شهید شو 🌷
💔 #بسم_الله إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ ۖ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا اگر نیکی کردی
💔
#یک_حبه_نور ✨
مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى
از اين زمين شما را آفريدهايم در آن شما را باز مىگردانيم و بار ديگر شما را از آن بيرون مىآوريم.
سوره طه ، آیه ۵۵
نوشته بود حضرت علی علیه السلام آن هنگام که کوثر پیامبر(ص) را در قبر میگذاشت آیه ۵۵ سوره طه را زمزمه میکرد.
گل بنفشه من . .
دوباره سر از خاک برخواهد آورد٬
دوباره روزی بهار خواهیم داشت!
#با_من_بخوان
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔
این دعوتنامه ای از خانواده شهید است‼️💌
باعرض سلام و تسلیت ایام شهادت خانم حضرت زهرا (س).
به اطلاع میرسانیم ایستگاه صلواتی شهید محمد حسین حدادیان وسه پرسنل مظلوم ناجا درمحل قتگاه این شهیدان بزرگوار برپا میگردد.
📌ساعت برگزاری از ۱۶/۳۰الی۲۰/۳۰
📌شهید محمد حسین حدادیان وسه پرسنل مظلوم ناجا سحر شهادت خانم حضرت زهرا س توسط دراویش داعشی بشهادت رسیدن وبیش از ۸۰نفر مجروح شدن.
خانواده شهید محمد حسین حدادیان
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
💔
📸روحانی بالاخره دروغ بزرگشو لو داد
🔹روحانی مرداد ماه ۱۴٠٠ چند روز قبل از تحویل دولت به رئیسی: خزانه تخلیه شده است موجودی وجود ندارد!
🔹روحانی دی ماه ۱۴۰۱: خزانه را پر و موجودی ارزی را با چند میلیارد دلار تحویل دادیم!
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
5.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔
🎥 روایت ابومهدی از محاصره توسط داعش: من و حاجقاسم در آستانه اسارت بودیم
#جان_فدا
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
با نشر مطالب، #شهید شوید😇 که
"زنده نگه داشتن #یاد_شهدا، کمتر از #شهادت نیست"
1_1977772384.mp3
5.55M
💔
#سفر_پرماجرا ۲۴
✅وقتی عیبهاتُ شنیدی،عصبانی نشو!
اینا آینه اند؛
بایست و خودتو توش نگاه کن!
❌و بعد
قیچی بردار و یکی یکی از چهره ی باطنت حذفشون کن!
تا خوشگل به اون دنیا متولد شی
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
شهید شو 🌷
بسم الله الرحمن الرحیم 🔸🔸تقسیم🔸🔸 ✍️ محمد رضا حدادپور جهرمی 🔹🔹فصل دوم🔹🔹 «قسمت هفتاد و پنج» مجید گف
بسم الله الرحمن الرحیم
🔸🔸تقسیم🔸🔸
✍️ محمد رضا حدادپور جهرمی
🔹🔹فصل دوم🔹🔹
«قسمت هفتاد و شش»
ثریا گفت: نه. رفتم اسراییل. دو سه سال پیش. اومد بیت العدل. یه کافه سنتی اونجاست که هر وقت میرم، یه سر به اون کافه میزنم. همونجا قرار گذاشتیم.
شبنم پرسید: افسر موساد هست؟
ثریا گفت: آره. خیلی آدم تیزی هست. به تو چی گفت؟
شبنم جواب داد: به من گفت باید بری ایران!
ثریا گفت: راس گفته.
شبنم پرسید: کِی؟
ثریا گفت: شنبه هفته آینده. دو شنبه جشنِ فارغ التحصیلی بچه هایی هست که به ما مرتبط هستند.
شبنم گفت: تنها باید برم؟
ثریا رو به طرف شبنم نشست و دستشو گرفت تو دستاش و گفت: آره عزیزم. من باید اینجا باشم.
شبنم که مشخص بود تهِ چشماش غم گرفته، با ناراحتی به چشمای ثریا زل زد و گفت: حس میکنم دیگه نمیبینمت.
ثریا با ناراحتی گفت: منم همین حس رو دارم.
شبنم پرسید: چند روز تا رفتنم فرصت دارم؟ سه روز؟
ثریا سرشو رو شونه شبنم گذاشت و گفت: آره.
🔷
بابک زنگ در را زد و حلما در را برای بابک باز کرد. بابک وارد شد و سلام کرد و از حلما پرسید: خانم کجان؟
حلما گفت: سونا هستن. دیگه کم کم پیداشون میشه.
بابک نشست همونجا و منتظر ثریا موند. ثریا چند لحظه بعد، حوله پیچ به طرف بابک رفت. بابک جلوش بلند شد و سلام کرد.
ثریا نشست روبروش و پرسید: چه خبر؟
بابک جواب داد: همه چی مرتب هست. ایشالله فردا دوره آخر میان. همه آموزش ها مو به مو ارائه شد.
ثریا گفت: حواست به اینا باشه. اینا را ویژه تر ببین. هدیه و کادوی دوره آموزشی واسه اینا علاوه بر هزار دلار، به هر کدوم یه لب تاپ و یه گوشی اپل هم بده.
بابک گفت: چشم. حتما. همین امروز میرم سفارش میدم.
ثریا گفت: پس فردا خودمم میام. بیا دنبالم تا با هم بریم.
بابک گفت: چشم. ماشین بیارم یا با ماشین خودتون؟
ثریا گفت: ماشین بیار.
همون لحظه، شبنم اومد بالا و به طرف آشپزخونه رفت. بابک همه حواسش به طرف شبنم رفت. با اینکه ثریا داشت حرف میزد، بابک سرشو تکون میداد اما درواقع حواسش پیشِ دختری بود که تا اون لحظه ندیده بود.
تا اینکه ثریا حرفش تموم شد. بابک به ثریا گفت: خیالتون راحت باشه. فقط ... جسارتا من اون خانمو نمیشناسم.
ثریا با اندک چاشنی عصبانیت گفت: بابک بعضی وقتا خستم میکنی! به جای اینکه به حرفای من گوش بدی، حواست پیش اون خانمه است؟
بابک شرمنده شد و سرشو انداخت پایین و گفت: ببخشید. منظوری نداشتم.
ثریا وقتی شرمندگی بابکو دید ته خنده ای رو لبش اومد و گفت: اسمش شبنمه. دختر کسی هست که همه تعهداتی که ما به زندیان و بقیه دادیم، قراره اجرایی کنه.
بابک سرشو بالا آورد و یه نگاه دیگه به دختره انداخت و زیر لب گفت: ماشالله. کاش یکی هم یه تعهد به ما میداد.
ثریا خنده ای کرد و گفت: پاشو از جلوی چشمام دور شو. میتونی ماشین قرمزه رو ببری. فعلا لازمش ندارم.
بابک هم ته مونده شربتشو خورد و بلند شد و گفت: چشم.
اینو گفت و رفت.
🔶
محمد و دکتر در اتاق جلسات که پر از صندلی های خالی بود، دو نفری نشسته بودند. محمد گفت: شما هنوز روی اصل کار میکنین یا تمرکزتون دادین رو طالعی؟
دکتر گفت: خب طبیعتا دیگه طالعی. چون اصل دیگه نه برای ما کارایی داره و نه واسه خودشون. دیابت هم داره و آخر پیری خونه نشین شده.
ادامه دارد...
به قلم محمدرضا حدادپورجهرمی
@mohamadrezahadadpour
💕 @shahiidsho💕
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔
🎥 انتشار برای اولین بار | فیلم منتشر نشده از اشکها و نگرانیهای #حاج_قاسم در روز تودیع از فرماندهی سپاه کرمان و معرفی به عنوان فرمانده نیروی قدس
#جان_فدا
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
با نشر مطالب، #شهید شوید😇 که
"زنده نگه داشتن #یاد_شهدا، کمتر از #شهادت نیست"
سفرعشق.mp3
3.33M
💔
با یاد کوله بار خاطره هامہ رو دوشم
چقدر دلم هواییه مشایه ست😢
#شب_جمعه
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
💔
اشتقت لك
يا صاحب الضحك الجميل
دلتنگت شدم؛
ای صاحب خندههای زیبا...
#جان_فدا
#حاج_قاسم
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
با نشر مطالب، #شهید شوید😇 که
"زنده نگه داشتن #یاد_شهدا، کمتر از #شهادت نیست"
شهید شو 🌷
💔 #دو_نیمه_سیب ۲۲...🍎 تاریخ دارد تکرار می شود تماشاچی و بی طرف وجود ندارد تو اگر شبیه شهدا نشوی چه
💔
#دو_نیمه_سیب ۲۳...🍎
تاریخ دارد تکرار می شود
تماشاچی و بی طرف وجود ندارد
تو اگر شبیه شهدا نشوی
چه کسی علَم جهاد را برمےدارد؟؟
💖 شھدا در ادامه دادن راه #سیدالشهدا بسیار به هم #شبیه هستند...
سمت راست:
#شهید_داوود_نریمیسا (مدافع حرم)
سمت چپ:
#شهید_احمد_کاکا (دفاع مقدس)
#نسئل_الله_منازل_الشهداء
💞 @shahiidsho💞
با نشر مطالب، #شهید شوید😇 که "زنده نگه داشتن #یاد_شهدا، کمتر از شهادت نیست"
#اختصاصے_ڪانال_شهیدشو
#ادامه_دارد...