eitaa logo
shatt_eshgh
210 دنبال‌کننده
16 عکس
129 ویدیو
0 فایل
🩵﷽🩵 ماخدارا‌داریم، به‌اِزاۍ‌هرآنچه‌که‌نداریم˘🌱 یاحسیـنـ🏴 ارتباط با ادمین👇🏻 @Cd0_0yt برای تبلیغات👇🏻 @admin_shatt
مشاهده در ایتا
دانلود
9.63M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روی دستش پسرش رفت ولی قولش نرفت...🩷🩶 یا اباعبدالله... ♡دریاے عِشـق♡ @shatt_eshgh
سلام رفیق✋😀 سلام✋ دنبال چی میگردی‌🤨 یه کانال می‌خوام پروفایل و استوری و دلنوشته ووو داشته باشه😕 خب رفیق همه کانال ها دارن اینجور چیزها رو🤓 نه میدونم ولی من نابشونو می‌خوام☹️ اها من دارم رفیق😏 عه‌ پس لطفاً لینکشو بده😇 بفرما🙂 @motasalharam شمایی که داری این متنو میخونی‌ پاشو خودت عضو شد چند دقیقه برو ببین چخبر ضرر نمیکنی وقتتم الکی نمیره کانال واسه سیدشهداس😉🙃❤️🌷🙏
"بسم‌الله الرحمن الرحیم" ▪شب هشتم▪ (حضرت علی اکبرع) +على اکبر(ع)، یکی از فرزندان امام حسین(ع) بود که از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، به حدّى شبیه پیامبر خدا(ص) بود که هر کس شوق دیدار پیامبر را داشت، به او می‌نگریست، چنان‌که پدر بزرگوارش، طبق نقلى، هنگام رفتن وى به میدان نبرد، فرمود: «خداوندا ! گواه باش که جوانى براى جنگ با آنان می‌رود که شبیه‌ترینِ مردم به پیامبرت از جهت صورت و سیرت و سخن گفتن است». «و ما هرگاه مشتاق دیدار پیامبر تو می‌شدیم، به او نگاه می‌کردیم». على اکبر(ع) در واقعه عاشورا، از ارکان سپاه امام حسین(ع) به شمار می‌رفت. او هنگامی که در مسیر کربلا خبر به شهادت رسیدنش را از پدر بزرگوارش شنید،‌ بر حق‌مدارى تا ایثار جان تأکید کرد. براى اقامه جماعت به امامت حسین(ع) در جریان برخورد سپاه حُر با کاروان امام(ع) نقش مؤذن را بر عهده گرفت. در شب عاشورا از افرادی بود که مسئولیت آب‌رسانى به خیمه‌ها را بر عهده گرفت. بنابر نقل مشهور، ایشان براى نبرد و شهادت، پیش از دیگر افراد بنی هاشم خود را داوطلب کرد. و ...
به میدان جنگ رفت و گروه زیادی را کشت سپس به سوى پدرش باز گشت و در حالى که زخم‌هاى فراوانى به او زده بودند، گفت: اى پدر! تشنگى مرا کُشت و سنگینىِ آهن، تاب مرا بُرد. آیا آبى براى نوشیدن هست تا با آن در برابر دشمن، نیرو بیابم؟! حسین(ع)گریست و فرمود: «اى پسر عزیزم! بر محمّد و على و پدرت، سخت است که از آنان، چیزى بخواهى و آن‌را اجابت نکنند، و از آنان، یارى بخواهى و تو را یارى نکنند. سپس، انگشترش را به او داد و فرمود: «این انگشتر را بگیر و برای نبرد با دشمنت، باز گرد که من، امید می‌برَم که شب نرسیده، از کاسه لبریز جدّت، چنان شربتى بنوشى که پس از آن، دیگر هرگز تشنه نشوى». پس على اکبر(ع) به میدان باز گشت و حمله بُرد و به جنگ، ادامه داد تا این‌که کشتن را به دویست نفر تکمیل کرد. سپس، مُنقِذ بن مُرّه عبدى، ضربه‌اى بر فرقِ سرش زد که او را به زمین انداخت. [دیگر] سپاهیان نیز شمشیرهایشان را بر او فرود آوردند. او از گردن اسب، آویخت. اسب، او را به میان دشمن بُرد و آنان، او را با شمشیرهایشان، تکّه تکّه کردند. چون جان به گلویش رسید، با بالاترین صدایش ندا داد: اى پدر! این، جدّم پیامبر خدا(ص) است که با کاسه لبریزش، به من شربتى نوشانْد که پس از آن، هرگز تشنه نخواهم شد و به تو می‌فرماید: «بشتاب که کاسه‌اى برایت، نگاه داشته‌اند!». حسین(ع)، بانگ بر آورد: «خداوند، بکُشد کسانى را که تو را کُشتند، اى پسر عزیزم! چه قدر در برابر خدا و بر هتک حرمت پیامبر خدا(ص)، گستاخ بودند! دنیا، پس از تو، ویران باد!..🏴 @shatt_eshgh
5.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک طرف بابا پریشان عمه ها مویه کنان! 🩷🩶 ♡دریاے عِشـق♡ @shatt_eshgh
33.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میشود بپذیری من را اباعبدالله!؟🥺🩶 ♡دریاے عِشـق♡ @shatt_eshgh
"بسم‌الله الرحمن الرحیم" ▪شب نهم▪ (قمربنی هاشم) +عباس رضی الله عنه، چون تنهایی خویش دید، نزد برادر آمد و گفت:‌ای برادر آیا رخصت هست به جهاد روم حسین علیه السلام سخت بگریست و گفت:‌ای برادر تو علمدار منی و اگر بروی لشکر من پراکن شود. عباس گفت: سینه ام تنگ شد و از زندگی بیزار شدم و میخواهم از این منافقین خونخواهی کنم. حسین علیه‌السلام فرمود:پس برای این کودکان اندکی آب به دست آور پس عباس برفت و وعظ گفت و تحذیر کرد،سودی نبخشید. و سپس به سوی برادرش برگشت و به او اطلاع داد؛شنید کودکان فریاد میزنند العطش العطش! پس بر اسب خویش نشست و نیزه و مشک برداشت و آهنگ فرات کرد
پس چهار هزار نفر گرد او بگرفتند و تیر انداختند. عباس آنان را متفرق ساخت و چنانچه در روایت آمده است هشتاد تن بکشت تا وارد نهر آب شد. چون خواست کفی آب بنوشد یاد تشنگی حسین علیه السلام و اهل بیت او کرد و آب را بریخت و مشک بر کرد و بر دوش راست گرفت و روی به جانب خیمه کرد. راه بر او بگرفتند و از هر طرف بر وی احاطه کردند. عباس با آن ها کارزار کرد تا نوفل ارزق تیغی بر دست راست او زد و آن را ببرید. پس مشک به دوش چپ گرفت و نوفل ضربتی زد که دست چپ آن حضرت نیز از مچ جدا گشت. پس مشک به دندان گرفت و تیری بیامد و بر مشک رسید ، آب آن را بریخت تیری دیگر آمد، به سینه ی آن حضرت رسید و از اسب بگردید،فریادی زد و برادرش حسین علیه‌السلام را بطلبید؛چون حسین علیه‌السلام بیامد دید بر زمین افتاده است بگریست...🌙 @shatt_eshgh
37.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه بره سرم رو نیزه ها فدا سر تموم بچه ها🩶 ♡دریاے عِشـق♡ @shatt_eshgh