شهید شو 🌷
💔 #گذرے_کوتاھ_بر_زندگے_شھدا #شھیدعلیرضانوری قسمت ششم همیشه توی ماشین و سجاده اش یه زیارت عاشورا
💔
#گذرے_ڪوتاه_بر_زندگے_شھدا
#شھیدعلیرضانوری
قسمت هفتم
خنده رو و دوست داشتنی بود و خیلی زود با همه ارتباط برقرار مےکرد.
جگرگوشه اش را از سفر کربلا داشت، برای همین اسمش را گذاشته بود
علی ا کبر
همیشه برای صدا زدنش از کلمات خاصی استفاده می کرد. جنس
دوست داشتنش متفاوت بود خیلی. علی ا کبر را یادگار خود نمی دانست، او را ولیعهد خود خطاب می کرد.
برای رفتن به سوریه سه بار اقدام کرده بود، ولی انگار تا خود حضرت زینب نطلبند، هیچکس نمےتواند در رکاب مدافعان حرم قدم بگذارد.
بار آخر که قرعه به نامش افتاد، ساک سفر را بست و رفت.
رابطه برادری ما بعد از سن 17 سالگی، رنگ دیگری به خود گرفت. اصلا جیک و
پوکمان بیشتر شد با هم.
پاتوق همیشگی علیرضا گلستان شهدا بود دلش که می گرفت می شد آنجا راحت پیدایش کرد.
بعد از شهادت بهترین دوستش، روح الله کافی زاده، بیشتر هم مےرفت آنجا. یکسالی بین علیرضا و روح الله فاصله افتاد. فاصله ای که زود تمام شد، هم زود و هم خوب.
عاقبت در رفتن، هم مسیر شدند. شهادت راهشان را تا آسمان یکی کرد، جایی نزدیکی های حرم حضرت زینب سلام الله علیها.
از ارادت همیشگی علیرضا نسبت به پدر و مادر گفت. از جنس خوب رفتارش در برابر آنها.
یک شب در حالی که پدرم خواب بود، وارد اتاق شد و کف پای پدر را بوسید.
به گمانم همین کارها راه را برایش هموار کرد تا اینکه شهادت شد بهترین راه برایش، برای رسیدن به خدا.
راوی: #برادرشهید
#ادامه_دارد...
💕 @aah3noghte💕
#اختصاصے_کانال_آھ...
شهید شو 🌷
💔 #گذرے_کوتاه_بر_زندگے_شھدا #شھیدعلیرضانوری قسمت هشتم ارادت بینظیر علیرضا به حضرت آقا مثال زدن
💔
#گذرے_ڪوتاه_بر_زندگے_شھدا
#شھیدعلیرضانوری
قسمت نهم
روز وداع با همسرم،در حالیکه بسیار اشک میریختم به او گفتم:
"علیرضا، اگه رفتی و شهید شدی، من و علی اکبر تو این دنیا چکار کنیم؟
زندگی بدون تو خیلی سخته!
تو میری و من میمانم و دلتنگی های علی اکبرمون و یک قاب عکس و یک پلاک ..."😭
مثل همیشه لبخندی ملیح زد و گفت:
"تا الان هم من هیچ کاره بودم. شما را به همون خدایی میسپارم که همیشه محافظ تو و پسرم بوده. خداتون بزرگه... نگران نباش.."😊
قبل از پرواز به من پیامک زد:
"بودنش نیازیست همچون نفس کشیدن، خدا را میگویم، همیشه پشت و پناهت"😇
با خواندن این پیام آخرین بند دلم هم پاره شد.احساس کردم آخرین پیامک همسرم هست.😢
پیامکی که پر از امید بود.
اینکه اگر تنهاترین تنها شوی بازهم خدا هست.
خدا جانشین همه ی بی پناهی ها و دلتنگی هاست.
علیرضا توکلش به خدا زیاد بود.هرگاه کلام من بوی ناامیدی میداد میگفت:
"لا تقنطوا من رحمه الله"_"از رحمت خدا مایوس نشوید"☝️
ایمان و اعتقادش به لطف و حکمت و رحمت خدا اینقدر زیاد بود که با وجود علاقه ی شدیدی که به من و پسرمان داشت ولی با توکل به خدا با خیالی آسوده زندگی دنیوی را ترک کرد.
#شهید_مدافع_حرم_علیرضا_نوری
#نقل_از_همسر_شهید
💕 @aah3noghte💕
#اختصاصے_کانال_آھ...
شهید شو 🌷
💔 #گذرے_کوتاه_بر_زندگے_شھدا #شھیدحامدجوانی قسمت دهم آرزو داشت که شهادتش همچو حضرت ابوالفضل باش
💔
#گذرے_ڪوتاه_بر_زندگے_شھدا
#شھیدحامدجوانی
قسمت یازدهم
پیش خودش گفت «مقدمه میچینم.»🤔
میگویم «غیرتم نمیکشد من باشم و حرم بیبی زینب را بکوبند.»☝️
یا میگویم «مگر اینهمه سال که نشستهایم پای منبر و روضه گوش دادهایم،
حسرت این را نخوردهایم که ایکاش ما هم روز عاشورا بودیم و از حرم امام شهیدمان دفاع میکردیم؟»
یا میگویم «من که اینهمه سال برای اباالفضل گریه کردهام و ادعای محبتش را داشتهام،
الان زمانش رسیده که ببینم چند مرده حلاجم و چقدر جَنَمش دارم که مثل او بروم و سینهام سپر حرم اهل بیت کنم؟»💪
بعد پیش خودش فکر کرد
«گیریم همهی اینها را هم توانستم بگویم.😔
شاید اصلا هیچکدام از حرفهایم افاقه نکرد... بالاخره پدر و مادرند و دلشان نرم است؛
قسمشان میدهم.☝️ دست و پایشان را میبوسم که رضایت بدهند بروم... . تهش بالاخره یک طوری میشود... .»
پدر و مادر ولی راضی بودند برود برای دفاع از حرم...
📚شبیه خودش (بااندکی تغییر)
#شھیدحامدجوانی
#آھ_اےشھادت...
#ادامه_دارد..
💕 @aah3noghte💕
#اختصاصےکانال_آھ...
شهید شو 🌷
💔 #گذرے_ڪوتاھ_بر_زندگے_شھدا #شھیدمحمدرضا_دهقان_امیری قسمت دوم محمدرضا اکثر مواقع رو با رفقا میگ
💔
#گذرے_ڪوتاه_بر_زندگے_شھدا
#شھیدمحمدرضا_دهقان_امیری
قسمت سوم
روز اولی که محمدرضا رو تو دانشگاه دیدم یه مظلومیت خاصی تو چشماش بود
با خیلیا فرق داشت.
مغرور و متکبر نبود.
خودش برای رفاقت قدم جلو میذاشت.
خیلی معرفت داشت و غم دیگران رو انگاری غم خودش میدونست و تا اونجایی که در توانش بود برای حل شدن اون مسئله به دیگری کمک میکرد.
اگه کسی ناراحت بود، حتی شده نصفه شب! با موتور میرفت دنبالش و میبردش بیرون.
طوری فضا رو براش عوض میکرد که اصلا طرف یادش میرفت غمی داشته!...😊
امر به معروف و نهی از منکر و نصحیت های دلسوزانش همیشه بجا بود.
عین یه برادر بزرگتر و دلسوز که انگاری کوله باری از تجربه داره پشتمون بود.
خنده هاش واقعا آدمو سر حال میکرد.☺️
یکی از آخرین شبهای قبل از رفتنش ، وقتی رفتیم بیرون خیلی بهش اصرار کردم که نره...😔 ولی اون آماده رفتن بود، دفاع از حرم رو وظیفه میدونست.
میگفت حالا ک در توانش هست اگه نره باید پاسخگو باشه.
گفت ناراحت نباش! من برمیگردم😉
گفتم تو همه کاراتو کردی که بری
از وابستگی ها و دل بستگی هات دل کندی
حتی موتورتم دادی رفیقت
هیچ چیز دنیایی نذاشتی بمونه و داری همه چیزو واسه آخرت جمع میکنی...بعد به من میگی برمیگردی؟؟!!.😞
از اون خنده های همیشگی به لباش اومد.
طوری که واقعا نتونستم ادامه بدم و چیزی بهش بگم.
یه عکس گرفت و گفت به کسی چیزی نگو و...
رفت.
دیگه نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم تا روزی ک خبر شهادتش رسید.
#ادامه_دارد...
#شھیدمحمدرضا_دهقان_امیری
#اختصاصی_کانال_آھ...
💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
💔 #گذرے_ڪوتاھ_بر_زندگے_شھدا #شھیدمحمدرضا_دهقان_امیری قسمت پنجم وقتی از گلزار شهدا برگشتم، به یکی
💔
#گذرے_ڪوتاه_بر_زندگے_شھدا
#شھید_محمدرضا_دهقان_امیری
قسمت ششم
وقتی محمدرضا سوریه بود یک روز خیلی دلم برایش تنگ شده بود.💔
پشت تلفن به او گفتم:
"پسرم! حالا میماندی،
درست را تمام می کردی،
بعد از تمام شدن دانشگاه ، می رفتی؟"😊
محمدرضا جواب داد :
"مادر،
صدای هل من ناصر ینصرنی امام حسین ع را الان دارم می شنوم،
شما میگویید دو سال دیگر بروم!!
شاید آن موقع دیگر من، محمدرضای الان نبودم،
و شاید دیگر این صدا را نشنوم...."
✍شهدا اهل سرعتند
والسابقون السابقون هستند
لبیک گفتند و پای حرفشان، جان دادند...
#ادامه_دارد...
#شھید_محمدرضا_دهقان_امیری
#شھید_دهه_هفتادی
💕 @aah3noghte💕