eitaa logo
شهید شو 🌷
4.3هزار دنبال‌کننده
19.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
71 فایل
مطالبی کمتر روایت شده از شهدا🌷 #به‌قلم‌ادمین✎ وقت شما بااهمیته فلذا👈پست محدود👉 اونقدراینجاازشهدامیگیم تاخریدنےبشیم اصل‌مطالب،سنجاق‌شدھ😉 کپی بلامانعه!فقط بدون تغییر درعکسها☝ تبادل: @the_commander73 📱 @Shahiidsho_pv زیلینک https://zil.ink/Shahiidsho
مشاهده در ایتا
دانلود
💔 کربلا؛ آغوش بگشا، حزب الله به سوی تو می‌آید. جلوه‌های شگفت‌آور حضور امت، همه حکایت از این دارد که آنان حضور تاریخی خود را می‌شناسند و سرّ آنچه عاشورا را جاودانه ساخته است دریافته‌اند. (ع)سِر‌ّالاسرار‌شهداست. فاین تذ‌هبون؟! اگر صراط مستقیم می‌جویی بیا؛ از این مستقیم‌تر راهی وجود ندارد: علیه السلام. چه روزگار شگفتی! همه تاریخ در اینجا حاضر است.... ✍ ... 🏴 @aah3noghte🏴
💔 کرونا و آزمون آخوندهای عرب پرست .... ... 🏴 @aah3noghte🏴
💔 💞 راز عاشقی حسین فرازی از دعای عرفه ... 🏴 @aah3noghte🏴
شهید شو 🌷
💔 #قسمت_پانزدهم ادامه خاطره از زبان حاج قاسم من دیگر بیهوش شدم.... وقتی به هوش آمدم نگاه کردم منص
💔 تیپ ثارالله وارد حمیدیه شد، در پادگانی مستقر شدیم و شناسایی و آموزش را شروع کردیم، حمید چریک از من جدا شد و گردان را تحویل گرفت، بهرام سعیدی و به گمانم هنری هم، گردان داشتند. با تیپ تکاور ذوالفقار از ارتش ادغام شدیم، محورهای، سید جابر و بیل مکانیکی برای ما تعیین شد، منطقه لخت بود، آبی که شهید چمران‌‌ رها کرده تا جلوی پیشروی دشمن را سد کند در منطقه مانده بود. نیزارهای بلندی بوجود آمد، در چنین وضعی باید شناسایی می‌کردیم مسئول شناسایی محور ما تقی ابوسعیدی بود، حمید عرب‌نژاد مسئول خط وعبدالحسین رحیمی جانشین فرمانده تیپ ثارالله بودند، محمد رضا حسنی جانشین من شد، ماموریت تیپ ثارالله یک ماموریت ایذایی بود تا دشمن از تلاش اصلی منحرف شود، تلاش اصلی عبور از کارون وفتح جاده خرمشهر –اهواز بود. موفق هم شدیم. دشمن را سرگرم کردیم و نتوانست نیروهایی را که در جاده داشت تقویت کند. 📚 🏴 @aah3noghte
💔 ڪوچڪ باش و "عاشــــق" ڪہ عشـق ، خود مے دانـد آیین " بزرگـ " ڪردنت را ... بزرگ مرد کوچک خردسالترین شهید دفاع مقدس ... 🏴 @aah3noghte🏴
💔 چقدَر ناز ربوده است دل بابا را... {اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِينَ لَک} از تو درخواست مى كنم كه مرا صبر شكرگزاران عطا كنى ... 🏴 @aah3noghte🏴
💔 بسم رب الشهداء شهید مصطفی ابراهیمی مجد؛ متولد ۱۷ شهریورماه ۱۳۳۳ در جنوب تهران بود . از همان ابتدا به خوبی خود را با معارف اسلام آشنا کرده بود به گونه‌ای که ، در فعالیت‌های مذهبی‌اش نمایان بود... پس از انقلاب همپای رهبر و دیگر سربازان اسلام به دفاع پرداخت . مدتی هم افتخار هم‌نشینی و همکاری با شهید دکتر مصطفی چمران نصیبش شد. مبتکر بود و خلاقیت بسیاری در طراحی‌های نظامی داشت. سرباز بود و مگر می شود سرباز مطیع و عاشق فرمانده نباشد؟ عاشق حضرت صاحب الزمان« ارواحنافداه »بود به گونه‌ای که همه از عشق مهدوی اش سخن می‌گفتند ... به گونه ای که در وصیتش آورده بود: جگرم سوخته از این‌که بار دیگر مولایم حضرت مهدی «عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف »را ملاقات نکرده‌ام و به امید دیدار محبوبم به سوی شهادت می روم... فرزندانتان را به عشق مهدی«روحی فداه» آشنا سازید و آن‌ها را برای جهاد در راه آن حضرت همیشه آماده نگه دارید ... در بیست وششم شهریورماه ۱۳۶۰ به هنگام آزمایش کردن موشک، به مقام عظمای عند ربهم یرزقون رسید ... او خود را برای سربازی آماده کرده بود ما برای امام زمانمان چه کرده‌ایم؟؟؟ شادی روح شهید بزرگوار مصطفی مجد صَلَوٰات...... به قلم🖋:sh.g ... 🏴 @aah3noghte🏴
💔  وَلا تُعاجِلْني بِالْعُقُوبَةِ عَلى ما عَمِلْتُهُ... +مرسی که میتونی عذاب کنی و صبر میکنی عزیز دلم♥️ ... 🏴 @aah3noghte🏴
💔 🖇 بیچـاره‌ڪسی‌است‌ڪہ بیدار‌شـود‌وببیند طورے‌ ڪرده‌ڪہ‌بـا بیگانہ‌بوده و هم‌‌بـا‌او‌بیگـانہ‌استــــ 🌱 ... 🏴 @aah3noghte🏴
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
شهید شو 🌷
💔 ✨ #قدیس ✨ #قسمت_هجدهم نویســـنده: #ابراهیم_حسن_بیگے و بہ آن دو گفتم: «حرف هایتان را شنیدم.
💔 ✨ نویســـنده: گفتم: «آنچہ گفتے از دل آشوبے و نگرانے هاے خودت بود؛ پرسیدم از ڪوفہ چہ خبر؟ از جنگ خونین بصره ڪہ جستہ و گریختہ چیزهایے بہ گوشم رسیده است.» گفت: «این حرف ها باشد براے بعد... علــے چندین نامــہ براے من نوشتہ ڪہ پاسخ آن ها را داده ام. نہ او حاضر است دست از سرم بردارد و مرا بہ حال خود بگذارد و نہ من حاضرم با او بیعت ڪنم.» گفتم: «پس در راه است و تو مـرا خواسته اے تا راهِ پیروزے را در جنگ با علــے نشانت دهم.» گفت: "بلــہ، جنگ با علــے است. علــے قدرتمندتر از ماست، اما ما قدرتے داریم ڪہ علــے ندارد و آن و است؛ ابـــزارے ڪہ در جنگ با علــے بسیار بہ ڪــار مےآید." پرسیدم: «علــے در نامــہ هایش چہ نوشتہ است؟ دقیقا بگو چہ جملاتے بہ کار برده است. از نامہ های او مے توان بہ هایش پے برد و مقصودش را شناخت.» معاویہ از جا برخاست، از تخت فرود آمد، از صندوقچہ ے ڪنار تختش، نامہ هاے نوشتہ شده بر پوست آهو را بہ طرفم گرفت و گفت: "این نامہ ها را با خودت ببر و با دقت بخوان. فردا بہ من بگو از آن ها چہ فہمیده اے و مقصود نہایے علــے چیست؟ » نامہ ها را از او گرفتم. معاویہ دستور داد ڪنیزڪان شراب و میوه بیاورند. ساعتے بعد هر دو مست بودیم و من از این ڪہ پس از آن، چہ ڪردیم و چہ گفتیم چیزے بہ خاطر نمے آورم. اینڪ ڪہ این مڪتوب را مےنویسیم، شب از نیمہ گذشتہ است. نامہ هاے علــے در اطرافم پراڪنده است. برخے از آن ها را چند بار خوانده ام. برخے از آن ها در واقع جواب نامہ هاے معاویہ است و معاویہ چہ قدر خــود را خوار نموده ڪہ با نوشتن نامہ به علــے پاسخ هایے گزنده و ڪوبنده دریافت ڪرده است. او خود را با ڪسے برابر دانستہ ڪہ در پیامبر جاے داشت؛ در حالے ڪہ فراموش ڪرده پدر و اقوامش و نیز خودش، جزء آخرین ڪسانے بودند ڪہ با فتح مڪہ توسط محمد ایمان آوردند. علــے در جایے از نامہ اش، با اشاره بہ همین نڪتہ نوشته است: «نامہ ے شما رسید. در آن نوشتہ اید ”خداوند، محمد را براے دینش برگزید و با یارانش او را تأیید ڪرد“. بہ راستے ڪہ روزگار چہ چیزهاے شگفتے از تــو بر ما آشکار ڪرده است! تو مےخواهے ما را از آنچہ خداوند بہ ما عنایت فرموده آگاه ڪنے و از نعمت وجود پیامبر باخبرمان سازي؟! داستان تو داستان ڪسے را ماند ڪہ خرما بہ سرزمین پر خرماے مےبرد یا استاد خود را بہ مسابقہ دعوت مےڪند... ای مرد! چرا در جایگاه واقعیات نمےنشینے؟ و ڪوتاهے هایت را بہ یاد نمےآورے؟ و بہ منزلت عقب مانده ات باز نمےگردے؟ برترے ضعیفان و پیروزے پیروزمندان در اسلام، با تو چہ ارتباطے دارد؟! تو همواره در بیابان سرگردان و از راه راست روے گردانے... ڪار مرا با عثمان بہ یادآوردے! ڪدام یڪ از ما، دشمنے اش با عثمان بیشتر بود و راه براے ڪشندگانش فراهم آورد؟ آن ڪسے ڪہ بہ او یارے رساند و از او خواست جایگاه خلافت رسول الله را حفظ ڪند و بہ ڪار مردم برسد، یا آن ڪہ از او یارے خواستہ شد و دریغ ڪرد؟ و بہ انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟... نوشتہ اے ڪہ ... ”بین من و تو جز شمشیر نیست“؛ در اوج گریہ، انسان را بہ خنده وا مے دارے! فرزندان عبدالمطلب را در ڪجا دیدے ڪہ پشت بہ دشمن ڪنند و از شمشیر بہراسند؟! من در میان سپاهے از بزرگان مہاجران و انصار و تابعان، بہ سرعت بہ سوے تو خواهم آمد. لشڪریانے ڪہ جمعشان بہ هم فشرده و بہ حرڪت غبارشان آسمان را تیره و تار مے ڪند، ڪسانے ڪہ لباس برتن دارند و ملاقات دوست داشتنے آنان ملاقات با پروردگار است. همراه آنان فرزندانے از دلاوران بدر و شمشیرهاے بنے هاشم مے آیند ڪہ خوب مے دانے لبہ ے تیز آن، بر پیڪر بــرادر و دایــے و جــد و خاندانت چہ ڪرد. 🌸🍃 رمان زیبای 🌸🍃 https://eitaa.com/aah3noghte/19645 این رمان رو از دست ندید☺️ ... 😉 ... 🏴 @aah3noghte🏴 @chaharrah_majazi