eitaa logo
شعر معاصر-ادبیات پایداری و حماسه و ایثار
589 دنبال‌کننده
37 عکس
4 ویدیو
2 فایل
گلچین اشعار شاعران معاصر ایران ارتباط با ادمین: @Kakaeimohammadreza کانالهای مرتبط: https://eitaa.com/mohammadrezakakaei https://eitaa.com/behesht_e_hashtom
مشاهده در ایتا
دانلود
هر حرفه و شغل و منصبی دارم من مدیون ، معلمان بسیارم من در پای من ایستاده اند ، عمری را صد بوسه به دستشان ، بدهکارم من ☫ادبیات مقاومت... 🌐@sher_moaser
مرد خدا همدرد مردم درد تو درد دین و میهن در چشم تو پیداست ای عشق آینده این خاک، روشن ایران به یمن همت تو شد سرزمین سربلندان در سایه سرو تو شد سبز در این چمن، گل‌های خندان هر جا امید رویشی هست تو باغبان آن امیدی در خاطرات مردم ما تو شور و ایمان و نویدی ما را تو پروردی که جز عشق در جان ما اندیشه‌ای نیست جز عشق ما را آرمانی جز عشق ما را پیشه‌ای نیست آزاد از هر بند و ترفند از تو شکوه این دیار است تصویر تو همچون دماوند در خاطر ما پایدار است با رفتنت آموختی تا با دین و با میهن بمانیم فرزند زهرا سوختی تا چون قلب تو روشن بمانیم ☫ادبیات مقاومت... 🌐@sher_moaser
شنبه‌ها از همیشه خوش‌روتر با لباس اتو کشیده، تمیز دفتر و جامدادی آماده با صفی از مداد رنگی تیز ذوق داری برای تکلیفت که معلم صدآفرین بزند زیر تمرین آب بابایت مهر و امضای بهترین بزند دفترت را ورق زدم آمد: صفحهٔ «از کلاس ما چه خبر؟» واژه واژه به خاک و خون افتاد صد و پنجاه و شش گل پرپر چینه‌ها سوخت بین انگشتت چوب‌خط‌ها یکی یکی خم شد وسط جمع همکلاسی‌ها تن تو ذره ذره هی کم شد تک تک بچه‌ها ستاره شدند ولی بین همه تو خاص شدی همه برگشته‌اند و تو ماندی آخرین مبصر کلاس شدی این طرف زیر نیمکت، خالی آن طرف لابه‌لای آجرها در کلاس و حیاط می‌گردم بلکه پیدا کنم غبارت را هی صدا می‌کنم کجا هستی؟ چه به روز تو آمده مادر؟ تو کجایی؟ کدام قطرهٔ خون؟ تو کجایی؟ کدام خاکستر؟ همه جا اولین نفر بودی پس چرا رفته نامت آخر لیست مردم شهر هرچه می‌گردند اثری از تن تو نیست که نیست کیف خونی، کتانی خاکی مشق‌هایی که تکه پاره شده تخته‌ها روسیاه و خط‌ها سرخ درس‌هایی که نیمه‌کاره شده می‌نویسد سیاههٔ تاریخ سازمان ملل رفوزه شده یک دبستان پر از شکوفهٔ سرخ صبح یک روز مثل موزه شده که تماشا کنند کل جهان جان ما و جهان ما وطن است که ببینند در دبستان‌ها مشق هر روز بچه‌ها «وطن» است در شبستان نخل و ماه و ترنج ترکش کوچکی جوانه زده پسری با پلیور آبی موی خود را دوباره شانه زده او اگرچه کلاس اولی است قصد کرده که قهرمان باشد زیر آوار مدرسه مانده زنگ بیداری جهان باشد ☫ادبیات مقاومت... 🌐@sher_moaser
بُردی مرا به کوچ‌ پرستو‌ها با متن کودکانهٔ گیرایت آنقدر از پرنده نوشتی تا پرواز کرد دفتر انشایت رویای مرغ‌ِ عشق مقوّایی ناگاه سوخت در شب تنهایی اینک مچاله‌‌، گوشه‌ای افتاده‌ست آواز کاردستی زیبایت رنگین‌کمان و پنجره را خط‌ زد طاووس‌ و رنگ و منظره را خط‌ زد بمبی رسید و دیکته‌ شد آتش بر خط‌به‌خطّ برگهٔ املایت مهتاب، پای تخته صدایت کرد شب را دوباره با تو روایت کرد بر آسمان -که تخته‌سیاهت‌ بود- تابیده‌ چند جملهٔ خوانایت فریاد روزنامهٔ دیواری‌‌ هر دَم شده‌ست منجی بیداری‌ روی سکوت میکروفونی حرّاف پاشیده‌ است خون خبر‌هایت می‌خواستی که ماه کسی باشی مادر شوی، پناه کسی باشی دردا! که زیر حجم فراموشی گم شد شناسنامهٔ رؤیایت دیگر پس از تو قصّه نمی‌گوید در هر کتاب، خاطره می‌جوید هر صفحه را به یاد تو می‌بوید شب‌ها کتابخانهٔ تنهایت عمرم! بخواب،‌ حال پدر بد نیست با خاطرات رفته سفر، بد نیست از اشک، کیف صورتی‌ات خیس‌ است یادت شده‌ست بالش بابایت ☫ادبیات مقاومت... 🌐@sher_moaser
زیباتر از زیبا شدی، آقامعلم تصویر عاشورا شدی، آقامعلم هم سال‌ها پروانۀ نور حسینی هم شمع جمع ما شدی، آقامعلم آن‌شب چه شد دکتر به بالینت نیامد آن‌شب چه شد تنها شدی آقامعلم! آقا خودم دیدم تو هم لب‌تشنه رفتی چون حضرت سقا شدی آقامعلم زخمی به پهلو داشتی، زخمی به بازو خود، روضهٔ زهرا شدی، آقامعلم! یک لحظه دیدم با وجود زخم‌هایت چون رستم از جا پا شدی آقامعلم از شوق فردا گفته بودی، شوق رفتن امشب خودت فردا شدی آقامعلم معلوم شد دیگر، چرا اسمت حسین است با رفتنت معنا شدی آقامعلم ممنون که برگشتی کلاس درس، ممنون موضوع این انشا شدی، آقامعلم ☫ادبیات مقاومت... | 🌐@sher_moaser
هنوز طرز نگاهش به آسمان تازه‌ست دو بال مشرقی‌اش با اُفق هم‌اندازه‌ست قناریان کلامش هنوز می‌خوانند نوای سُنتی‌اش را به‌روز می‌خوانند قناریان کلامش هنوز جان دارند «صدا صداست که...» پس عمر جاودان دارند کتاب و دفتر از اندیشه‌اش فروغ گرفت چراغ دانش او جلوۀ نبوغ گرفت کتاب، واسطه‌ای بین اوست با این نسل مطهّری، هنر گفتگوست با این نسل خرد، هنوز مرید جنون و مستیِ اوست مرکّب آینه‌دار قلم‌به‌دستی اوست بخوان زمانه! بخوان با رساترین فریاد از او بگو و بخوان باز! هر چه، بادا باد! بخوان به نام بزرگی که آسمانی شد فروتنانه درخشید تا جهانی شد صفای باطنی‌اش غبطه‌آور است هنوز که کوچه باغ نیایش معطّر است هنوز کتاب و سنّت و اجماع و عقل را فهمید رموز تازه‌ای از عقل و نقل را فهمید کتاب و منبر و سجّاده را به هم آمیخت سه رود منشعب از کوه را به دریا ریخت نهال کاشت ولی ریشه را عمیق نشاند به خاک پایۀ اندیشه را عمیق نشاند هزار پنجره را رو به آفتاب گشود -هزار پنجرۀ مستعدِّ کشف و شهود- گشود پنجره‌ها را، وَ با دو بال قنوت خودش پرنده شد و پر کشید تا ملکوت... نسیم، معتکف گوشۀ عبایش بود فرشته، دست به دامان ربّنایش بود تمام دلخوشیِ کوچه و خیابان از نفَس نفَس زدن عطر آشنایش بود در آن شبِ خفقان که سکوت شایع بود درست اوج سحرخیزی صدایش بود تلاش کرد و سرانجام هم نصیبش شد اجابتی که برازندۀ دعایش بود: پیامبر شبی آمد به خواب شیرینش و بوسه زد به لبان مبلّغ دینش و بوسه زد که بگوید جهاد یعنی این سلوک یعنی این، اجتهاد یعنی این نویدبخش شهادت به خواب او آمد به خواب نیمه‌شبش صبح آرزو آمد چگونه می‌شد از آن شور و شوق دم نزند و زود پا نشود، اندکی قدم نزند چگونه می‌شد از تاب و تب نگوید هیچ و از حرارت بر روی لب نگوید هیچ چه خوب شد که -اگر رفت- پیش ماست هنوز هزار باغ پر از گُل از او به جاست هنوز... سپرد دست خدا رشتۀ کلامش را تمام کرد به خون، شعر ناتمامش را ☫ادبیات مقاومت... | 🌐@sher_moaser
تو در نگاه زمین، فصل دیگری بودی طلایه‌دار بهارانِ بهتری بودی تو در نگاه زمین، فصل بارش «مردی» طلوع فصل زلال «برادری» بودی دلم تو را ز عدالت همیشه می‌پرسد تو را که وارث شمشیر حیدری بودی تو ای عدالت روشن! چه زود کوچیدی تویی که وارث خشم ابوذری بودی تو در تصور کوتاه ما نمی‌گنجی تو ارتفاع شهادت، «مُطهری» بودی دلم شبی که مُرید نگاه سبزت شد در آسمان شهادت، کبوتری بودی پس از تو سهم زمین، این فصول تکراری‌ست تو در نگاه زمین، فصل دیگری بودی ☫ادبیات مقاومت... | 🌐@sher_moaser
مثل گل واژه ی معطر عشق نور تو گرچه می وزد سویم چندروزی ست ازتو میخواهم صفحه صفحه فقط غزل گویم بازهم تشنه ی کلام توأم ابر چشمان تو چنان بارید آسمانم ستاره باران شد بس که چشمت به آسمان خندید عطر گلهای پونه کنج کلاس شد عجین باکلام شیرینت جان تازه گرفتم از لحنت من فدای امید دیرینت هرکجا رنگ عشق می‌بینم رد پای حضور تو پیداست هرکجا نامی از معلم هست یک سبدعشق روی دفترماست حاصل رنج سال‌های توست آن پزشک و رئیس وهر رده ای تو خودت را برای خاطر ما به دل غربت و شرر زده ای جزخدایی که آفریده تو را آن که قدر تورا شناسد کیست چشم فانوس ها گواهی داد واژه ای بهتر از معلم نیست ☫ادبیات مقاومت... 🌐@sher_moaser
هرگز دلم نشانِ گذار از تو را نداشت بی تو جهان به خانه ی چشمم صفا نداشت تو کوه طاقت و دل من شیشه ای که ریخت بعد از تو گریه های غریبم صدا نداشت هر شب به جستجوی نگاهت روانه ام بیچاره آن که گفت: به راه تو پا نداشت در راه عشق، جان که متاعی عزیز نیست سر می دهم به دوست، نگو جان فدا نداشت حاشا که دل ز خون شهیدان جدا کنم دردا اگر که یار بگوید وفا نداشت کشتی نشینِ کشتی نوحم در این زمان سکان به دست اوست نگو، ناخدا نداشت ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما خصم است آنکه نام پلیدش بقا نداشت ☫ادبیات مقاومت... 🌐@sher_moaser
کربلا شهر قصه‌های دور نیست کربلا اتفاق روزگار قبل یا صدای سنج و طبل یا فقط حکایت تنور نیست کربلا داستان روز و روزمرّه‌های ماست هر نظر به آب و آفتاب هر نظر به کوچه و گذر به در هر نظر به پیرهن به خویشتن هرکجا که چشم وا کنیم، کربلاست ☫ادبیات مقاومت... 🌐@sher_moaser
باید به دنبال صدایی در خودم باشم در جستجوی کربلایی در خودم باشم حالم به‌هم‌خورده از این «ابن‌سیاهی»ها باید به فکر روشنایی در خودم باشم بعد از هزار و سیصد و خورشید عاشورا باید به فکر جابه‌جایی در خودم باشم زینب شوَم در سعی زنجیر و صفای خون میراث‌دار کربلایی در خودم باشم باید سراپا زخم باشم، بگذرم از خویش تا صاحبِ خون خدایی در خودم باشم غمگینم و از غم بساط گریه‌ام جور است باید شب ماتم‌سرایی در خودم باشم :: هر شب گرفتار بلایی در خودم هستم چشم انتظار کربلایی در خودم هستم حال غریبی دارم و از داغ لبریزم محتاج تغییر هوایی در خودم هستم گاهی ابوسفیانی‌ام... گاهی یزیدی... گاه، در جستجوی نینوایی در خودم هستم روز و شبم ویران‌تر از ویرانۀ شام‌ست هر شب عزادار عزایی در خودم هستم حسِّ غریبی دارم از خشکیدن لب‌ها دنبال ردِّ چشمه‌هایی در خودم هستم هر شب گلویم را به زیر نیزه می‌گیرم هر شب به دنبال منایی در خودم هستم... ☫ادبیات مقاومت... 🌐@sher_moaser