💔
از لحاظ روحی
شدیداً احتیاج دارم به #تُ
بیایی
بمانی
تا آرام گیرد این دلِ خسته شڪسته
#شهید_جواد_محمدی
#دلشڪستھ_ادمین 💔
#دوست_شهید
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
#انتشارحتماباذکرلینک
#کپےپیگردالهےدارد
💔
#نجوای_عاشقانه_منو_خدا 💞
خدایا!
چیزی که جان مرا آلوده کند از من بستان تا پاک شوم،
و آن چه را موجب صلاح من است برای من بگذار؛
زیرا جان من در هلاکت افتد مگر تو نگاهش داری.
بخشی از دعای مکارم الاخلاق
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
💔
نفس باد صبا ازحرمت مےآید
اول صبح من و حسرت
بین_الحرمین
خم شوم تا بہ کمر رو بہ سوے ڪرببلا
السلام اے پسر فاطمہ اَرباب حُسیْن
#اللهمارزقنازیارتالحسینعلیهالسلام
#صلےاللهعلیڪیااباعبدالله
#السلامعلیڪدلتنگم💔
#آھ_ڪربلا
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
💔
🔸یادداشت سردار سلیمانی روی لوح یادبود ۶۵۰۰ شهید کرمان:
🔹"خداوندا مرا از وصول به آنان محروم نفرما"/اسفند ۹۷
#اللهمالرزقناتوفیقشهادتفیسبیلک
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
💔
گفت:
چه دوست داری بنویسند در وصف تو؟
گفتم:
یک کلام ... شهید
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
💔
جای عکس تو
اول کتاب های درسی است
با دیدن عکست
من هم #انقلابی شدم
#دهه_فجر
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
💔
عزیزدلم❤️
با وجود خطاهای بزرگی که از من سر زده
اونقدر در حقم مهربونی کردی
که گاهی فکر میکنم فقط منو داری...
اونقدر خطاهامو پوشوندی که اگه بگم
حتی اجازه ندادی فرشته هات اونا رو ببینن اشتباه نگفتم...
خیییییییلی دوستدارم خدا
#دم_اذانی
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
💔
⭕️ دست نوشتهای کمتر دیده شده از چهار نصیحت شهید سلیمانی
🔹تصویر دست نوشتهای کمتر دیده شده از چهار نصیحت سردار آسمانی حاج قاسم سلیمانی که به یکی از دوستانشان خطاب میکنند منتشر شد.
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
💔
نامه ی پادشاه عربستان و جواب سردار سلیمانی
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
💔 ✨ بسم الله النور #مردی_در_آینه قسمت 2⃣ برداشت اول قهوه رو برداشتم و رفتم بیرون ... افسر
💔
✨ بسم الله النور
#مردی_در_آینه
قسمت 3⃣
تازه کار؟!
مشاهدات اولیه صحنه جنایت ....
نوجوانی با موهای نیمه ژولیده ...
قد، حدودا 188 ...
شلوار جین آبی پر رنگ ...
تی شرت لیمویی ...
پیراهن چارخانه سبز و آبی غرق خون ...
و رد خونی که روی زمین کشیده شده بود ...
دستکش ها رو دستم کردم و رفتم بالای سر جنازه ... هنوز دل و روده ام بهم می پیچید ... و دیدن جنازه غرق خون حالم رو بدتر می کرد ... چند دقیقه بعد، دوباره حالم بهم خورد ...
دیگه بدتر از این نمی شد ... جلوی همه ... بالای سر جنازه ...
افسر پلیسی که چند قدمی مون ایستاده بود ... با حالت تمسخرآمیزی بهم تیکه انداخت ...
- بهت نمی خورد تازه کار باشی ... خوبه توی این سن*،
امیدت به آینده رو از دست ندادی و به پلیس ملحق شدی ...
اوبران با ناراحتی بهم نگاه کرد ... دیگه تحمل تمسخر اونها رو نداشتم ... برگشتم بالای سر جنازه ...
- چند تا از ناخن های دستش بر اثر سائیدگی روی زمین شکسته ... از حالتش مشخصه تا آخرین لحظه برای دفاع از خودش جنگیده ... و توی آخرین لحظات هم برای درخواست کمک، روی زمین خودش رو کشیده ... اما به خاطر ضربات و شدت خونریزی، نتونسته خودش رو به جایی برسونه ... کسی اون رو ندیده یا نخواسته ببینه ...
- احتمال داره عضو گروه گنگ یا فروش مواد دبیرستانی باشه ... بین گنگ ها زیاد درگیری پیش میاد ...
سرم رو آوردم بالا و محکم توی چشمهاش نگاه کردم ... وقت، وقت انتقام بود ...
- اینجاست که تفاوت بین یه کارآگاه تازه کار واحد جنایی با یه پلیس گشت کهنه کار مشخص میشه ...
حتی پلیس تازه کاری مثل من می دونه وقتی یه درگیری توی دبیرستان پیش بیاد ... اولین انگشت اتهام میره سمت گنگ های دبیرستانی ... پس یه مواد فروش که تیپ لباس پوشیدنش عین بچه های عادی، سالم و درس خونه ... روی ساعدش از این مدل خالکوبی ها* نمی کنه ... که از 100 متری مثل آژیر قرمز برای پلیس ها جلب توجه کنه ... این خالکوبی هر چی هست ... مال زندگی قبلی این بچه است ...
بدون اینکه به حالتش توجه کنم ... از جا بلند شدم و بین جمعیتی که جمع شده بودن، چشم چرخوندم ...
اوبران اومد سمتم ...
- دنبال کی می گردی؟ ...
-اینجا نیست ...
- کی؟ ...
مکث کردم و برگشتم سمتش ...
- همین الان به تمام پلیس هایی که اینجان بگو سریع کل دبیرستان رو ... دنبال یه دختر با رژ بنفش تیره بگردن ...
تمام گوشه کنارها رو ...
زیرزمین ...
انباری یا هر گوشه کناری رو ...
محکم توی چشم هاش نگاه کردم ...
- اگه خودش قاتل نباشه ... آخرین کسیه که غیر از قاتل ... مقتول رو زنده دیده ...
* به تازگی وارد 31 سالگی شده بودم.
* نوع طرح خالکوبی روی ساعد مقتول، مخصوص گنگ های دبیرستانی و خیابانی بود.
⏪ادامه دارد....
#آھ_اے_شھادت...
#نسئل_الله_منازل_الشھداء
💞 @aah3noghte💞
نویسنده: شهید مدافع حرم سید طه ایمانی
ارسال داستان فقط با لینک کانال مجاز و شرعی است.