دیانت رو تو تیپ و لباس خلاصه نکنید:)
همه چی ظاهر نیست،
بذارید از رو اخلاقتون متوجه مذهبی بودنتون
بشن نه صرفا چادر یا انگشتر عقیق!
#تلنگر
@shahidhojatrahimi
♨️ جوان انقلابی کجا و سهم خواهان کجا!
👈 اگر میخواهید "جوان انقلابی" را بشناسید به از خودگذشتگی و اخلاص امثال شهید "محسن حُججی" نگاه کنید. نه به سهمخواهان و رانتخواران عقیق به دست، که بدون هیچ اخلاص و حتی تخصصی تنها حرص مَنصب و پُستهای بیشتر را میزنند.
❣همسفر با شهدا❣
@shahidhojatrahimi
چرا فقط قیافه هامونو بلدیم شهدایی کنیم؟!
پیرهن دوجیب...
موها یه ور...
دکمه یقه بسته...
انگشتر عقیق دست...
تسبیح عقیق دست...
چفیه خاکی رو شونه...
راهکار شهادت ایناس؟!
@shahidhojatrahimi
مادر شهید:
روز مادر بود...
میدانستم آرمان یادش نمیرود...
آمد توی خانه پیشم؛ گفت مامان چشمات رو ببند.
گفتم چی کار داری؟ گفت حالا شما ببند.
چشم هامو بستم.
آروم خم شد و شروع کرد به بوسیدن دستم...
گفتم: مادر نکن!
دست هاشو باز کرد و یه انگشتر عقیق سرخ رو توی دستانم گذاشت و گفت: مبارکه!
الانم اون انگشتر رو در دست دارم
بعد رفت پایین پام که پاهام رو ببوسه
اجازه نمیدادم
میگفت: مگه نمیگن بهشت زیر پای مادرانه! دوست نداری من بهشت برم؟!
#شهید_آرمان_علی_وردی
#آرمان_عزیز
@shahidhojatrahimi
روز عجیبی بود🚶♂️
برای مادری که به جز دانیالش
بچهی دیگه ای نداشت
تا براش یه شاخه گل بخره...
شب سخت برای مادری که آرمانش
پارسال براش انگشتر عقیق خرید.
روز غم انگیز برای مادری که فیلم
لحظه شهادت روحاللهش
میاد جلوی چشماش.
و خیلی سخت تر
برای قلب کوچولوی آرتین
برای مادری که دیگر نیست...🚶♂️
@shahidhojatrahimi
#خاطرات_شهدا
🔻مادر شهید:
🔸 #روز_مادر بود. میدانستم آرمان یادش نمیرود. آمد توی خانه پیشم؛ گفت مامان چشمات رو ببند. گفتم چی کار داری⁉️ گفت حالا شما ببند.
🔹چشم هامو بستم. آروم خم شد و شروع کرد به #بوسیدن دستم. گفتم: مادر نکن! دست هاشو باز کرد و یه انگشتر عقیق سرخ💍 رو توی دستانم گذاشت و گفت: #مبارکه😍
🔸الانم اون انگشتر رو در دست دارم. بعد رفت پایین پام که #پاهام رو ببوسه
اجازه نمیدادم❌میگفت: مگه نمیگن #بهشت زیر پای مادرانه! دوست نداری من بهشت برم؟!
#شهید_آرمان_علی_وردی
#آرمان_عزیز
@shahidhojatrahimi
💌#شھیدانہ
✍️ ازدواج
▫️هفده سالش که شد ازدواج کرد؛ با دختر خالهاش. عروسیشان خانه پدرزنش بود؛ توی برّ بیابان. همه را که دعوت کرده بودند، شده بودند پنج شش نفر. من حلقه نمیخواهم... موقع خرید حلقه، گفت: من حلقه نمیخوام. چیزی نگفتم. من هم پیشتر گفته بودم که آئینه شمعدان نمیخواهم. مشهد که رفتیم، برایشان به جای حلقه، یک انگشتر عقیق خریدم. گفتم باشه به جای حلقه. بعد از شهادت ناصر، وسایلش را برایم آوردند. انگشتر عقیقش هنوز خونی بود.
📚 کتاب یادگاران، جلد ۱۲ کتاب شهید بروجردی، صفحه ۶
🌹#شهید_محمد_بروجردی
🌱#از_شھدا_بیاموزیم
@shahidhojatrahimi
💠 روز مادر...
روز مادر بود، میدانستم آرمان یادش نمیرود... آمد توی خانه پیشم؛ گفت: مامان چشمات رو ببند. گفتم: چی کار داری؟
گفت: حالا شما ببند. چشم هامو بستم. آروم خم شد و شروع کرد به بوسیدن دستم. گفتم: مادر نکن. دست هاشو باز کرد و یه انگشتر عقیق رو توی دستانم گذاشت. و گفت: مبارکه. بعدم رفت پایین که پاهام رو ببوسه... اجازه نمیدادم؛ میگفت: مگه نمیگن بهشت زیر پای مادرانه!
نمیخوای من بهشت برم؟
#شهید_آرمان_علی_وردی
#روز_مادر
#میلاد_حضرت_زهرا(س)🎊💝🎊
مادر شهید:
روز مادر بود...
میدانستم آرمان یادش نمیرود...
آمد توی خانه پیشم؛ گفت مامان چشمات رو ببند.
گفتم چی کار داری؟ گفت حالا شما ببند.
چشم هامو بستم.
آروم خم شد و شروع کرد به بوسیدن دستم...
گفتم: مادر نکن!
دست هاشو باز کرد و یه انگشتر عقیق سرخ رو توی دستانم گذاشت و گفت: مبارکه!
الانم اون انگشتر رو در دست دارم
بعد رفت پایین پام که پاهام رو ببوسه
اجازه نمیدادم
میگفت: مگه نمیگن بهشت زیر پای مادرانه! دوست نداری من بهشت برم؟!
#شهید_آرمان_علی_وردی
#آرمان_عزیز
الله💜
● و هر کسی که در این دنیا دور از مردم زندگی می کند، تنها نیست.
ز خود جداشدگان پُرس دردِ تنهایی
که هر که دور ز مردم فتاده تنها نیست!
● کسی به خلوت درویشی درآمد؛ گفت: " چرا تنها نشستهای؟" و او در پاسخ گفت:
"این دم تنها شدم که تو آمدی"
● به امام صادق عرض شد: چرا به عقیق (وادی عقیق) خلوت گزیده ای (یعنی: چرا خانه نشین خانه نشین شده ای) مگر از تنهایی خشنودی؟ فرمود: اگر تو هم طعم شیرین تنهایی را بچشی از خودت نیز گریزان شوی، سپس افزود: کمتر نصیبی که بنده از تنهایی می یابد، آسودگی از مدارا نمودن با مردم است.
وَ تَعَجَّلْتَ الْوَحْدَةَ- فَقَالَ(ع)لَوْ ذُقْتَ حَلَاوَةَ الْوَحْدَةِ لَاسْتَوْحَشْتَ مِنْ نَفْسِكَ ثُمَّ قَالَ(ع)أَقَلُّ مَا يَجِدُ الْعَبْدُ فِي الْوَحْدَةِ [أَمْنُ مُدَارَاةِ النَّاسِ
#بحق_الزینب_اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🔰 ازدواج به سبک شهید مهدی زین الدین
من ، آقا مهدی و خواهرش با هم رفتیم خرید. یک حلقه نهصد تومانی من خریدم، یک انگشتر عقیق هم آقا مهدی خرید.
بعد عقد رفتیم حرم حضرت معصومه (س)، بعد هم گلزار شهدا. آن روزها، بهترین روزهای زندگی ام بود. دوست داشتم ازدواجم رنگی از ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه داشته باشد.
🎤راوی: همسر شهید