💢 چرا از سپاه ناراحتند؟
🔹اقدام اخیر پارلمان اروپا علیه سپاه این سؤال را در ذهن پدید میآورد که چرا این نهاد همیشه مورد حقد و غضب معاندین، ضدانقلاب، کشورهای غربی و... است؟
🔸علت این ناراحتیها را باید در کارویژهها و خدمات سپاه دانست که موجب میشود این نهاد موجب بیشترین آماج تهاجم طرف مقابل قرار گیرد.
بخشی از کارویژهها و خدمات سپاه در 44 سال گذشته را میتوان در موارد ذیل جست:
🔰تفاوت ماهوی سپاه با نظام سلطه:
🔺اولین اصل این است که سپاه به عنوان مولود انقلاب در تعارض ماهوی با نظام سلطه پدید آمده است و به علت همین تفاوت ماهوی این هجمهها و تخریبها علیه سپاه یک امر قطعی و قابل پیشبینی است. این نکته صحیح و درستی است که این هجمهها میتواند تصدیقی بر صحیح بودن مسیر طی شده باشد.
🔰ناکارآمدسازی تحریمها و فشار حداکثری:
🔺در 44 سال گذشته غربیها خصوصا آمریکا تلاش کردهاند به شیوههای مختلف مانند فشارهای اقتصادی و تحریم نظام را مجبور به تغییر رفتار و براندازی کنند. سپاه با همگرایی با دیگر ارکان انقلاب و نظام و با استفاده از توانمندیهای خود مانند قرارگاه خاتمالانبیاء به نظام در رفع تحریمها و کاهش فشار غرب و نظام سلطه کمک نماید.
🔰سپاه به عنوان نماد کارآمدی:
🔺اقدامات سپاه در برهههای مختلف انقلاب خصوصا در مواقعی که نظام با بحران کارآمدی دولتها و مسئولان و متولیان اجرایی مواجه بوده است باعث گردیده که بسیاری سپاه را به عنوان یک نهاد کارآمد و نماد کارآمدی انقلاب و نظام اسلامی بدانند. این امر در حالی است که نظام سلطه به دنبال این است که انقلاب و نهادهای انقلابی منبعث از آن مانند سپاه را نماد ناکارآمدی و مشکلات موجود تعریف نماید. این امر موجب میگردد که نظام سلطه و جریانهای همسو به تخریب سپاه و هجمه علیه آن بپردازند.
🔰شکست طرحهای استکبار جهانی خصوصا آمریکا:
🔺در چند دهه گذشته غربیها خصوصا آمریکا طرحهای بسیاری جهت تغییر برهم زدن نظم منطقه داشتند که ایجاد و تقویت داعش در منطقه یکی از این طرحها بوده است. نظام اسلامی و سپاه پاسداران بر همزننده این طراحیها در منطقه بودهاند.
🔰بازدارندگی سپاه:
🔺در 44 سال گذشته بخشی از کشورهای پیرامونی ایران و بسیاری از کشورهای دیگر جهان مورد تعرض نظام سلطه قرار گرفتهاند اما برخلاف تاریخ معاصر که ایران همیشه محل تاختوتاز اجانب بوده است در دوره انقلاب اسلامی به غیر از 8 سال دفاع مقدس ما هیچ وقت مورد تجاوز یا حمله مستقیم اجانب قرار نگرفتهایم که این مزیت به خاطر وجود بازدارندگی در نظام اسلامی است. بخش اعظمی از این بازدارندگی حاصل تلاش سپاه و نیروهای شاغل در سپاه است که موجب شده دشمن به خاطر نرسیدن به اغراض خود دست به هجمه روانی و تخریب علیه سپاه بزند.
🔰سپاه نماد امیدآفرینی:
🔺رهبر معظم انقلاب در چند سال گذشته بر شناخت جریان تحریف و تبیین کارکرد آن تأکید بسیاری داشتهاند. اگر کارکرد جریان تحریف را مأیوس کردن مردم از انقلاب تعریف کنیم، سپاه را میتوان به عنوان آنتی تز جریان تحریف قلمداد کرد. سپاه با خدماتی که در حوزه محرومیتزدایی، کمک به مستضعفین، افزایش توان امنیتی کشور و... داشته است باعث اميدآفرينی در جامعه در نقطه مقابل جریان تحریف گردیده است که این موضوع میتواند مدخلی برای تخریبها و هجمهها علیه سپاه باشد.
🔅نکته مهم؛ کارویژه و خدمات سپاه دقیقا تفاوت ماهوی با کارویژه و خدمات طرف مقابل داشته و دارد لذا آنچه اتفاق افتاد و در آینده هم قابل پیشبینی است را باید در این تفاوت ماهوی دانست.
✍🏻فرهاد کوچکزاده
@shahidmostafamousavi
#رزق_معنوی 🌱 💚
⚜ ۱۰۰ توحید در جمعه های ماه رجب
🔹روایت شده هر کس در روز جمعه #ماه_رجب ۱۰۰مرتبه سوره قل هو الله احد بخواند برای او نوری باشد در قیامت که او را به بهشت بکشاند.
✳️حدود ۱۵ دقیقه زمان می بره از دست ندید حیفه
📚 مفاتیح الجنان /اعمال ماه
🔴توسل به امام زمان در سختی ها
🔹 مرحوم علامه مجلسی نقل میکند: فردی به نام "ابوالوفای شیرازی" در زمان حکومت ابی علی الیاس زندانی و تهدید به قتل شد. ایشان متوسل به حضرات اهل بیت میشود. شب در عالم رؤیا، پیامبر اکرم را زیارت میکند.حضرت میفرمایند:
🔺 اگر کارد به استخوان رسید و شمشیر به گردنت رسید، یوسف زهرای اطهر، فرزندم را صدا بزن و بگو:
"یا مولای یا صاحبَ الزَّمان اَنا مُستَغیثٌ بکَ"
"الغَوثَ اَدرِکنی"
(ای مولای من ؛من به تو پناهنده شدم. به فریادم برس؛ یا غوث حقیقی؛ به فریادم برس...).
🔸 ابوالوفا میگوید: من این جملات را در عالم رؤیا گفتم و از خواب پریدم. یک وقت دیدم مامورین ابی علی الیاس آمدند و ما را پیش او بردند. وی گفت: به چه کسی متوسل شدی؟ گفتم: "به منجی عالم بشریت, به فریادرس درماندگان و بیچارگان"
🔹 سپس معلوم شد در خواب به ابی علی الیاس گفته بودند: "اگر دوست ما را رها نکنی نابودت می کنیم و حکومتت را بهم می ریزیم...". بعد مبلغی پول و هدایا به ابوالوفا داد و آزادش کرد.
📚 بحارالانوار جلد۵۳ ص۶۷۸
@Hadise_akhlag_m
🔹 ﷽ 🔹
🌹امام صادق(ع) فرمودند:
مـردم دربـاره مـا سـه گـروهـند:
۱}--> گروهی ما را دوست دارند،
سخن ما را می گویند و منتظر فرج ما هستند،
ولی عمل ما را انجام نمیدهند اینان اهل دوزخند.
۲}--> گروه دوم نیز ما را دوست دارند،
سخن ما را می گویند، منتظر فرج ما هم هستند،
عمل ما را انجام می دهند،
اما برای رسیدن به دنیا و دریدن
مردمان. اینان نیز جایگاهشان دوزخ است
۳}--> و گروه سوم ما را دوست دارند،
سخن ما را گفته، منتظر فرج ما هستند و عمل میکنند برای خدا اینان از ما و ما از آنانیم."
📚تحفالعقول ص۵۱۳
@Hadise_akhlag_m
🌕
#هدیه_جمعه
#حاجت_روایی
🔴🔵 ختم بسیار مجرب آیة الکرسی
🌺 در کتاب جواهر مکنونه آمده است که مرحوم مجلسی اول در شرح بر کتاب فقیه حدیثی از اهل بیت آورده که در شدائد و سختی ها و در امور مهم و عظیم ۱۲ مرتبه قرآئت آیه الکرسی باعث دفع و رفع شدائد و بسیار نجات بخش است و بعد فرموده اند که من مضمون این حدیث شریف را بارها تجربه کرده و آزموده ام و تخلف ندیده ام.
📚 کتاب هزار و یک ختم/ ختم ۲۲۴
🆔 @Hadise_akhlag_m
🔴 #تلنگـــــــر
❢❢شاگرد:
استاد چه کار کنم که خواب امام زمان (عج)رو ببینم؟
◁ استاد:
شب یک غذای شور بخور،آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت.
❢❢شاگرد:
استاد دیشب دائم خواب آب میدیدم. خواب میدیدم بر لب چاهی آب مینوشم. کنار نهر آبی در حال خوردن هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...
◁استاد فرمود: تشنه آب بودی خواب آب دیدی.تشنه امام زمان(عج)بشو تا خواب امام زمان (عج)ببینی...
@Hadise_akhlag_m
چه خبر در صدا و سیما هست؟
آنکه نقدی پذیرد آیا هست؟
سال ها رد مهره های نفوذ
به چه علت چرا در آنجا هست؟
در کانال سه پس شبی دیدم
یک مسابقه نیز برپا هست
مجری آن مسابقه مهران
رجبی هست و آنچه پیدا هست
میزی و بانوان چشم بسته
روی میز موش و مار مهیا هست
زن کند دست داخل جعبه
که ببیند چه جانورها هست
بارها جیغ و داد می زند او
ملتی نیز در تماشا هست
یک زنی جیغ و داد هی بکشد
رد پای نفوذ هویدا هست
تا که کم کم حیای زن ها را
بشکند پس وظیفه ما هست
نهی منکر کنیم به تلویزیون
این چه برنامه و چه اجرا هست
مجری اش گرچه آدم خوبی است
ولی آن کار زشت و بی جا هست
📝 علی شیرازی
l🚩السلام علیک یا أباعبدالله 🇮🇷
✫⇠#خاکریز_اسارت(۲۲۰)
✍نویسنده:آزاده قهرمان،رحمان سلطانی
💢قسمت دویست و بیستم:سرطانی به اسم حسین مجید
♦️مدتی که گذشت و داشت اوضاع عادی میشد ، از حجم کتک و اذیتها کاسته شد و لفته و بقیه نگهبانها، علیرغم همه مشکلاتشون مقداری آروم و قابل تحمل شده بودن، با سرطانی به اسم گروهبان حسین مجید، مواجه شدیم.
🔹️حسین مجید از نگهبانهای تکریت یازده بود و به خاطر قد کوتاه و شکم گنده و هیکل بی قوارهاش خود عراقیها هم مسخرهش میکردن. انگار همیشهی خدا نه ماهه حامله بود. هر روز سهمیهش شده بود یه سیلی که وقت بیرون رفتنمون از اتاق به همه میزد. البته به جای کف دست، دستشو مشت میکرد و چون قدش کوتاه بود و اکثر بچههای ما بلند قد بودن برای اینکه بتونه مسلط باشه، میرفت رو یه بلندی و با تموم قدرت میکوبید تو صورت بچهها. درد و سنگینی این مشت از لگد یه الاغ نر هم بیشتر بود و ضرب دستش اونقدر سنگین بود که گاهی یه نفر پرت میشد و سرش گیج میرفت.
🔸️یه بار منخواستم زرنگی کنم و کمتر به فک و صورتم فشار بیاد. اومدم دندونام رو محکم به هم فشار دادم. فکر میکردم این جوری بهتره.ولی وقتی کوبید تو صورتم هر دو ردیف دندونام به هم خوردن و نزدیک بود بریزن تو دهنم. تا چند روز فک بالا و پایینم بخاطر اون ضربه و ندانم کاری خودم درد میکرد و درس عبرتی برام شد که دیگه وقت مشت و سیلی خوردن دندونام رو روی هم فشار ندم.
💥شکر خدا مدتی بعد اون ملعونِ عقدهای رفت و ما از سهمیه روزانه سیلی و مشتِ تو صورت معاف شدیم. با رفتن حسین مجید و کمی مهربان شدن لفته و بقیه نگهبانها ، علیرغم تنگی جا و گرما به تدریج و بصورت محدود و دو سه نفره برخی کلاسها رو شروع کردیم و خودمون رو با برنامههای مفید سرگرم میکردیم.
🔸️یکی از مشغولیت بچه ها حفظ و مرور قرآن و کلاسهای ترجمه و تفسیر قرآن و زبان انگلیسی بود. من و یه نفر دیگه از مسعود ماهوتچی که دانشجو بود و تسلط خوبی به زبان انگلیسی داشت، خواهش کردیم برامون کلاس مکالمه زبان بذاره و اونم قبول کرد و تا وقتیکه تو ملحق بودیم، مرتب تمرین مکالمه میکردیم و گاهی هم با عبدالکریم مازندرانی و محمد خطیبی مباحث حوزوی رو#مباحثه میکردیم...
☀️#نسال_الله_منازل_الشهدا
ایتا
🌎 @shahidmostafamousavi
سروش
https://splus.ir/joingroup/HOKBJShtu8yPz4QRleG0U9mk
splus.ir/900404shahidmostafamousavi
روبیکا
https://rubika.ir/joing/DBAHAGAG0BZAYBPVVJUXCKDXLZRDUNWV
╰━━🌷🕊🌼🕊🌷━━╯
حسن عبدی (ابوتراب):
سِبیل چخماخی۰۰۰
داستان دنباله دار من و مسجد محل
قسمت پنجاه و دوم
ناصر گفت : تُو این آب و هوا اصلا" مگه سرما گِیر می یاد که آدم بخورتش ، تو سرما رو به من نشون بده خودم قلفتی قورتش میدم ، بعد اشاره کرد به علی َ و گفت : ببین تُو رو خدا ، از گرما عرق کرده ، میگه سرما می خورم ، علی تو با اون قد بلندت شبیه باد نماهای اداره هوا شناسی شدی ، تو رو خدا وقتی میری حموم ، یه دو ساعتی بشین تُو آفتاب ، شاید با خشک شدنت یه کم آب بری ُ و کوتاه بشی ، اصلا " تو حق ِ من رو خوردی ، تو انقدر دراز ، من اینقدر کوتاه ، آخه خدا جون ، به کِی دردم رو بِگم ، همه زدیم زیر خنده ، جمشید گفت : وای عزیزم ، گُلم ، به خودم بگو ، میخرم برات ، ناصر پرسید : چی رو ؟ جمشید خندید ُ و گفت : قد دراز رو ، همه خندیدیم شاید واسه همین ناصر واسه جمشید تُو عکس شاخ گذاشت ، آخرین نفر تُو عکس معلم خوبمون آقای قلعه قوند بود ُ و با اون خنده زیباش داشت به ماها نگاه می کرد ُ و لبخند می زد۰۰۰۰ حاج آقا قلعه قوند یه نگاهی به من انداخت ُ و گفت : حسن جان ؟ دوتامون هم پیر شدیم ، گفتم : (سَبو شکست ُ و پیاله واژگون افتاد ُ و مِی به ما نرسید)(دریغ زِ یاران جا ماندیم ُ و نوبت به ما نرسید) ، قطره اَشک غلطید روی گونه ام ، آقای قلعه قوند ادامه داد(یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور)(کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور) ، میثم یه نگاهی به ما کرد ُ و گفت : راستی حاج آقا کِی به بچه میگی که بیان من ببینمشون ، حاج آقا گفت ، ان شاء الله به زودی ، آخه هر کدومشون رفتن یه جا ، جمع کردنشون مثل این عکس یه جا خیلی سخته ، میثم یه نگاهی به من انداخت ، من خنده تلخی کردم ، میثم پرسید چیه ، اتفاقی افتاده ؟ به نظرم شما یه چیزی رو از من پنهان می کنید ، من سریع موضوع رو عوض کردم ُ و گفتم راستی میثم تو یه قولی به من داده بودی یادته ، گفت نه کدوم قول ، گفتم : قول داده بودی بهم بگی چطور با محمد آشنا شدی ، میثم یه نگاهی به چهره محمد تُو عکس انداخت ُ و گفت : خوب آره ، ولی الان وقتش نیست ، من ُ و آقای قلعه قوند برای اینکه میثم موضوع بچه ها رو پیگیری نکنه اصرار کردیم که قضیه آشنایش با محمد رو واسمون تعریف کنه ، میثم گفت : اسفند سال ۱۳۶۶ وقتی حاج عمران عراق بودم ، به من ماموریت داده شد تا برای گذروندن یه دوره فشرده یک ماهه برگردم تهران ، و در مقعر لشگر بیست و هفت حضرت محمد رسول الله(ص) این دوره رو ببینم ، خودم دلم نمی خواست منطقه جنگی رو ترک کنم ، ولی دوره در باره روابط عمومی و نحوه ارتباط صحیح با رزمندگان بود ، یه هفته بود که تُو تهران آموزش میدیدیم ، یه روز استادمون گفت بهتر برای درک درست دورس بعد از ظهرها پس از اتمام کلاس با گروه عیادت خانواده رزمندگانی که تُو جبهه حضور دارن ، یه سری به پدر و مادرها و خانواده رزمندگان بزنیم ، از قضا اون روز وقتی از مسئول گروه عیادت پرسیدم کجا قراره بریم ، گفت یه جای خوب ، به یکی از محله های قدیمی تهران بزرگ ، به جایی که یه روزی در زمان قاجار نزدیک ترین ده و آبادی به دروازه قزوین بزرگترین دروازه از دروازه های شهر قدیمی تهران بوده یعنی بریانک جایی که در اون دوتا امامزاده معروف تهران قرار گرفته و بزرگترین راه ورودی قافله ها و تُجّار از غرب به تهران بوده ، قدیمی ترین کارخونه جوراب بافی در زمان گذشته در اون ساخته شده و پر از باغ های تُوت ُ و گردو و اَناره ، و نَهر فیروز آباد از اونجا رد میشه ، نزدیک رودخونه کَنِه و سر مسیر حرکت به قزوین و ساوه و همدان و غیره ، وای مسئول گروه عیادت خانواده رزمندگان یه گزارش کامل به من داد ، وقتی به بریانک رسیدم ، چشمم افتاد به یه امامزاده ، پرسیدم این امامزاده اسمش چیه ، همراهمون گفت : این امامزاده معصوم علیه السلامه که در چهارده سالگی به شهادت رسیده ، از دور سلام دادم تا حالا تُو تهران انقدر باغ و پارک یه جا ندیده بودم ، تعجب کردم به جای اینکه بریم داخل خیابون یا کوچه ، ما رو بردن وسط یکی از پارک ها که یه خونه قدیمی و زیبا که خودش شبیه یه باغ بود درونش قرار داشت ، پرسیدم اینجا خونه کیه و چرا از پارک جدا شده ، درب بزرگ زیبایی داشت ، من رو یاد قلعه های قدیمی انداخت ، مسئولمون گفت اینجا خونه والدین یه رزمنده به اسم محمد جمال عشقیه ، اومدیم تا زنگ درب رو بزنیم ، یه هو یکی با صدای کُلفتی گفت : بفرمائید ، داداشا ، با کِی کار دارن ؟ برگشتم نگاه کردم دیدم ، یه آقایی حدود چهل ساله ، با کت و شلوار مِشکی ، پیرهن سفید یقه خرگوشی ، کلاه شاپکو لبه دار و یه سبیل چخماقی با یه جفت کفش لبه باریک وِرنی ، در حالی که یه دستمال یزدی تُو دستشه ، داره ما رو به دقت برانداز میکنه ، پرسید با کسی کار داشتید یا راه گم کردید ؟ مسئولمون تا اومد جواب بده یه خانمی از پشت در گفت : کِیه ؟ لوطی صالح ، شمائید ؟ تا گفت لوطی صالح ، تعجب کردم ، چقدر این اسم۰۰۰
اد