باز هم مـَحشری از گـِریه به پا کرد حسین ،
دل ِمارا از غـَم ُدرد جدا کرد حـُسینن .
بیجهت نیست تماما ًبـَغلش کرده حـُسین ،
بـَعد ِده سال دوباره حـَسنش را دادند .
مادرم گـُفت : چه خواهی ز همه سر بـِشوی ،
شـَرطش آن است غـُلام ِعلیاکبر بشوی .
من شـِکستم دل ِاو را ، دل من را نـَشکست ،
این همه سال مـُراعات ِمرآ کرد حـُسینن .
سری به نـِیزه بلند است در بـَرابر ِزینب ،
خـُدا کند که نباشد سر ِبـَرآدر ِزینب .
گـِریهام نور به قبر ِهمه امواتـَم شد ،
دِین بر گردن ِما بـُود . . ادا کرد حسینن .