eitaa logo
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
14.1هزار دنبال‌کننده
26.6هزار عکس
13.9هزار ویدیو
387 فایل
﷽ رِسـآنو | رسـانه‌ ای برای آگاهـی و تغییر تیم آموزشی مهندس شاهرخ ابراهیمی ▪️ تربیت رسانه ای ▪️ هوش مصنوعی ▪️ علـــوم شنـاختـی برای آنکه رسانه را فقط مصرف نکنیم؛ آن را بفهمیم.💡 ✔️ارتباط با رسانو: @resano_admin ✔️جهت هماهنگی جلسات: @hamahangi_resano
مشاهده در ایتا
دانلود
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
🔺مهرداد اخلاقی از مجلس رای اعتماد گرفت 🗳با ۲۳۷ رای موافق. ۱۵ رأی مخالف و ممتنع 🔗 ۲۷۷ نفر در جلسه
♦️نامه سید مجید موسوی حفظه‌الله درباره دانشمند بسیجی، جناب آقای اخلاقی، وزیر پیشنهادی دفاع، در کمیسیون امنیت ملّی قرائت شد؛ چه نامه‌ای! سرشار از اخلاق و صفای باطنیِ خودِ سید، همراه با بیان رشادت‌ها و ابتکارات فنی مهندس اخلاقی و شرح رفاقت‌های سی چهل ساله ی سرداران بخصوص حاج حسن آقا تهرانی‌مقدم و سرداران شهید که او را «حاج مهرداد» صدا می‌کردند! ...حاج مهرداد عزیز سر جاش ؛ عجب اکسیری ست سید مجید ؛ مس وجودش اخلاقی است تا موشکی ! ✍🏼مجتبی زارعی؛ عضو کمیسیون امنیت ملّی و سیاست خارجی ✅ @shebrahimiii | رسانو
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی ایرانی جماعت تحریم رو فقط یه شوخی میدونن و به همت متخصصین داخلی تو اصفهان کاری کردن کارستون 👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼 ✅ @shebrahimiii | رسانو
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دانشجوی دختر آذربایجانی: «من باید درس بخوانم استاد، باید تحصیل کنم! همیشه اسم مدرسه را سرافراز کردم. بین نمره‌هایم حتی یک نمره ضعیف هم ندارم. حالا به من می‌گویید، یا روسری‌ات را بردار یا نیا اینجا، آیا من شایسته‌ی اینم؟» ✅️@shebrahimiii | رِسانو
خرمگس آپاچی که یمن لهش کرد؛) ✅️@shebrahimiii | رِسانو
وزیر دفاع: یک بمب بیندازد و ببیند چند آدم را باید افقی بردارد و برود! ✅️@shebrahimiii | رِسانو
⚠️پزشکیان: از واردات بنزین بی‌نیاز شده‌ایم ✅️@shebrahimiii | رِسانو
سرلشکر رضایی: نیروهای مسلح ایران برای ماجراجویی جدید، طرحی ویرانگرتر از جنگ‌‌های ۱۲ و ۴۰ روزه آماده‌ کرده‌اند! ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
🧠🌱 #نبض_ذهن | قصه‌هایی که شبیه ما هستند 📖 قسمت دوم: همیشه یکی از من جلوتره! امیرحسین از آن دانش‌آم
🧠🌱 | قصه‌هایی که شبیه ما هستند 📖 قسمت سوم: فردا شروع می‌کنم… نرگس سه هفته فرصت داشت تا برای مسابقه‌ی داستان‌نویسی مدرسه آماده شود. از همان روز اول، ایده‌ی داستانش را در دفترش نوشت. حتی چند خط اول را هم نوشت و وقتی دوباره خواند، لبخند زد. با خودش فکر کرد اگر کمی بیشتر وقت بگذارد، می‌تواند داستان قشنگی بنویسد. اما روزها می‌گذشتند و دفترش تقریباً همان‌طور باقی مانده بود. هر بار که می‌خواست ادامه بدهد، یک فکر سراغش می‌آمد: «اگه داستانم خوب نشه چی؟» دفتر را می‌بست و به خودش می‌گفت: «امروز خسته‌ام. فردا با ذهن بازتری می‌نویسم.» ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
🧠🌱 #نبض_ذهن | قصه‌هایی که شبیه ما هستند 📖 قسمت سوم: فردا شروع می‌کنم… نرگس سه هفته فرصت داشت تا بر
فردا می‌آمد، اما نرگس به‌جای نوشتن، اتاقش را مرتب می‌کرد، سراغ گوشی‌اش می‌رفت یا تصمیم می‌گرفت اول چند داستان دیگر بخواند تا ایده‌های بهتری پیدا کند. هر کاری می‌کرد، جز همان کاری که برایش مهم بود. ✅️@shebrahimiii | رِسانو
رِسانو |‌ شاهرخ‌ ابراهیمی
فردا می‌آمد، اما نرگس به‌جای نوشتن، اتاقش را مرتب می‌کرد، سراغ گوشی‌اش می‌رفت یا تصمیم می‌گرفت اول چ
چند روز مانده به پایان مهلت مسابقه، دوستش مریم از او پرسید: «نرگس، داستانت چی شد؟» نرگس نگاهش را از دفتر برداشت و گفت: «هنوز کامل نشده.» مریم پرسید: «وقت کم آوردی؟» نرگس کمی مکث کرد و جواب داد: «راستش… می‌ترسم بنویسم و آخرش اون چیزی نشه که توی ذهنمه.» مریم گفت: «منم گاهی همین‌طوری می‌شم. اون‌قدر به این فکر می‌کنم که باید کارم عالی باشه که آخرش اصلاً شروعش نمی‌کنم.» بعد دفتر خودش را نشان داد؛ پر از طرح‌های خط‌خورده، جمله‌های ناقص و ایده‌هایی که بعضی‌هایشان هیچ‌وقت به نتیجه نرسیده بودند. مریم گفت: «اگه منتظر بمونیم از همون اول همه‌چیز عالی باشه، شاید هیچ‌وقت چیزی رو تموم نکنیم.» ✅️@shebrahimiii | رِسانو