حکایتی از گلستان سعدی
پابرهنه و بیپا
هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده؛ مگر وقتی که پایم، برهنه مانده بود و استطاعت پایپوشی نداشتم. به جامع کوفه در آمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق، به جای آوردم و بر بیکفشی، صبر کردم.
مرغ بریان، به چشم مردم سیر
کمتر از برگ تَره بر خوان است
وان که را دستگاه و قوّت نیست
شلغم پخته، مرغ بریان است
لغات:
پایپوش: کفش. استطاعت: توانایی مالی. جامع: مسجد جامع.
خوان: سفره. دستگاه: توان مالی.
کلیات سعدی، گلستان، باب سوم در فضیلت قناعت، ص ۱۰۷.
#سعدی
🖊📚"آن" (فرهنگ، هنر، ادبیات)
@shekardast
آیینهای برای صداها🌹
آیینهای شدم
آیینهای برای صداها
فریاد آذرخش و گلِ سرخ
و شیههی شهابیِ تُندر
در من
به رنگ همهمه جاری است.
آیینهای شدم
آیینهای برای صداها
آن جا نگاه کن
فریاد کودکان گرسنه
در عطر اودکلن
آری، شنیدنی است، ببینید:
فریاد کودکان.
آن سو به سوگِ ساکتِ گلبرگها
وَزان
خُنیای نایِ حنجرهی خونیِ خزان.
آیینهای شدم
آیینهای برای صداها.
آیینهای برای صداها، دکتر شفیعی کدکنی، ص ۴۶۵ و ۴۶۶.
#شفیعی_کدکنی
🖊📚"آن" (فرهنگ، هنر، ادبیات)
@shekardast
حکایت سه ماهی که در آبگیری بودند:
آورده اند که در آبگیری (از راه دور و از تعرض گذریان مصون) سه ماهی بود، دو حازم و یکی عاجز.
از قضا ، روزی دو صیاد بر آن گذشتند.
با یکدیگر میعاد نهادند که جال بیارند و هر سه را بگیرند. ماهیان این سخن بشنودند.
آن که حزم زیادت داشت و بارها دستبرد زمانهی جافی دیده بود و شوخ چشمی سپهر غدار معاینه کرده و بر بساط خرد و تجربت ثابت قدم شده، سبک، روی به کار آورد و از آن جانب که آب درآمدی، برفور بیرون رفت. در این میان صیادان برسیدند و هر دو جانب آبگیر محکم ببستند.
دیگری هم غوری داشت، نه از پیرایهی خرد عاطل بود و نه از ذخیرت تجربت بیبهر.
با خود گفت: غفلت کردم و فرجام کار غافلان چنین باشد، و اکنون وقت حیلت است؛ هر چند تدبیر در هنگام بلافایدهی بیشتر ندهد، و از ثمرات رای در وقت آفت تمتع زیادت نتوان یافت، و با این همه، عاقل از منافع دانش هرگز نومید نگردد و در دفع مکاید دشمن تأخیر صواب نبیند.
وقت ثبات مردان و روز مکر خردمندان است. پس خویشتن مرده ساخت و بر روی آب، سِتان می رفت.
صیّاد او را بر داشت و چون صورت شد که مرده است، بینداخت.
به حیلت خویشتن در جوی افگند و جان سلامت ببرد.
و آن که غفلت بر احوال وی غالب و عجز در افعال وی ظاهر بود، حیران و سرگردان و مدهوش و پایکشان چپ و راست میرفت و در فراز و نشیب میدوید تا گرفتار شد.
#کلیله_و_دمنه
#ابوالمعالی_نصراللهمنشی
🖊📚"آن" (فرهنگ، هنر، ادبیات)
@shekardast
توضیحات:
آبگیر: برکه.
تعرض: مزاحمت،آزار و اذیت.
گذریان: رهگذران، عابران.
مصون: محفوظ، ایمن.
حازم : دوراندیش.
میعاد نهادن: قرار گذاشتن.
جال: دام.
حزم: دوراندیشی، احتیاط.
دستبرد: مالش، ضرب دست.
جافی: ستمگر، جفاکننده.
شوخچشمی: بیشرمی، گستاخی.
غدّار: مکّار.
معاینه کردن: به چشم دیدن.
سبک: سریع، شتابان
درآمدی: وارد میشد
برفور: فوری، بلافاصله
غور: تفکر و تدبیر
پیرایه: زینت و زیور.
عاطل: خالی، بیزیور.
تمتّع: بهره بردن، برخورداری.
مکاید: جمع مَکیدَت، حیلهها، بداندیشیها.
صواب: مصلحت، درست
ثَبات: پایداری، دوام.
خویشتن مرده ساختن:خود را به مردن زدن.
سِتان: بر پشت خوابیده.
صورت شدن: تصوّر شدن، پنداشته شدن.
مدهوش: متحیّر، سرگردان.
پایکشان: رفتن با کُندی، عاجزانه رفتن.
شرح کلیله و دمنه، دکتر برزگر خالقی و کرباسی، چاپ سوم، زوّار، ۱۳۹۹، ص ۷۲.
#کلیله_و_دمنه
#ابولمعالی_نصراللهمنشی
🖊📚"آن" (فرهنگ، هنر، ادبیات)
@shekardast
4_5863718321500721240.mp3
6.07M
«ما لا یُحکی، یُبکی»
آنچه گفته نمیشود، اشک میشود...
🖊📚"آن" (فرهنگ، هنر، ادبیات)
@shekardast
آن*(فرهنگ، هنر، ادبیات)
حکایت سه ماهی که در آبگیری بودند: آورده اند که در آبگیری (از راه دور و از تعرض گذریان مصون) سه ماهی
این متنهایی که از شاهکارهای #نثر_فارسی در کانال میبینید، زحمت خانم مرادخانی است.
و الا این روزها من ابوالمشغله ام!!!
ممنون خانم مرادخانی بابت حسن انتخابتون
12.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به مناسبت سالگرد ستاره درخشان شعر معاصر
#قیصر_امینپور
🖊📚"آن" (فرهنگ، هنر، ادبیات)
@shekardast