💬فیلدمارشال رضاییگفته:
🔺جمع کنین این هذیونگویی و تهدیدهاتونو بابا...
✅ @shebrahimiii | رسانو
اختلال در فرودگاه جده
۸ هواپیما در آسمان منتظر اجازه فرود
✅ @shebrahimiii | رسانو
رِسانو | شاهرخ ابراهیمی
اختلال در فرودگاه جده ۸ هواپیما در آسمان منتظر اجازه فرود ✅ @shebrahimiii | رسانو
...
اینم وضعیت زیرساختهای مدعی الگوی توسعه و پیشرفت در منطقه 🤫
#صبح_روشن
رِسانو | شاهرخ ابراهیمی
🔺مهرداد اخلاقی از مجلس رای اعتماد گرفت 🗳با ۲۳۷ رای موافق. ۱۵ رأی مخالف و ممتنع 🔗 ۲۷۷ نفر در جلسه
♦️نامه سید مجید موسوی حفظهالله درباره دانشمند بسیجی، جناب آقای اخلاقی، وزیر پیشنهادی دفاع، در کمیسیون امنیت ملّی قرائت شد؛
چه نامهای! سرشار از اخلاق و صفای باطنیِ خودِ سید، همراه با بیان رشادتها و ابتکارات فنی مهندس اخلاقی و شرح رفاقتهای سی چهل ساله ی سرداران بخصوص حاج حسن آقا تهرانیمقدم و سرداران شهید که او را «حاج مهرداد» صدا میکردند!
...حاج مهرداد عزیز سر جاش ؛ عجب اکسیری ست سید مجید ؛ مس وجودش اخلاقی است تا موشکی !
✍🏼مجتبی زارعی؛ عضو کمیسیون امنیت ملّی و سیاست خارجی
✅ @shebrahimiii | رسانو
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ایرانپیشرو
وقتی ایرانی جماعت تحریم رو فقط یه شوخی میدونن و به همت متخصصین داخلی تو اصفهان کاری کردن کارستون
👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼
✅ @shebrahimiii | رسانو
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دعواهای ما برای خدا نیست!
✅️@shebrahimiii | رِسانو
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دانشجوی دختر آذربایجانی:
«من باید درس بخوانم استاد، باید تحصیل کنم! همیشه اسم مدرسه را سرافراز کردم. بین نمرههایم حتی یک نمره ضعیف هم ندارم. حالا به من میگویید، یا روسریات را بردار یا نیا اینجا، آیا من شایستهی اینم؟»
✅️@shebrahimiii | رِسانو
وزیر دفاع:
یک بمب بیندازد و ببیند چند آدم را باید افقی بردارد و برود!
✅️@shebrahimiii | رِسانو
⚠️پزشکیان:
از واردات بنزین بینیاز شدهایم
✅️@shebrahimiii | رِسانو
سرلشکر رضایی:
نیروهای مسلح ایران برای ماجراجویی جدید، طرحی ویرانگرتر از جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه آماده کردهاند!
✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو | شاهرخ ابراهیمی
🧠🌱 #نبض_ذهن | قصههایی که شبیه ما هستند 📖 قسمت دوم: همیشه یکی از من جلوتره! امیرحسین از آن دانشآم
🧠🌱 #نبض_ذهن | قصههایی که شبیه ما هستند
📖 قسمت سوم: فردا شروع میکنم…
نرگس سه هفته فرصت داشت تا برای مسابقهی داستاننویسی مدرسه آماده شود.
از همان روز اول، ایدهی داستانش را در دفترش نوشت. حتی چند خط اول را هم نوشت و وقتی دوباره خواند، لبخند زد. با خودش فکر کرد اگر کمی بیشتر وقت بگذارد، میتواند داستان قشنگی بنویسد.
اما روزها میگذشتند و دفترش تقریباً همانطور باقی مانده بود.
هر بار که میخواست ادامه بدهد، یک فکر سراغش میآمد:
«اگه داستانم خوب نشه چی؟»
دفتر را میبست و به خودش میگفت:
«امروز خستهام. فردا با ذهن بازتری مینویسم.»
✅️@shebrahimiii | رِسانو