خداکُنَدکهنَدانیغَـــمَتچهبامَنکرد
کهمرگِمانِمیارزدبهغُصهخوردنِتُو
بنویسید پَس از مرگ به رویِ لحد م
که به مانندِ پدر مادر وُ جدّ وَلدَ م
•••
فَخرم این است میانِ همهٔ مَنصب ها
من فَقط نوکریِ آلِ علـی ؏ را بلدَم
نمیگردَد زمین و آسمانی جُز به قربانَش
که روزی ، شَب نخواهد شُد مَگر با میلِ چشمانَش . .
کسی که زَخمی از تیغِ دو ابروی عَلی باشد
نه هرگِز نوشدارویی نَخواهد کرد دَرمانش
سَراپا گوش باید شد، کلامَش نور باران است
سراپا چشم باید شُد، تماشاییست مِیدانش
علـی از دور میآید، یتیمان دورِ او جمعند
علـی آهسته میآید، فَدایِ راهبَندانش