فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#خبر_شمیم
#غدیر
🌸همایش بزرگ عید غدیر شهر کرکوند به مدت سه شب
🌸مکان : بازار روز شهر کرکوند
🆔️ @shamim_news_karkevand
12.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ارسالی_از_شما
🔺️باسلام خدمت مسئولین شهرداری و شورای اسلامی شهر این وضعیت اول شب خیابان ولیعصر است رو به روی فاطمیه ،حدود یک ماه دیگه ده شب عزاداری امام حسین هست ،دو طرف خیابان که ماشین پارک کنند جایی برای رد شدن ماشین ها نیست .
🆔️ @shamim_news_karkevand
🌹🌱
•• #عشقینه ••
#یکسالونیمباتو
#قسمت_صدونودوسوم
به رویش لبخند زدم و گفتم:
قلق داداش غرغروی منو تو بهتر می دونی.
من دور و برش نرم چیزی نگم بهتره.
الهی همیشه با هم خوب و خوش باشید.
به خاطر کسی به هم نامهربونی نکنید.
از حمیده و محمد امین خداحافظی کردیم و از خانه شان بیرون آمدیم درحالی دلم، روحم و همه وجودم در همان زیرزمین پیش احمد جا مانده بود.
در مسیر نه محمد علی حرفی زد و نه من.
محمد علی مرا جلوی در پیاده کرد.
از او پرسیدم:
نمیای خونه؟
محمد علی سرش را به علامت نه تکان داد و گفت:
تو برو خونه من میرم حجره آقاجان.
_اونجا چرا؟ بیا نهار بخور
_من الان زهر حلائل باید بخورم
_عه محمد علی ...
محمد علی موتورش را روشن کرد و بی هیچ حرف دیگری رفت.
دلش از حال من به تلاطم افتاده بود و از این پنهانکاری محمد امین و آقاجان دلگیر و عصبانی بود.
در زدم و منتظر ماندم در را باز کنند.
مادر خودش سراسیمه آمد و در را باز کرد.
سلام که کردم جوابم را داد و با نگرانی پرسید:
خوبی؟ ... کجا رفته بودی؟
وارد حیاط شدم و در را پشت سرم بستم. به سمت ایوان رفتم که مادر گفت:
رقیه وایستا کجا؟ ... دارم با تو حرف می زنم ها ...
کنار ایوان ایستادم و منتظر ماندم مادر برسد.
آهسته به مادر گفتم:
معذرت میخوام قصد بی ادبی نداشتم فقط دم در نمی شد براتون بگم.
خانباجی و خواهرم راضیه هم از اتاق بیرون آمدند.
به آن ها سلام کردم و بعد در جواب سوال مادر که دوباره پرسید کجا بودی با بغض گفتم:
رفتم خونه محمد امین.
_خونه محمد امین چرا؟ محمد امین و حمیده خوبن؟ اتفاقی که براشون نیفتاده؟
سر تکان دادم و گفتم:
اونا خوبن ...
بغضم را فرو دادم و آهسته گفتم:
احمد اونجا بود
لبخند بر لب مادر شکفت و گفت:
خوب چشمت روشن مادر ... دیدیش؟ حالش خوب بود؟
آه کشیدم و گفتم:
زخمی شده.
شب هم قراره از اونجا بره جای دیگه.
مادر هینی کشید و خانباجی با دست بر سرش زد و یا امام رضا گفت.
راضیه پرسید:
حالش چه طوره؟ خوبه؟
چادرم را از سرم در آوردم. لب ایوان نشستم و گفتم:
می گفتن زخمش عفونت کرده. بدنش خیلی داغ بود. خودشم خیلی زرد و رنگ و رو پریده بود.
انگار قبل این که بیاد خونه محمد امین توی یک طویله ای پنهان شده بوده قبل اومدنش به مشهد هم تو خرابه بوده
مادر با گریه گفت:
الهی بمیرم براش .... این چه بلایی بود سر این بیچاره اومد.
خانباجی پرسید:
شب قراره کجا ببرنش؟
همون خونه محمد امین بمونه خوب بشه دیگه
رو به خانباجی کردم و گفتم:
محمد امین می گفت ساواک همه شونو تحت نظر داره و ممکنه بفهمن احمد اونجاست برای همین نمیشه اونجا بمونه.
شب قراره بیان ببرنش پیش یک دکتری یه مدت اونجا باشه تا مداوا بشه.
بعدش کجا بره و کجا باشه خدا می دونه.
اشکم را با گوشه روسری ام پاک کردم که راضیه کنارم نشست.
مرا بغل گرفت و بازویم را نوازش داد و گفت:
آبجی غصه نخور ان شاء الله اتفاقی براش نمی افته.
زیر لب ان شاء الله گفتم.
مادر پرسید:
از کی احمد آقا خونه محمد امین رفته؟
بینی ام را بالا کشیدم و گفتم:
چند روزی هست که اونجاست.
راضیه با تعجب گفت:
چند روزه اونجاست واون وقت محمد امین به کسی چیزی نگفته؟
در تایید حرفش سر تکان دادم که با تعجب گفت:
آخه چرا؟ حداقل باید به تو می گفت!
سر به زیر و ناراحت گفتم:
گفت صلاح رو توی این دیدیم تو خبر دار نشی.
گفت رفت و آمد من ممکن بوده ساواک رو مشکوک کنه و بفهمن احمد اونجاست برای همین نگفتن.
•🖌• بہقلم: #ز_سعدی
🆔️ @shamim_news_karkevand
🌹🌱
•• #عشقینه ••
#یکسالونیمباتو
#قسمت_صدونودوچهارم
مادر با تعجب گفت:
وا! این محمد امین هم عجب حرفا می زنه.
تو زنش بودی باید خبر دار می شدی. خوبه حال تو رو می دونست که داری پر پر می زنی بازم بهت نگفت.
انگار نه انگار تو خواهرشی.
آه کشیدم و گفتم:
اشکال نداره مادر جان.
حق با محمد امینه. پای جون احمد وسط بوده و خطر داشته.
حفظ جون یه آدم هم که وسط باشه دیگه خواهر و مادر و همسر و ...
با بغض گفتم:
دختر نمی شناسه ...
پای جون که وسط باشه همه نامحرمن.
از این که باز یادم آمد آقا جان حال مرا می دید و باز هم نگفت احمد کجاست حالم به هم ریخت.
با بغضی که گلویم را می فشرد و صدای خشدارم به سختی گفتم:
احمد سالم سلامت باشه بقیه اش مهم نیست.
راضیه گره دستش را به دورم محکم تر کرد و گفت:
الهی بمیرم برای دلت آبجی...
اشکم را با گوشه روسری ام پاک کردم و به روی الضیه لبخند تلخی زدم و گفتم:
خدا نکنه
خانباجی آه کشید و پرسید:
پس این جور که تو میگی احمد آقا زخمیه و چند وقت نیست، تکلیف تو چی میشه این وسط؟
با لبخند تلخی که بر لبم نشست گفتم:
تکلیف من مشخصه ... مثل این چند وقت بازم مزاحم شما می مونم.
مادر ابرو در هم گره کرد و گفت:
این حرفا چیه می زنی دختر
تو مزاحم نیستی این جا خونه خودت بوده خونه خودت هم می مونه. آدم که تو خونه خودش مزاحم نیست.
دیگه نشنوم این حرفو بزنی
تو دردونه ای و روی سر و چشم همه مون جا داری.
راضیه در گوشم گفت:
آبجی غصه نخور.
این جا بمونی آقاجان و مادر و خانباجی و داداشا دورتن هوات رو دارن
هر وقتم دلت گرفت بیا خونه ما
ان شاء الله حال احمد آقا هم خوب میشه زود بر می گردین سر زندگی تون.
در حالی که با گوشه روسری ام بازی می کردم گفتم:
کاش می شد زود برگرده.
احمد فراریه .... تحت تعقیبه ... خدا می دونه تا چند وقت باید مخفی بمونه ...
خدا می دونه کی بشه دوباره ببینمش ....
خانباجی کنارم نشست و گفت:
خدا بزرگه رقیه جان ... امیدت به خدا باشه همه چی درست میشه.
در تایید حرف خانباجی سر تکان دادم که صدای در حیاط آمد.
آقاجان از راه رسیده بود.
همه به احترامش از جا برخاستیم.
دست خودم نبود که از آقاجان دلگیر بودم. برای همین سر به زیر انداختم و بدون این که نگاه به صورت آقاجان کنم فقط سلام سرد و آرامی را زمزمه کردم.
•🖌• بہقلم: #ز_سعدی
🆔️ @shamim_news_karkevand
10.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#غدیر
#سادات
در فصل خطر امیر را گم نکنیم
آن وسعت بی نظیر را گم نکنیم
تنها راه جنت از علی می گذرد
ای همسفران غدیر را گم نکنیم💚
سرآغاز امامت و ولایت عید غدیر خم بر مخاطبان عزیز شمیم بالخصوص سادات محترم مبارک باد 💚
سادات عیدی ما یادتون نره 😊
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
سلام
سه شنبه تون شاد و بینظیر 🌷🍃
امروزتون پراز عشق و امید
و سرشار از اتفاقهای عالی🌷🍃
امیدوارم
زنـدگـی بـه کامتون 🌷🍃
و خوشبختی سرنوشتتون
و سایه عشق مهمان 🌷🍃
همیشگی دلتون باشه
روز زیباتون مبارک 🌷
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هر چی بی خیال تر باشی
خوشحال تری🥰😊
🆔️ @shamim_news_karkevand
توصیه شده روز #غدیر این جمله رو زیاد بگین؛
عیدتون مبارک رفقا😍😍
🆔️ @shamim_news_karkevand
#انتخابات 🇮🇷✌️🏻
📌امروز ظهر آخرین مناظره انتخاباتی برگزار میشود
🔹پنجمین و آخرین مناظره انتخابات ۱۴۰۳، ظهر امروز ساعت ۱۲:۳۰ دقیقه و با موضوع کارآمدسازی دولت برگزار میشود.
🆔️ @shamim_news_karkevand
#اطلاع_رسانی_شهر
#شهید_جمهور
🏴مراسم بزرگداشت چهلم شهدای خدمت شهید جمهور حضرت آیت الله رئیسی (ره) و دیگرهمراهان شهید
🔰 همزمان با سالگرد شهدای هفتم تیر
🔸سخنران :
سردار عبدالفتاح اهوازیان (کارشناس جبهه مقاومت و همرزم سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی) از تهران
🔹همراه با قرائت قرآن ، مداحی و سرود شهدا
🗓تاریخ:چهار شنبه ۶ تیر۱۴۰۳
🕢ساعت:از ۱۷ الی ۱۹ بعداز ظهر
📌مکان:سالن همایش سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی (جنب تالار آداک) شهر کرکوند
•┈┈••••✾•🇮🇷🇮🇷🇮🇷•✾•••┈┈•
🔺ستاد برگزاری مراسم بزرگداشت شهدای خدمت و قرارگاه فرهنگی شهر کرکوند
#انتخابات_بدرقه_راه_شهدا
#شهدای_خدمت
#شهدای_هفتم_تیر