eitaa logo
اشعار ناب آئینے
22.1هزار دنبال‌کننده
630 عکس
14 ویدیو
3 فایل
کـانـال🔹اشعـــــار نابــــــ آئیـــــنے🔹 محبوبتریــن ، بزرگتریــن ، بروزتریــن کانــال شعــر مذهبـی در تلگرام و ایتا زیر نظــر شاعــــــران بنام کشــــــوری ادمین ارسال شعر و تبلیغات: @ad_shereaeini کانال اشعارناب با همین آیدی در تلگرام فعال است
مشاهده در ایتا
دانلود
@shere_aeini ای در هوای ماتم تو عرش، سوگوار ای در غم تو چشم سماوات، اشکبار اسلام در مصیبت تو می شود یتیم دین در فراق روی تو بی تاب، بیقرار ما را در اوج گنبد خضرای خود ببر تا روی گنبدت بنشینیم چون غبار هرگز ز یاد حضرت زهرا نمی رود چشمی که شد ز ماتم تو ابر نوبهار رفتی و از مدینه ی تو رفت دلخوشی کوچید مرغ عشق و محبت از آن دیار سر زد پس از تو ای به همه خلق مهربان از امت تو آنچه نمی رفت انتظار هرچند از تو غیر محبت ندیده بود اما به اهل بیت تو بد کرد روزگار گلچین رسید و بعد تو خشکید پشت در یاسی که مانده بود ز باغ تو یادگار گر می گرفت آتش کینه به خانه و می رفت سمت پهلوی گل دست های خار آن دست که به بازوی زهرا قلاف زد انداخت دور گردن مولا طناب دار در بین کوچه باز همان دست آمد و دیوار کوچه خون شد و افتاد گوشوار 🔸شاعر: ___________________________ 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
@shere_aeini وقتی که دردهایت آرامشم بهم زد رفتی و بی تو داغت  تقدیر را رقم زد رفتی خوشی پس از تو نامِ مرا قلم زد در شامِ شک و شبهه تابانده‌ای یقین را نوری و نور کردی تاریکیِ زمین را اَبری و آب دادی این خشک سرزمین را از اول قیامت تا آخرین دقایق ماندی و ساختی با  نامردمی منافق ماندی که تا بسازی این چند مرد عاشق کارِ علیست کارَت  کارِ تو کارِ حیدر هشتادوچار غزوه شد کارزارِ حیدر دینِ تو زد جوانه با ذوالفقارِ حیدر با التهاب ماندی با اضطراب رفتی با درد پاشدی و با درد خواب رفتی دیدم میانِ بستر بابا چه آب رفتی ماییم و هیچکس نیست لبخندِ شهر پیداست دیدم که در نگاهت با درد صبر پیداست اما به پیکر تو آثار زهر پیداست گفتم دعا بفرما حکمِ قضا بگردان گفتم بمان و غم را از مرتضی بگردان "هجران بلای ما شد یارب بلا بگردان" تب داشتی و می‌برد این تب توانِ من را دیدم به روی سینه داری دو جانِ من را خوابانده‌ای حسین و چسبانده‌ای حسن را گفتی به انتظارت  هستند این جماعت دارند خنجرِ کین در آستین جماعت تا پشتِ در بیایند تا آخرین جماعت با پنجه‌های لرزان دستت نوازشم کرد تا با علی بمانم چشمت سفارشم کرد تا پایِ او بسوزم با اشک خواهشم کرد گفتی به پشت او باش من پیش روش رفتم دشمن به پشت در بود من روبروش رفتم آنقدر زخم خوردم تا که زِ هوش رفتم  آتش به خانه می‌زد آتش زبانه می‌زد آن یک به بازویم زد  این یک به شانه می‌زد او با قلاف شمشیر این تازیانه می‌زد 🔸شاعر: ___________________________ 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
@shere_aeini حاجات خویش را دل من از خدا گرفت تا اینکه برد نام حسن(ع) را، دعا گرفت! بیمارِ لاعلاج چه بسیار دیده ایم عرض توسلی به تو کرد و شفا گرفت هرکه هوای کرب و بلا می کند، چرا؟ با ذکر یا حسن(ع)، سفر کربلا گرفت! با دیدن مزار غریبت دلم شکست در جای جای صحن دلم روضه پا گرفت یک روز می رسد که شوم خادمِ حرم این هدیه را ز دست کریم شما گرفت روزی که گنبد و حرمش را بنا کنیم... باید تمام صحن حسن(ع) را طلا گرفت 🔸شاعر: ___________________________ 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
@shere_aeini جانم فدای سالهای غربتِ تو بغضِ سکوتِ زخم های تربتِ تو حقّا که تو داری چه دنیای غریبی عمقِ جگر را می خراشد محنتِ تو خانه نشینی و غریبی مثلِ بابا شد سالهای سال سهم و قسمتِ تو صبرِ تو برنده تر از تیغِ عدو است بر ظلم و جور بی حد و بی غایتِ تو صد لعن بر دنیای پستِ آن زمانه از قصد بشکستند عهد و بیعتِ تو روحِ امامت غوطه ور در زهرِ کینه فرجامِ غم شد سهمِ جانِ راحتِ تو کفرِ زمانه چاره ای جز این ندارد از کینه برچیند وجودِ نعمتِ تو با قتلِ تو هم عاقبت راضی نگردد باز او اهانتها کند بر ساحتِ تو تشییعِ تو تکرارِ داغِ کوچه و در تیر از پیِ تیر آمده بر قامتِ تو افسوس ای جانِ پیمبر عشقِ زهرا دشمن نداند قدرِ شان و حرمتِ تو موجِ غمت احساسِ ما را می خراشد داد از غمِ زخمِ تن پُر جَرحَت تو گل می کند خونِ دلِ آلِ محمد (ص) کرببلا تدوینِ راه و حرکتِ تو حالا تو و این وسعتِ خوانِ کریمت الطافِ دو عالم همه از برکتِ تو سردارِ مظلوم ای سپهرت اشکِ زینب صد روضه ها دارد مزارِ خلوتِ تو بالِ کبوترها فقط شد سایبانت اشکِ ستاره میچکد در حسرتِ تو بغضِ تو مانده در گلوی شعرهایم عالم فدای هر چه درد و غربتِ تو 🔸شاعر: ___________________________ 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
@shere_aeini صبر و شکیبایی به هر دردی روا است جز در غمِ فقدانِ تو ای حضرتِ عشق بعد از تو چشمِ آسمان را خون گرفته شد روز و شب گریانِ تو ای حضرتِ عشق هفت آسمان را در عزای خود نشاندی داد از شبِ هجرانِ تو ای حضرتِ عشق ای گوهرِ شب تابِ باغِ آفرینش آیینه اشک افشانِ تو ای حضرتِ عشق با مویه های یاسِ تو دل همنوا شد این جانِ ما قربانِ تو ای حضرتِ عشق مانده ز بعدت فاطمه در بیتُ الاحزان آن کوثرِ قرآنِ تو ای حضرتِ عشق جاریترین نورِ الهی گشته خاموش حیف از رخِ تابانِ تو ای حضرتِ عشق رفتی علی با فاطمه تنها نشسته بر پیکرِ بی جانِ تو ای حضرتِ عشق معراجِ روحانیِ تو سبز است و روشن جاوید باد ایمانِ تو ای حضرتِ عشق نورِ مبین ات تا قیامت مشعلِ ماست دل در تبِ بارانِ تو ای حضرتِ عشق بعدِ تو زهرا را به جوی خون نشاندند شد اولین مهمانِ تو ای حضرتِ عشق از تشتِ زهر و تشتِ زر زینب گواه است خون بارد از چشمانِ تو ای حضرتِ عشق بر آستانِ مهربانِ تو دخیلم دستِ منو دامانِ تو ای حضرتِ عشق 🔸شاعر: ___________________________ 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
ما از تو به جز کرم ندیدیم جز سفره ی محترم ندیدیم روزی که بقیعمان کشاندی گشتیم ولی حرم ندیدیم 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
ختم رُسُل به سوی جنان می‌کند سفر جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر ریزید خون ز دیده که در آخر صفر کز پیکر وجود ، روان می‌کند سفر 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
@shere_aeini باز هم دل آمده تا سائلش باشد روسیاه است و الهی قابلش باشد از ازل شد خانۂ قلبم حسن(ع)آباد تا که این ویرانه جا و منزلش باشد از سیاهی میرود رو به سفیدی مو بالأخص که داغِ مادر عاملش باشد بارها دار و ندارش را به سائل داد تا که خیر هر دو دنیا شاملش باشد وای از اینکه فاتح جنگ جمل یک عمر دردِ بی یاری تمام ِ مشکلش باشد قسمتش این بوده که هر لحظه با غربت بغض ِ چندین ساله در کنج دلش باشد مونس و غمخوارِ هر مردی زنِ خانه ست فکر کن که همسرش هم قاتلش باشد! 🔸شاعر: _______________________________ 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
@shere_aeini زهر کاری شد و آخر جگرش ریخت به هم عاقبت صورت قرص قمرش ریخت به هم ناله زد ناله که اینبار دگر رفتنی ام خواهرش آمد و بالای سرش ریخت به هم گفت خواهر به فدایت چه به هم ریخته ای چه شد اینبار چنین دور و برش ریخت به هم قاسمت تکیه به دیوار به تو خیره شده سخت باشد که ببیند پدرش ریخت به هم این به هم ریختنِ طایفه شان ارثی بود مادرش هم ز پس در کمرش ریخت به هم داد زد فضه خُذینی پسرم را کشتند بعداز آن ضربه پسر نه سپرش ریخت به هم ذکر "لا یوم" تو برده همه را کرببلا کربلا هم قد سرو پسرش ریخت به هم تا که در معرکه بر قاسم تو چیره شدند نجمه در خیمه دل پر شررش ریخت به هم خبر آمد که عسل های لبش ریخت زمین ز سم اسب همه بال و پرش ریخت به هم 🔸شاعر: _______________________________ 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
@shere_aeini شاید عیار دل به خلوص قدیم نیست عقلم برای درک مقامت فهیم نیست ریزه خور مرام تو هستیم گرچه دل لایق برای نوکری این حریم نیست راهم بده که توبه کنان باز آمدم نزد کریم، هیچ خطایی عظیم نیست! افسوس می خورد دل بی تاب من چرا ؟؟ در خادمی صحن و سرایت سهیم نیست!؟ افسوس می خورد که چرا چون کبوتران در سایه سارِ گنبد زردت مقیم نیست؟ 🔸شاعر: _______________________________ 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
@shere_aeini همچنان که یک نشان از مادرت معلوم نیست هیچ نامی مثل نامت در جهان مظلوم نیست چون غریبی مثلِ نامِ تو کجا پیدا شود؟ هیچ کس از حق خود قدرِ شما محروم نیست هر چه می گوییم زین مظلومیت کم گفته ایم قطره ای از ماجرای کوهی از غم گفته ایم روضه هایت حاکی از آزرده جانی شماست از صفر غافل شدیم و از محرم گفته ایم خاطرات کوچه ها و ماجرای پشتِ در آتش کین در کشاکش پشت در شد شعله ور جاده ها گم می شود در ازدحام فتنه ها دستهای بسته و آهِ نفس گیرِ پدر جاده ها بی تو کجا می برد جانان تو را آیه های زخمیِ گلبرگ قرآنِ تو را کور باشد دیده ای که روشن از خورشید نیست لعن بادا آن که آزرده چنان جان تو را می گذاری سر به روی شانه ی تنهاییت همدمِ جانِ تو باشد خانه ی تنهاییت سینه ات دلتنگِ مادر شد به یاد کوچه ها پر شد از دستِ زمان پیمانه ی دلتنگیت گر چه باشد هر دو عالم از ازل مالِ شما لیک قبرت راویِ خوبیست از حال شما وارثِ رنجِ زمینی، شهره ی مظلومیت هر چه طوفان بلا باشد در اقبالِ شما ای که قلبت مخزن الااسرارِ نجوای پدر شاهد سوز و گدازِ اشکِ غمهای پدر شمعِ جانت ذره ذره آب شد از غربتش کوچه ها شب تا سحر همراه و هم پای پدر جان به قربان تو و آن قبر بی شمع و چراغ سالها در حسرت آغوش جدت از فراق کاش می شد که عیان بوده مزار مادرت در دل تو شعله شعله آتش این درد و داغ ناله هایت غرق ماتم می کند آفاق را سینه ی تنگت ندارد طاقت این داغ را وارثِ رنج و غم دنیای زهرا و علی می خراشد آهِ دردت سینه ی عشاق را 🔸شاعر: _______________________________ 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini
@shere_aeini صبر از کرامت های او صاحب عَلم شد آنجا که حتّی سویِ تابوتش ستم شد سخت است پای منبری حاضر شوی که بوزینه رویَش پیش مردم محترم شد با دستِ بسته ، شاهِ مردان را ببینی.... قاضی اَسیر فرقه های متّهم شد!! پروانه ای می سوخت بینِ آتش و دود از ماجرای میخِ در ، آغاز غم شد ای شیعه غربت را ببین ، آنجا که همسر در خانه اش با دشمنِ او هم قسَم شد خونی که عمری رفته اندر دل ، به یکجا در تشت شد صد پاره و نا منتظم شد گفتیم تشت و تشت سر در خاطر آمد در پیش عمّه نوگلی دردانه خم شد ای کاش روزی بشنَوم با لطف مهدی (عج) اندر مدینه مجتبی (ع) صاحب حرم شد 🔸شاعر: _______________________________ 🔹اشعار ناب آئینے🔹 @shere_aeini