eitaa logo
شهید شو 🌷
4.3هزار دنبال‌کننده
19.3هزار عکس
3.7هزار ویدیو
71 فایل
مطالبی کمتر روایت شده از شهدا🌷 #به‌قلم‌ادمین✎ وقت شما بااهمیته فلذا👈پست محدود👉 اونقدراینجاازشهدامیگیم تاخریدنےبشیم اصل‌مطالب،سنجاق‌شدھ😉 کپی بلامانعه!فقط بدون تغییر درعکسها☝ تبادل: @the_commander73 📱 @Shahiidsho_pv زیلینک https://zil.ink/Shahiidsho
مشاهده در ایتا
دانلود
شهید شو 🌷
🌸✨🌸✨ ✨🌸✨ 🌸✨ ✨ #لات_های_بهشتی #توابین وقتی #شاهرخ_ضرغام به آبادان آمد با هماهنگی #سیدمجتبی_هاشمی گر
🌸🕊🌸🕊 🕊🌸🕊 🌸🕊 🕊 قبل از انقلاب بود و دوره، دوره خان و خان بازی.🙄 در خورستان و حوالی دزفول نیز همین بساط حاکم بود... همیشه در کنار خان بود و شریک ظلم هایش... همیشه با خودش داشت و هر کسی پا پےاش مےشد را حسابی ادب مےکرد.😡 در دعوا کردن، حریف نداشت. و در تیراندازی، مهارت ویژه داشت💪... تا اینکه در اواسط دهه ۵۰ ، ماموران حکومتی، حکم جلبش را گرفتند و محمدرضا برای فرار از دستشان، راهی کوه و کمر شد.😐 کوههای مرز ایران و عراق، شد پناهگاه محمد رضا و او فقط برای سر زدن به خانواده و گرفتن آذوقه ، مخفیانه به دیدار آنها مےرفت... انقلاب که پیروز شد، محمد رضا هم برای خودش محاسن سفیدی شده بود و به سراغ خانواده اش آمد... محمدرضا در طول سال های فرارش ، خیلی به کارهایش فکر کرده بود و حالا از ظلمی که در حق مردم کرده بود، پشیمان بود...😔 اما چکار مےتوانست بکند؟؟؟ ظلم هایش در حق مردم، کم نبودند!!! ولی تصمیمش را گرفته بود. او توبه کرده بود و مےخواست گذشته اش را کند...😌 به درِ خانه کسانی رفت که روزی به آنها ظلم کرده بود و طلبید، اگر جای بود، جبران مےکرد... هر چه داشت داد تا حلالش کنند... مردم هم که مےدیدند چقدر برای حلالیت طلبیدن اصرار دارد، واقعا حلالش مےکردند😍... کم کم قضا شده را نیز جبران کرد و مشغول و عبادت شد😇... شب ها از تباه کردن عمرش، به درگاه خدا، ناله مےکرد و اشک مےریخت... آری! !!! وقتی آتش جنگ بین ایران و عراق روشن شد، ارتش و سپاه در منطقه با عراقےها درگیر شدند و حالا نبود یک در مناطق مرزی، مشکل اساسی بود😣... محمدرضا خودش را به نیروهای نظامی رساند و گفت که سال ها در این کوه ها و دره ها زندگی کرده است... بین ارتش و سپاه برای داشتنِ او دعوا بود!!!!😅 یک روز با نیروهای ارتش به شناسایی مےرفت و یک روز با نیروهای سپاه.😌 ۱۳۶۰ بود که همراه نیروهای ارتش به شناسایی رفت فرمانده زخمی شد و در مقابل نیروهای عراقی، به زمین افتاد!! محمدرضا او را نجات داد اما خودش با دشمن به شهادت رسید😇 💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
🌸🕊🌸🕊 🕊🌸🕊 🌸🕊 🕊 #لات_های_بهشتی #فـــــراری قبل از انقلاب بود و دوره، دوره خان و خان بازی.🙄 در خور
🌹🕊🌹🕊 🕊🌹🕊 🌹🕊 🕊 مسئول اسرای ایرانی بود .😐 یکی از برادرهایش در جنگ ایران و عراق کشته شده بود و برادر دیگرش اسیر بود . خودش هم بچه دار نمےشد... کینه عجیبی از ایرانےها داشت و آنها را مقصر همه مشکلات خودش مےدانست.😶 اسمش «کاظم عبد الامیر مزهر النجار »بود معروف به . تنها ویژگی خوبی که داشت این بود که بود .☺️ بین اسرا از همه بیشتر حجه الاسلام را شکنجه مےکرد.😒 هرچند خانواده اش به روحانیون و سادات احترام مےگذاشتند، اما حاج آقا ابوترابی ، برایش در حکم یک اسیر بود نه یک سید روحانی .😟😐 تا اینکه... یک روز کاظم وارد اردوگاه شد و رو به آقای ابوترابی گفت : «بیا اینجا کارت دارم.» فکر کردیم دوباره شکنجه و...😨 اما از آن روز رفتار کاظم با همه اسرای ایرانی تغییر کرد 😮 و حتی بسیار آقای ابوترابی را احترام مےکرد.... علت این تغییر رفتار را از حاج آقا ابوترابی پرسیدیم، گفتند: "کاظم به من گفت: «خانواده من شیعه هستند و مادرم بارها سفارش را به من کرده بود و بارها گفته بود مبادا ایرانےها را اذیت کنی"...😡😠 دیشب مادرم س را دید و ایشان نسبت به کارهای بنده در اردوگاه به مادرم شکایت کرده بودند...😔😞 صبح هم مادرم گفت : «حلالت نمی کنم اگر ایرانی ها را اذیت کنی»...😠😡😠 حالا هم آمده ام حلالیت بطلبم.😔😭 به مرور مهر و محبت آقای ابوترابی در دل کاظم جا باز کرد و رفتارش با ایرانی ها بسیار خوب شد.😚 موقع آزاد شدن اسرا ، کاظم برای خداحافظی با آقای ابوترابی تا مرز ایران آمد... او حاج آقا شده بود .😊 بعد از مدتی برای دیدن حاج آقا ابوترابی، با سختی بسیار، راهی ایران شد و وقتی فهمید ایشان در مسیر مشهد در سانحه رانندگی مرحوم شده است، به شدت متاثر شد و به مشهد و زیارت مزار ایشان رفت...😭😔😭 کاظم عبد الامیر از گذشته اش کرد ، توبه ای مردانه... و مدتی قبل ، در دفاع از حرم عمه سادات در به شهادت رسید . ... 💕 @aah3noghte💕 📛
شهید شو 🌷
🌹🕊🌹🕊 🕊🌹🕊 🌹🕊 🕊 #لات_های_بهشتی #شهید_مدافع_حرم مسئول #شکنجه اسرای ایرانی بود .😐 یکی از برادرهایش در
🌷🕊🌷🕊 🕊🌷🕊 🌷🕊 🕊 برای پیروز شدن انقلاب خیلی زحمت کشید اما بعد از پیروزی، به عضویت ها درآمد...😕 حتی نقل شده که سرکرده کُردهای ی مریوان شده...😨 یک روز از مسئولان اطلاعات سپاه مریوان بدون سلاح به سراغ عثمان رفت و با او صحبت کرد.☺️ دَم مسیحایی عباس و پاک عثمان باعث شد که عثمان و همه به نیروهای انقلابی ملحق شوند.😇 و عثمان به کُرد مسلمان، تحت امر پیوست... او در بسیاری از عملیات ها، فرشته نجات رزمندگان بود و توسط آنها لقب گرفت😇 عثمان بدنی ورزیده داشت💪 قوی و شجاع بود✌️ و در همه عملیات ها برای جانفشانی، پیشقدم بود... به نیروهایش مےگفت: "وضو بگیرید و آیه الکرسی بخوانید و بعد آماده عملیات شوید" او وارد روستاها مےشد و برای مردم از اسلام و انقلاب حرف مےزد و گروهک ها را برای مردم آشکار مےکرد به تدریج اطراف مریوان، پاکسازی مےشد و با درایت و فرماندهی عثمان فرشته، همه عملیات ها و ماموریت ها با پیروزی به اتمام مےرسید😊😉 عثمان همیشه مےگفت: "دوست دارم در راه خدا شوم اما نمےخواهم به دست این نامردها (کومله ها) کشته شوم"...😒 تا اینکه فهمیدیم کومله ها ، همسر عثمان را گرفته اند😱... ضد انقلاب مستقر در روستا عثمان را گروگان گرفته بودند و به روستا آوردند.😏 عثمان از این موضوع باخبر بود اما چیزی به رزمندگان سپاه نگفت!!!😔 رزمندگان، روی یک بلندی مشرف به روستا مستقر شدند... تبحر و دقت تیراندازی عثمان با توپ ۱۰۶ ، ضد انقلاب را متوجه حضور او کرد...😏😒 با بلندگوی دستی اعلام کردند: "عثمان!!! ما مےدانیم تویی تیراندازی مےکنی😏 اگر تسلیم نشوی "...!!!!😡😠😡 عثمان بدون توجه به تهدیدات آنها به تیراندازی خود ادامه داد. فرماندهان در صدد بودند خانواده عثمان را نجات دهند اما عثمان به فکر نابودی ضد انقلاب بود💪 گلوله را جا گذاشت اما سلاح گیر کرد و گلوله شلیک نشد!!😳 عثمان برای رفع عیب ، دریچه پشت توپ را باز کرد😨😰 ناگهان گلوله در داخل لوله توپ، ضربه خورد و عمل کرد!!!💥💣 صدای انفجار مهیبی آمد و توپ ۱۰۶ منفجر شد😰😰 و پیکر عثمان، شد!!!😔😔 رزمندگان توانستند خانواده شهید را نجات دهند و پیکر مطهرش را در روستای مریوان به خاڪ سپردند...😔😔 تپه ای هم که او بر رویش به شهادت رسید به نام عثمان متبرک شد... 📚...تاشهادت 💕 @aah3noghte💕 📛
شهید شو 🌷
🌷🕊🌷🕊 🕊🌷🕊 🌷🕊 🕊 #لات_های_بهشتی #عثمان_فرشته برای پیروز شدن انقلاب خیلی زحمت کشید اما بعد از پیروزی
🌹🕊🌹🕊 🕊🌹🕊 🌹🕊 🕊 (س)۱ اهل بابلسر بود. با رفقایش مےرفتند لب ساحل، سراغ مسافران و آنها را مےکردند😱😰 مےگفتند مرام داریم و از پول به نیازمندان هم کمک مےکردند😐 وقتی پیروز شد مسیر زندگی و رفقایش هم تغییر کرد. عاشق و شیفته امام خمینی ره شد و در این راه، سختےهای زیادی کشید😣 اما دست از امام برنداشت...💪 جنگ که شروع شد هم به طور مستمر در جبهه ها شرکت مےکرد... سال ۱۳۶۲ باز هم عازم جبهه بود صبح بود... قبل از رفتن، پسر بزرگش را صدا کرد و گفت: "از امروز مسئولیت این خانه و خواهر و برادر و مادرت با توست"..🙂 پدر که تعجب پسرش را دید😳 ادامه داد: "من امروز مےروم و دیگر برنمےگردم! دیشب در عالم آقا اباعبدالله ع را دیدم که ... ایشان گوشه ای از یک بیابان را به من نشان دادند که ظاهرا من بود و من را دیدم! دیدم که در محاصره عراقےها هستیم من تشنه بودم اما فرصت نکردم آب بخورم. در حالی که مجروح بودم یک نیروی بعث عراقی آمد و با سر مرا جدا کرد و با خود برد!!! مطمئن باش من دیگر برنمےگردم"...😇 چند روز بعد از این خداحافظیِ عجیب، ۶ در منطقه عملیاتی چیلات و دهلران آغاز و قربانعلی در این عملیات، شد...😔 مدتی بعد یکی از همرزمان قربانعلی به خانه او رفته و از روز درگیری، خاطراتی برای خانواده اش مےگوید و اعلام مےکند که از سرنوشت او و چند نفر دیگر، کاملا بےاطلاع هستند...😥😔 ... 💕 @AAH3NOGHTE💕 📛
شهید شو 🌷
🌹🕊🌹🕊 🕊🌹🕊 🌹🕊 🕊 #لات_های_بهشتی #مهمان_حضرت_زهرا(س)۱ اهل بابلسر بود. با رفقایش مےرفتند لب ساحل، سراغ
🌹🕊🌹🕊 🕊🌹🕊 🌹🕊 🕊 (س)۲ چند سال بعد که صورت گرفت، خانواده کریمی هم منتظر برگشت مسافر بےنشان خود بودند اما... خبری نشد😔 پسر بزرگ قربانعلی مےگفت: "بیشتر از همه خواهر کوچکم که در زمان پدر، کودک خردسال بود همیشه گریه مےکرد و بهانه پدر را مےگرفت...😔😭😔 من زیاد خواب پدرم را مےدیدم اما یک شب دیدم...😳 پدرم در خواب به من گفتند: (من برگردم!!!😔 ما در شیاری در منطقه چیلات بودیم و هر روز ، مادرمان (س) به دیدن ما مےآمد...😔 پدرم در ادامه گفتند: "حضرت زهرا (س) وقتی به داخل شیار مےآمدند، همه ما را به صدا مےکردند و جویای احوال ما مےشدند... حتی ایشان به های ما کشیده مےشد"....☺️ پدرم گفتند: "حضرت صدیقه (س) به من فرمودند ( !!! دختر کوچک شما چند روز است خدا را به حق من قسمـ مےدهد....)😔 صبح از خواهر کوچکم در مورد توسل او سوال کردم البته چیزی از خوابم نگفتم. او هم گفت: "چند شب است قبل از خواب، زیارت عاشورا مےخوانم و خدا را به حق پهلوی شکسته مادر سادات قسم مےدهم... "😭😔😭 چـند روز بعد دوستان تماس گرفتند و خبر بازگشت پیکر پدرم را دادند... پدرم ، در بدن نداشت و استخوان جمجمه ای اطراف پیکرش نبود و پیکرش در یک شیار پیدا شده بود.... (س) 💕 @aah3noghte💕 📛
شهید شو 🌷
🌸🕊🌸🕊 🕊🌸🕊 🌸🕊 🕊 #لات_های_بهشتی #اعتراف شب جمعه بود و داشتیم تو سنگر دعای کمیل می خوندیم. انصافا خیلی
🌸🕊🌸🕊🌸 🕊🌸🕊🌸 🌸🕊🌸 🕊🌸🕊 🌸🕊 اسمش مجید بود... کله اش پر از باد بود و اهل حرف گوش کردن، نبود. به خاطر موتورش، معروف شده بود به 😅... آمده بود جبهه تا وقتی برگشت، مردم رویش حساب باز کنند و بتواند ازدواج کند🙄 اما... در جبهه با مسئول گروهان، دعوایش شد و مےخواستند از جبهه کنند... با دوستانش آمده بود جبهه که همه شان مثل خودش بودند... ، یکی از رفقای مجید بود که از بس سیگار کشیده بود، سبیلش زرد شده بود...🚬 مصطفی بعدها در منطقه آنقدر آر پی جی شلیک کرد که از گوش هایش خون مےچکید و همان جا به رسید.... به مجید گفتم: "ما داریم مےریم جلو.. با ما میایی"؟؟🤔 قبول کرد.. حال و هوای جبهه ، را حسابی عوض کرده بود... اتفاقاتی که دیده بود، باعث شد مجید کند...🤗 گاهی وسط روز مےدیدمش که دارد نماز مےخواند، مےپرسیدم: "آقا مجید! الآن که وقت نماز نیست"!!! مےگفت: "نماز وقت نمےخاد"...😊 خلاصه مجید هم در منطقه شاخ شمیران، تیری به سفید رانش اصابت کرد و شد...😇 📚...تاشهادت 📛 💕 @Aah3noghte💕
شهید شو 🌷
🌸🕊🌸🕊🌸 🕊🌸🕊🌸 🌸🕊🌸 🕊🌸🕊 🌸🕊 #لات_های_بهشتی #مجید_سوزوکی اسمش مجید بود... کله اش پر از باد بود و اهل ح
🌹🕊🌹🕊 🕊🌹🕊 🌹🕊 🕊 پنهان کارےاش همه را مشکوک کرده بود.😒 جزء غواص های خط شکن بود اما هربار که مےخواست لباس هایش را عوض کند ، می رفت جایی دور از بقیه ....🚶 زیاد با بقیه نمےجوشید و دوست داشت خودش باشد و خودش.... کم کم داشتیم بهش مشکوک می شدیم. 😏 همه تاکتیک های اخفا و استتار را رعایت کرده بودیم و دوست نداشتیم عملیات برود.!!!!😕 اما این روزها کسی وارد جمع ما شده بود که بالایی در غواصی داشت ولی خیلی منزوی و مشکوک بود...😨 می ترسیدیم فرستنده ای زیر لباسش پنهان کرده باشد .!!!😱😱 یک شب موقع دعای توسل صدای ناله اش آنقدر بلند شد که مراسم قطع شد !😕😐 از خود بی خود شده بود و بلند بلند با خدا حرف میزد. میگفت: «خدایا من مثل اینا نیستم !اینها معصومند ... تو منو بهتر میشناسی... من چه خاکی بر سرم کنم؟»😰😨😱 دورش را گرفتیم و آرامش کردیم . همانطور که گریه می کرد گفت : «شما منو نمیشناسین !من خیلی گناهکارم !من خیلی از شما خجالت میکشم!از پاکی و معنویت شما شرمندم»!😭😭 گفتیم: «تو هرکه بودی دیگر تمام شد الان سرباز اسلام هستی! تو بنده خدا هستی و خدا توبه ات را میپذیرد .»😇 گفت: «الان نزدیک عملیاته همه شما آرزوی میکنید شهید شوید ولی من نمیتوانم چنین آرزویی کنم .»😫😩 از این حرفش خیلی تعجب کردیم!!!😳 گفتیم: « برای چه؟ . فقط باید از ته دل آرزو کرد.»☺️ تعجبمان را که دید ،گوشه پیراهنش را بالا زد! تصویر یک روی تن او شده بود !!!☹️ گفت: «من تا همین چند ماه پیش دنبال همچین چیزها بودم !😔 از خدا فاصله داشتم 😔 اما الان از کارهایم ام!😭 من شهادت را دوست دارم اما که اگر شهید شوم مردم با دیدن پیکر من شاید همه شهدا را زیر سوال ببرند و بگویند این ها که از ما بدتر بوده اند .»😰😱 بغضش ترکید و زد زیر گریه !... دلم برایش سوخت... سرش را بالا گرفت . در چشمان تک تک ما نگاهی کرد آهی کشید و گفت : «بچه ها شما دل پاکی دارید ! مےکنم از خدا بخواهید از من چیزی باقی نماند ... . !!!»😔😭 شب عملیات گلوله ی مستقیم خمپاره به او اصابت کرد و بدنش مهمان شد .... 💕 @aah3noghte💕 📛
شهید شو 🌷
💔 #لات_های_بهشتی دکتر #ادواردو_آنیلی تنها پسر سناتور جیووانی و پرنسسی یهودی او وارث قانونی ثروتی م
🕊✨🕊✨🕊 ✨🕊✨🕊 🕊✨🕊 ✨🕊 🕊 ۱ یکی از کسانی که ابراهیم هادی با او رفیق شد تا او را جذب دین و خدا کند، خیلی خاص بود!!! خیلی راحت از خوردن و کارهای خلاف حرف مےزد و اصلا چیزی از دین نمےدانست... خودش مےگفت که تا حالا حتی یک بار هم مسجد و هیئت نرفته!!! یک بار به ابراهیم گفتم: "آقا ابرام! اینا کےان دنبال خودت راه انداختی"؟؟؟ با تعجب پرسید: چطور؟ گفتم: "دیشب که با این پسر اومدی هیئت، اومد کنار من نشست... وقتی حاج آقا داشت از مظلومیت امام حسین ع و کارهای یزید را مےگفت، این پسر هم با عصبانیت گوش مےکرد!!! وقتی چراغها خاموش شد، جای گریه کردن، فحش های ناجور به یزید مےداد".... ابراهیم زد زیر خنده و گفت: "عیبی نداره... این پسر تا حالا هیئت نرفته و گریه نکرده، مطمئن باش وقتی با امام حسین ع رفیق بشه آدم درستی میشه"... دوستی ابراهیم با این پسر به آنجا رسید که همه کارهای خلاف را کنار گذاشت و یکی از بچه های خوب ورزشکار شد. اما از او بدتر بود... ... 💕 @aah3noghte💕 📛
شهید شو 🌷
🕊✨🕊✨🕊 ✨🕊✨🕊 🕊✨🕊 ✨🕊 🕊 #لات_های_بهشتی #رفاقت_با_شهید_ابراهیم_هادی۱ یکی از کسانی که ابراهیم هادی با ا
✨🕊✨🕊 🕊✨🕊 ✨🕊 🕊 ۲ سید جواد حوالی میدون خراسون ساکن بود و یک محله از دستش عاصی بودند!!! 😫😩 مےگفتند: "بعضی شبها مست مےکرد و توی کوچه ها راه مےرفت و نعرھ مےکشید!!! و با لگد به درب خانه ها مےزد.😧 هیچکسی از دستش امنیت نداشت تا اینکه.... او هم با آشنا شد...😇 ابراهیم او را به زورخانه حاج حسن برد و سید جواد، عاشق ورزش باستانی شد.😍 کم کم بقیه اهل زورخانه هم به خاطر ابراهیم، با سید رفیق شدند. وقتی سید جواد حسابی به ورزش علاقمند شد ابراهیم به او گفت: "محیط ورزش باستانی، حرمت داره! اگه مےخای ورزش رو ادامه بدی باید کارای قبلت رو ترک کنی"!!!☝️ و سید اینقدر از داش ابرام، محبت و مردونگی دیده بود که به خاطر گل روی او به حرفش گوش کرد😊... ابراهیم تا جایی پیش رفت و برای سید جواد وقت گذاشت که همه گذشته او را پاک کرد... و بعد پای سید را به مسجد باز کرد😉... ... 💕 @aah3noghte💕 📛
شهید شو 🌷
✨🕊✨🕊 🕊✨🕊 ✨🕊 🕊 #لات_های_بهشتی #رفاقت_با_شهید_ابراهیم_هادی۲ سید جواد حوالی میدون خراسون ساکن بود و
🕊✨🕊✨ ✨🕊✨ 🕊✨ ✨ ۳ در دوران انقلاب، سید جواد از نیروهای انقلابیِ میدون خراسون شد و با شروع جنگ، همراه به منطقه رفت....🤗 در جبهه وقتی کاری نداشت، نماز مےخواند. وقتی به مرخصی آمد، درِ تک تک خانه های کوچه را زد و از همه همسایه ها حلالیت طلبید😇 و پس از ادای ، بار دیگر به جبهه رفت.😌 یک روز همراهِ ابراهیم در یک ماموریت به پشت مواضع دشمن رفت و در جاده دشمن، مین کار گذاشتند...💥 آن روز آخرین روز حیات زمینی بود... ساعتی بعد، تانک دشمن با همان مین، منهدم شد و سید جواد هم بر اثر اصابت گلوله دشمن به رسید...😍 📚....تا شهادت 💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
🕊✨🕊✨ ✨🕊✨ 🕊✨ ✨ #لات_های_بهشتی #رفاقت_با_شهید_ابراهیم_هادی۳ در دوران انقلاب، سید جواد از نیروهای ان
🕊🌸🕊🌸 🌸🕊🌸 🕊🌸 🌸 🍷 دوستِ بود و همراه ادواردو به ایران آمد.😊 ادواردو به دکتر قدیری ابیانه گفت: " را تا مرز قبول اسلام آورده" 🤗... دکتر قدیری هم با لوکا صحبت کرد و لوکا و شد.😍 قرار شد اسلام لوکا، مخفی بماند تا او آسیبی نبیند.... پدر لوکا مالک کارخانه بزرگ تولید در ایتالیا بود ، کارخانه ای که اینک توسط برادر لوکا و مراکز پورنو اداره مےشود. عجیب بود پسری از خانواده ای که از طریق پورنوگرافی و مشروبات الکلی ، ثروتی افسانه ای دارند، مسلمان و شیعه شود!!!😳 پس از شهادت ادواردو ، لوکا بیشتر مراقب بود تا اسلامش علنی نشود تا اینکه... روزنامه ایل جورناله نوشت: ساعت ۲ نیمه شب ۱۳فروردین، ۲ آوریل۲۰۰۷ لوکا با حالتی عصبی از منزل خارج شد و جسدش در زیر پل گاریبالدی پیدا شد... دقیقا لوکا نیز مانند ادواردو به شهادت رسید و با برچسب ، قضیه را مختومه اعلام کردند، در حالے که پلکان مسیر رفتن به زیر پل، به خون لوکا آغشته بود و نشان مےداد جسدش را به زیر پل آورده اند...😔 شباهت شهادت و نشان مےدهد هر دو نفر به دست یک گروه به شهادت رسیده اند با این تفاوت که لوکا به دلیل اینکه از نظر جسمانی، از ادواردو قوےتر بوده، مقاومت هایی از خود نشان داده و زخم هایی در بدنش ایجاد شده بود...😞 📚...تاشهادت 💕 @aah3noghte💕
شهید شو 🌷
🕊🌸🕊🌸 🌸🕊🌸 🕊🌸 🌸 #لات_های_بهشتی #پسر_سلطان_شرابـــــ🍷 دوستِ #ادواردو_آنیلی بود و همراه ادواردو به ای
🌸🕊🌸🕊🌸 🕊🌸🕊🌸 🌸🕊🌸 🕊🌸 🌸 ۱ احمد خلاف بود اما نه هر خلافی!☝️ بیشتر اهل دعوا بود... در یکی از دعواهایش حسابی از خجالت یک نفر درآمد او هم رفت مقداری تریاک در خانه احمد انداخت و به ماموران گفت احمد در کار پخش مواد است!!!! احمد که نمےخواست دستگیر شود، به توصیه من، راهیِ جبهه شد😬 تا بعد از یکی دو ماه بیاید و ثابت کند حرف مواد و... تهمت بوده😅.... با تلاش بسیار راهیِ جبهه شد و فرستادنش ... من هم برای اینکه احمد را تنها نگذاشته باشم رفتم جبههء ریجاب😌... دو ماهی در ریجاب بودیم اما فرمانده سپاه منطقه ، بخاطر زیاد سیگار کشیدن و ... ما را از جبهه کرد!😣 ما هم به شهر ری برگشتیم و با نامه جبهه که پیش احمد بود، قضیه مواد هم تمام شد...✌️ اما این تازه، اول ماجرا بود😑... روزی در قهوه خانه نشسته بودیم که دو نفر با لباس فرم سپاه وارد شدند و به سراغ آبدارچی رفتند، آبدارچی هم با دست ما را نشان داد👈... 😓 ... 💕 @aah3noghte💕 📛