💛✨
جـز دیدنِ رویَـت
به جهـان شوق ندارم..
[آقـاجان{عج}]
ـــــــــ✨
@lezat_e_daanaayee2
کتاب حلوای عروسی
" شهید محمدرضا مرادی به روایت صغری ذوالفقاری مادر شهید"
🔺 شهید مرادی کمی قبل از جنگ نامزد می کند و سه، چهار ماه بعد از شروع جنگ هم به شهادت می رسد
🔺ایشان در آخرین نامه ای که به خانواده نوشته بود، از مادر می خواهد مقدمات مراسم عروسی اش را مهیا کند. مادر هم وسایل پخت شام عروسی را تهیه می کند و حتی با یکی از همسایه ها صحبت می کند تا خانه اش را برای برگزاری جشن ازدواج در اختیار آن ها بگذارند
🔺اما در همین حین خبر شهادت محمدرضا را می شنود. ناخواسته همه وسایلی که برای مراسم ازدواج پسرش تهیه کرده بود صرف مراسم شهادت محمدرضا میشود .
@lezat_e_daanaayee2
بلند شو...؛
جوانہ بزن...؛
رشد کن...؛
با نِشستَن و نگٰاهکردݩ، نمیتونی یارِ امامِٺ؏ بشوی :)🌱
@lezat_e_daanaayee2
❤️🍃
.•موسی تو بگو حالِ دلم را به خدایـت
نیلام ڪه مرا با دَمِ او حادثه ها بود•.
ـــــــــ✨
@lezat_e_daanaayee2
📚کتاب #معلم_فراری (قصه فرماندهان۲)
✍نویسنده: #رحیم_مخدومی
🌀انتشارات: #سوره_مهر
🔖 #دفاع_مقدس
📌معرفی:
دانش آموز اگر از مدرسه فرار کند🏃♂ همه می گویند چه بچه شری.
حالا این کتاب داستان معلم فراری است، چه معلم عجیبی!😳
☘برگی از کتاب:
ابراهیم فقط حرف خودش رامی زد”من باعث شدم سربازها کتک بخورند. حالا هم خودم باید جبرانش کنم. باید شر سرلشکر را از سربچه ها کم کنم)”
😡گروهبان باعصبانیت می گوید:(اوسرلشکر است….توسربازی می فهمی چه می گویی؟))
ابراهیم به شوخی می گوید: ((او سرلشکر است …من هم آشپزم👨🍳. آشی براش بپزم که یک وجب روغن باشد.))
حالا برو قفل آشپزخانه را بازکن🔓 فقط مواظب باش سرنخوری، کف آشپزخانه طوری شده اگر زنجیرچرخ هم به کفشهایت ببندی بازهم سرمی خوری!😃
یونس با احتیاط🚶♂ به طرف در رفته قفل آن را بازمی کند. ابراهیم درحالی که وضومی گیرد می گوید: حالاکف شور را بردار و خودت را مشغول شستن کف آشپزخانه نشان بده. ابراهیم سجاده اش را روی تخت پهن کرده به نماز می ایستد.
🚔ازبیرون صدای ماشین می آید اول ماشین سرلشکر بعد یک جیپ نظامی چماق به دست چلوی ساختمان آشپزخانه می ایستد.
سرلشکر چماق یکی از نظامی ها را گرفته به طرف آشپزخانه راه می افتد. با دیدن آن دو غرولندکنان به طرفشان حمله ور می شود. پدر سوخته های عوضی شماهنوزآدم……هنوزحرف سرلشکرتمام نشده که سرخورده پاهایش در هوامعلق می شود و با کمرو دست به زمین کوبیده می شود. چ
با صدای آه وناله, نظامی ها به آشپزخانه دویده, یکی پس ازدیگری روی سرلشکرمی افتند…..ص۳۱😆
@lezat_e_daanaayee2
°•🦋
اشتیـــاقےکہ به دیدار تۅ
دارد
دڵ مݩ....❤️
دڵ مݩ دانـــــد
ۅ
داند دڵ مݩ 💕
@lezat_e_daanaayee2