت_امام_صادق_ع
https://eitaa.com/shahiddaghayeghi
خوشخبتتر از من ڪیست؟
وقتے صبحم با #نگاه_شما آغاز مےشود..
و ڪاش این نگاههاے پاڪ و بےریا،
دستگیرمان باشند به لطف....
https://eitaa.com/shahiddaghayeghi
◾اين تصاوير را با دقت نگاه کنید 👆
مادر "شهید محمد عزیزی" روی بقايای پيكر مطهر پسر شهیدش نقل و اسكناس می ريزد.
او اين پول ها را ٣٦ سال نگه داشته است!
از نظر مادر، محمد هنوز داماد ٢١ ساله است.
"شهيدمحمدعزيزی" متولد٤٠ ، اهل خوزستان، تابستان٦١ در عمليات رمضان درشرق بصره جاودانه شد.
https://eitaa.com/shahiddaghayeghi
✅توضیحات سردار باقرزاده از کمک #حشدالشعبی عراق به گروه های تفحص:
دیداری با برادر مجاهد و مبارز #ابومهدی_مهندس فرمانده محترم #حشدالشعبی عراق داشتم
در این دیدار درخصوص عملیات #تفحص شهدای دوران #دفاع_مقدس مذاکراتی داشتیم
برادر عزیزم ابومهدی قول مساعدت برای در اختیار قراردادن ادوات مهندسی مورد نیاز برای کاوش پیکر شهدا را دادند و این قول را نیز سریعا عملیاتی کردند
@shahiddaghayeghi
خاطرات #فرمانده_اسماعیل
💠💠💠💠❤️💠💠💠💠
💢خسته و خاكی😰
عملیات كربلای 2 (در سال 1365) به انجام رسیده بود و حدود دو شبانه روز چشم های ما رنگ خواب و آرامش نداشت. شب دوم را می گذراندیم و خستگی بر رزمندگان چیره شده بود. #سردار برای سركشی به خط رفته بود و من هم در سنگر فرماندهی – كنار بی سیم- نشسته و انتظارش را می كشیدم. شب از نیمه گذشته بود كه به شكلی خاكی و خسته وارد سنگر شد. عده ای از برادران از شدت كوفتگی به زمین چسبیده و در خوابی سنگین فرو رفته بودند. او آمد و كنار بی سیم نشست. در آن لحظه #سردار یك لیوان چای طلبید و من هم برایش آوردم. در آن هوای مطبوع واقعاً می چسبید. هنوز جرعه ای از آن ننوشیده بود كه از جای برخاست و به سمت یكی از برادران حركت كرد. نگاهم به او دوخته شده بود. دیدم پتوی زیر سرش را مرتب نمود و پتوی دیگری هم روی او انداخت. بعد از این آمد و آرام نشست و چایش را نوشید:
*خوشا چون تو دلی سبز و سری سبز
خوشا پرواز با بال و پری سبز
خوشا مثل تو در روز قیامت
سراپا سرخ اما دفتری سبز*
📎راوی: #اسماعیل_محمدی
________♡________
🆔 https://eitaa.com/shahiddaghayeghi