اون فقط یه بیت از حافظه، ممکن نیست بتونی باهاش گریه کنی.
اون بیت:
گر مریدِ راهِ عشقی فکرِ بدنامی مکن
شیخِ صنعان خرقه رهنِ خانهٔ خَمّار داشت
بابا فغانی شیرازی روزی در گله از جفاهای بی حد و حصر معشوق، یه تیکه کاغذ برمیداره و درحالی که سعی میکنه اشکی نچکه تا دواتش روی کاغذ حل نشه؛ با بغض مینویسه که:
آنکه بهر دیگران در زلف چین میافکند
چون رسد نزدیک من چین در جبین میافکند
بعد ها علی صفری همین مضمون رو برای ما اینجوری میگه که
جنجال مویش را تمام شهر میبیند
اما کنار من همیشه روسری دارد
و آدم به این فکر فرو میره که:
باور نکردنیست؛ پس از قرن ها هنوز
چون دلبران دوره سعدی ستمگرند!
تکیه بر گوشه ابرو زده چشمت آری!
تُرک چون مست شود تکیه به شمشیر کند
-شاطر عباس صبوحی قمی
چون تو حسین(ع) مایی و تا به حال دستی مانند دستان تو گره از کار ما باز نکرده... به هر طریق مستقیم و غیر مستقیمی در پسپرده تمام گره های باز شده زندگیمان به تو رسیدیم...