هدایت شده از کانال
10.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❃↫🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷
✫⇠ #خاطرات_شهید_طیب_حاج_رضایی
#از_جهالت_تا_شهادت
قسمت: 2⃣
✍جوانی
🌙طیب در سنین جوانی بارها به دلیل درگیری به زندان افتاد که در برخی موارد دوران محکومیت را به صورت کامل نگذراند. از سوابق محکومیتهای او میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
🔹دو سال حبس انفرادی به دلیل درگیری با پاسبانهای شهربانی در سال ۱۳۱۶.
🔹در سال ۱۳۱۹ به دلیل درگیری تحت تعقیب بود که با کفالت آزاد شد.
🔹پنج سال حبس با اعمال شاقه در سال ۱۳۲۲
🔹تبعید به بندرعباس در سال ۱۳۲۳ به اتهام قتل
🌙طیب حاج رضایی در خاطراتش مینویسد:"وقتی رضا شاه به قدرت رسید فهمیدم که این نامرد مهره خارجیهاست. وقتی شروع کرد چادر رو از سر زنها بگیره، خیلی از لوطیهای تهران با مامورها و دولت رضاخان درگیر شدند. من هم چند بار با اون نامرد درگیر شدم.... سال 1316 بود که با مأمورهای دولتی و پاسبانها درگیر شدم. آن روز نتوانستم فرار کنم و به خاطر این درگیری دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدم."
🌙بنا به آنچه در خاطرات دیگران از او گفته میشود، ویژگیهایی چون خشونت و اعمال زور علیه شهروندان به وی منسوب است ولی از او به عنوان فردی دیندار هم یاد میکنند. مثلاً گفته میشود که در ماه محرم از کوتاه کردن ریش خودداری میکرد و لباس سیاه عزا میپوشید و عزاداری میکرد.
🌙بیژن حاج رضایی فرزند طیب در مورد دلبستگی پدرش به حسین بن علی چنین میگوید:
«پدرم، عجیب حساسیت و علاقه به خاندان عصمت و طهارت بهخصوص حضرت امام حسین (ع) داشت و این را واقعاً میگویم که عاشق او بود، حتی در برابر بعضی اعتراضات مادرم در مورد بعضی خرجهایش میگفت من زندگیام و پولی را که بدست میآورم؛ دو قسمت میکنم یک قسمت آن را خرج خودم میکنم، و قسمت دیگر را خرج امام حسین (ع)، حالا یا برای او عزاداری میکنم یا به راه او خرج میدهم.»
🌙در این مورد حجتالاسلام ناصری میگوید:
((خود طیب یک عِرق مذهبی خاصی داشت. مثلاً در ماه رمضان ریش خود را نمیزد، مسجد میآمد و خیلی کارها را کنار میگذاشت. در ایام عاشورا، اینها دستهای داشتند و خرجهای زیادی در تاسوعا و عاشورا میدادند. یادم هست تاسوعا، عاشورای آن سال صحبتش بود که مثلاً دارودسته طیب یازده تُن برنج پختند و به مردم دادند. آن موقعها در خرج دادنها بر سر زبانها بود.»
🌙دسته طیب بزرگترین دسته عزاداری در تهران بود. دسته سینه زنی او در شوش و خراسان حرکت می کرد و خود او، با لباس مشکی و سر و صورتی خاک آلود و گل مالی شده، در میان مردم به راه می افتاد و آنان را اطعام می نمود. او علاوه بر عزاداری در ماه محرم، در هیأت خود، از یک معلم برای آموزش احکام و زبان عربی نیز استفاده می کرد.
ادامه دارد
منبع:
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@shahidfaryadras
❃↫🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷
✫⇠ #خاطرات_شهید_طیب_حاج_رضایی
#از_جهالت_تا_شهادت
قسمت: 3⃣
✍ازدواج
🌙کار و کسب طیب رو به راه شده بود. با سفارش خانواده و پادرمیانی مادر و خواهر راضی شد که ازدواج کند.آن موقع دیگر سی ساله بود. برای جوانی در آن زمان سن بالایی به حساب میآمد.
🌙عفت خانم همسر طیبخان شد. آنها زندگی خوبی را در محله صابونپزخانه تهران آغاز کردند. بعدها به اطراف میدان خراسان آمدند. در محلهای در نزدیکی میدان میوه که به محل کار پدر نزدیک بود.پدر طی سالهای 1320 تا 1325 سخت مشغول کار شد. آن موقع آغاز حکومت پهلوی دوم بود. اما متأسفانه در این دوران پدرم چند بار دستگیر و حتی تبعید شد!
🌙خداوند در این دوران دو فرزند به نامهای علیاصغر و فاطمه به ایشان عطا کرد. (البته اکنون هم عفت خانم هم این دو فرزند ایشان مرحوم شدهاند)
حدود سال 1327 پدرم دوباره ازدواج کرد. خانم فخرالسادات همسر دوم پدرم بود که در همان محله زندگی میکرد.
🌙من هم در صابونپز خانه به دنیا آمدم و بعد به اطراف میدان خراسان آمدیم. هر دو خانه پدری ما در یک محله و با یک کوچه اختلاف قرار داشت. خداوند از سال 1330 به بعد، شش فرزند از همسر دوم به پدر ما عطا کرد که من بزرگترین آنها بودم؛ پنج پسر و یک دختر.
🌙در آن دوران بیشتر خانوادههای ایرانی و اکثر مردان اهل غیرت بودند. برای زنان خود آزادی قائل بودند اما اجازه نمیدادند که حریم زن و مرد آلوده شود. این حفظ حرمتها در میان لوطیهای قدیم بیشتر بود. پدر ما هم که در یک خانوادهی مذهبی بزرگ شده بود از این قائده جدا نبود. بارها با پدر به تفریح و پارک میرفتیم. مادر هم با ما بود، اما به توصیهی پدر چیزی شبیه پوشیه به صورت میزد.
🌙هیچکس نمیتوانست همسر طیب را ببیند.در آن دوران بدترین آدمها را کسی میدانستند که نسبت به ناموس خودش غیرت نداشته باشد. مثل حالا نبود که...
فراموش نمیکنم پدرم وقتی در داخل کوچه راه میرفت سرش پایین بود. هیچگاه سرش را بالا نمیآورد تا نکند نگاهش به زن نامحرم بیفتد.
🌙شبهای تابستان بیشتر مردم روی پشتبام خانهها میخوابیدند. پشتبام همهی خانهها به همدیگر راه داشت.
پدرم وقتی به سمت پشت بام میآمد دولا دولا راه میرفت! نکند نگاهش به خانهی همسایه بیفتد.
🌙آن موقع با اینکه امکانات مثل حالا نبود، اما حریم بین زن و مرد در کل جامعه رعایت میشد. حیا و عفت و غیرت از مهمترین صفات مردم بود.
🌙یک بار مادرم به پدرم اعتراض کرد که چرا اکرم خانم، زن همسایه به شما سلام کرده ولی شما جواب ندادی؟پدر گفت: «حاج خانم، چه چیزایی میگی؟ من توی کوچه که سرم رو بالا نمییارم، از کجا بدونم کی بوده که به من سلام کرده!»
🌙توی محل همه مردم پدر ما را میشناختند. خانهی ما دو در داشت؛ یک در کوچک برای اهل خانه و یک در ماشینرو برای ماشین پدر. هر کس هر گرفتاری و مشکلی داشت سراغ پدرم میآمد. بعضی وقتها صدای همهی ما درمیآمد! پدر دو ساعت دم در ایستاده بود و مشغول حل مشکلات مردم بود...
✍ فخرالملوک مهاجر زنجانی همسر شهید طیب حاج رضایی در سال 94 فوت کرده اند
ادامه دارد
منبع:
https://www.seratnews.com/fa/news/236458
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@shahidfaryadras
هدایت شده از کانال
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ لباس زنان انگلیس، صد سال پیش چگونه بود؟
#حجاب
هدایت شده از کانال
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ادعای جنجالی یک استاد تاریخ گیلانی را
حتما بشنوید
▪️احتمال عدم وجود خارجی #کوروش_کبیر
و سلسله هخامنشیان
▪️۱۰۰ ساله پهلوی ها با جعل تاریخ مردم ایران رو آهو گیر آوردن!!
▪️۷ آبان روز گیر آوردن ملت ایران گرامی باد