"بسمالله الرحمن الرحیم"
▪شب هشتم▪
(حضرت علی اکبرع)
+على اکبر(ع)، یکی از فرزندان امام حسین(ع) بود که از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، به حدّى شبیه پیامبر خدا(ص) بود که هر کس شوق دیدار پیامبر را داشت، به او مینگریست، چنانکه پدر بزرگوارش، طبق نقلى، هنگام رفتن وى به میدان نبرد، فرمود:
«خداوندا ! گواه باش که جوانى براى جنگ با آنان میرود که شبیهترینِ مردم به پیامبرت از جهت صورت و سیرت و سخن گفتن است».
«و ما هرگاه مشتاق دیدار پیامبر تو میشدیم، به او نگاه میکردیم».
على اکبر(ع) در واقعه عاشورا، از ارکان سپاه امام حسین(ع) به شمار میرفت. او هنگامی که در مسیر کربلا خبر به شهادت رسیدنش را از پدر بزرگوارش شنید، بر حقمدارى تا ایثار جان تأکید کرد.
براى اقامه جماعت به امامت حسین(ع) در جریان برخورد سپاه حُر با کاروان امام(ع) نقش مؤذن را بر عهده گرفت.
در شب عاشورا از افرادی بود که مسئولیت آبرسانى به خیمهها را بر عهده گرفت.
بنابر نقل مشهور، ایشان براى نبرد و شهادت، پیش از دیگر افراد بنی هاشم خود را داوطلب کرد. و ...
به میدان جنگ رفت و گروه زیادی را کشت
سپس به سوى پدرش باز گشت و در حالى که زخمهاى فراوانى به او زده بودند، گفت:
اى پدر! تشنگى مرا کُشت و سنگینىِ آهن، تاب مرا بُرد. آیا آبى براى نوشیدن هست تا با آن در برابر دشمن، نیرو بیابم؟!
حسین(ع)گریست و فرمود:
«اى پسر عزیزم! بر محمّد و على و پدرت، سخت است که از آنان، چیزى بخواهى و آنرا اجابت نکنند، و از آنان، یارى بخواهى و تو را یارى نکنند.
سپس، انگشترش را به او داد و فرمود:
«این انگشتر را بگیر و برای نبرد با دشمنت، باز گرد که من، امید میبرَم که شب نرسیده، از کاسه لبریز جدّت، چنان شربتى بنوشى که پس از آن، دیگر هرگز تشنه نشوى».
پس على اکبر(ع) به میدان باز گشت و حمله بُرد و به جنگ، ادامه داد تا اینکه کشتن را به دویست نفر تکمیل کرد. سپس، مُنقِذ بن مُرّه عبدى، ضربهاى بر فرقِ سرش زد که او را به زمین انداخت. [دیگر] سپاهیان نیز شمشیرهایشان را بر او فرود آوردند.
او از گردن اسب، آویخت. اسب، او را به میان دشمن بُرد و آنان، او را با شمشیرهایشان، تکّه تکّه کردند.
چون جان به گلویش رسید، با بالاترین صدایش ندا داد: اى پدر! این، جدّم پیامبر خدا(ص) است که با کاسه لبریزش، به من شربتى نوشانْد که پس از آن، هرگز تشنه نخواهم شد و به تو میفرماید:
«بشتاب که کاسهاى برایت، نگاه داشتهاند!».
حسین(ع)، بانگ بر آورد: «خداوند، بکُشد کسانى را که تو را کُشتند، اى پسر عزیزم! چه قدر در برابر خدا و بر هتک حرمت پیامبر خدا(ص)، گستاخ بودند! دنیا، پس از تو، ویران باد!..🏴
#الله
#متن
#محرم
#عاشورا
#حضرت_علی_اکبر
@shatt_eshgh
5.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک طرف بابا پریشان
عمه ها مویه کنان! 🩷🩶
♡دریاے عِشـق♡
#الله
#امام_حسین
#محرم
#کلیپ
#حضرت_علی_اکبر
@shatt_eshgh
33.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میشود بپذیری من را
اباعبدالله!؟🥺🩶
♡دریاے عِشـق♡
#الله
#محرم
#استوری
#امام_حسین
#عاشورا
#تاسوعا
@shatt_eshgh
"بسمالله الرحمن الرحیم"
▪شب نهم▪
(قمربنی هاشم)
+عباس رضی الله عنه، چون تنهایی خویش دید، نزد برادر آمد و گفت:ای برادر آیا رخصت هست به جهاد روم حسین علیه السلام سخت بگریست و گفت:ای برادر تو علمدار منی و اگر بروی لشکر من پراکن شود.
عباس گفت: سینه ام تنگ شد و از زندگی
بیزار شدم و میخواهم از این منافقین خونخواهی کنم.
حسین علیهالسلام فرمود:پس برای این کودکان اندکی آب به دست آور
پس عباس برفت و وعظ گفت و تحذیر کرد،سودی نبخشید.
و سپس به سوی برادرش برگشت و به او اطلاع داد؛شنید کودکان فریاد میزنند العطش العطش!
پس بر اسب خویش نشست و نیزه و مشک برداشت و آهنگ فرات کرد
پس چهار هزار نفر گرد او بگرفتند و تیر انداختند. عباس آنان را متفرق ساخت و چنانچه در روایت آمده است هشتاد تن بکشت تا وارد نهر آب شد.
چون خواست کفی آب بنوشد یاد تشنگی حسین علیه السلام و اهل بیت او کرد و آب را بریخت و مشک بر کرد و بر دوش راست گرفت و روی به جانب خیمه کرد.
راه بر او بگرفتند و از هر طرف بر وی احاطه کردند.
عباس با آن ها کارزار کرد تا نوفل ارزق تیغی بر دست راست او زد و آن را ببرید.
پس مشک به دوش چپ گرفت و نوفل ضربتی زد که دست چپ آن حضرت نیز از مچ جدا گشت.
پس مشک به دندان گرفت و تیری بیامد و بر مشک رسید ، آب آن را بریخت تیری دیگر آمد، به سینه ی آن حضرت رسید و از اسب بگردید،فریادی زد و برادرش حسین علیهالسلام را بطلبید؛چون حسین علیهالسلام بیامد دید بر زمین افتاده است
بگریست...🌙
#الله
#محرم
#تاسوعا
#متن
#قمر_بنی_هاشم
#حضرت_عباس
@shatt_eshgh
37.02M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه بره سرم رو نیزه ها
فدا سر تموم بچه ها🩶
♡دریاے عِشـق♡
#الله
#محرم
#تاسوعا
#قمر_بنی_هاشم
#حضرت_عباس
@shatt_eshgh
دستش که به آب خورد
به یاد آورد وصیت های علی را:
((کنارش بمان!غریب تر از حسین وجود ندارد....))
چنان سراسیمه بازگشت
که دستانش را جا گذاشت:)🩶
#تاسوعا
#محرم
#متن_کوتاه
#قمر_بنی_هاشم
@shatt_eshgh
ماه اگر در روز طلوع کند، از جلای خودش میکاهد این چه ماهی است که رنگ از رخ روز میزداید و با ظهورش روشنایی روز را کمرنگ میکند!؟
#تاسوعا
#محرم
#متن_کوتاه
#قمر_بنی_هاشم
@shatt_eshgh
36.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قاطی همه دیوونه ها
اسم ما رو بنویس!🖤
♡دریاے عِشـق♡
#الله
#علمدار
#حضرت_ابلفضل
#تاسوعا
#قمر_بنی_هاشم
#حسین_طاهری
@shatt_eshgh
"بسمالله الرحمن الرحیم"
▪شب دهم▪
(امام حسینع)
+امام حسین «ع» پس ازآن کـه همه ی یاران خودرا از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خیمه اى گرد آورد و آنان را تسلى و دلدارى داد و بـه صبر و شکیبایى سفارش نمود و با قلبى شکسته از آنان خداحافظى کرد. امام حسین «ع» بـه تنهایى، ساعاتى چند با دشمن مبارزه کرد
او بـه هر طرف حمله مى کرد گروهى را به هلاکت مى رسانید. هرگاه براى آن حضرت فرصتى بـه دست مى آمد، بـه خیمه ها بر مى گشت و با حضور خود، کودکان و زنان بى پناه را تسلى مى داد و بار دیگر با آنان خداحافظى مى کرد.
در یکى از خداحافظى ها، فرزند شیرخوار خودرا جهت سیراب کردنش بـه سوى دشمن آورد و از آنها تقاضاى آب براى فرزند شیرخوار خود کرد، ولى سپاه سنگ دل عمر بن سعد بـه فرزند شش ماهه او رحم نکرد و با هدف تیر قرار دادنش، وى را در آغوش پدر غرقه بـه خون کرد
امام حسین «ع» بدن غرقه بـه خون على اصغر «ع» رابه خیمه برگرداند و بار دیگر بـه مبارزه پرداخت. آن حضرت، زخم هاى فراوانى را در میدان مبارزه متحمل شد، تا آن کـه بر اثر کثرت جراحات بـه زمین افتاد. در آن حال نیز دشمنان رهایش نکرده و با ابزارهاى گوناگون، از جمله تیر، نیزه، شمشیر و سنگ بر بدنش ضرباتى وارد آوردند
سرانجام، آن حضرت تاب و توان از کف داد و بر خاک گرم کربلا بر زمین افتاد و آماده مهمانى خدا گردید. شمر بن ذى الجوشن، با قساوت تمام بـه سوى بدن خونین آن حضرت رفت، در حالى کـه رمقى در بدن شریفش بود، سر مبارکش را از قفا جدا کرد و سر بریده رابه خولى اصبحى تحویل داد تا بـه نزد عمر بن سعد منتقل کند